تعداد بازدید: ۲۳۱
کد خبر: ۲۶۸۹۸
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 15 August
سرمقاله

به خاطر چشمان معصوم نادیا

نویسنده : امین رجبی/ سردبیر

سالهاست که ما در نی‌ریز میزبان هموطنان بلوچ هستیم. مردمانی رنج‌کشیده و ساده‌زیست و ساکن در محلات قدیم با معیشتی مشقّت‌بار. بیشترِ این خانواده‌ها عیالوارند و به خاطر تأمین مایحتاج، بیشترِ اعضای خانواده کار می‌کنند.

روزانه در کوچه و خیابان فراوان دیده‌ایم کودکان بلوچ را که در گرما و سرما، رنج کار را به جان می‌خرند بلکه کمکی به معیشت خانواده کنند. کار‌هایی سخت با مزد‌های اندک و بدون حمایت‌های قانونی و بیمه‌ای.

آماری نداریم، اما به نظر می‌رسد بیشتر این کودکان از تحصیل محروم باشند.

در کنار اینها، به احتمال برخی کودکان همشهری خودمان نی‌ریز هم به دلایل مختلف و از همه مهم‌تر اقتصادی، تحصیل را رها کرده‌اند. آنان هم‌وطن ما و هم‌خون ما هستند و فرزندان ایران زمین.

خطرِ این که این کودکان به آسیب‌های متعدد دچار شوند فراوان است. دریغا که در میان آنان استعداد‌های بزرگی نهفته است، اما مجال شکوفایی نمی‌یابند. ولی بی‌تردید در صورت وجود شرایط مساعد می‌توانند شکوفا شوند.

لازم است آموزش و پرورش، بهزیستی، کمیته امداد و دادگستری (از منظر پیشگیری از جرم) وارد شوند و کودکان بازمانده از تحصیلِ ایرانیِ ساکن در نی‌ریز را آمارگیری کنند تا از موارد زیر آگاه شوند:

- کودکانِ بازمانده از تحصیلِ ساکن در شهرستان نی‌ریز چند نفرند؟ چه جنسیتی دارند؟ چند ساله‌اند؟

- کجا ساکن‌اند؟

- قبلاً تا چه سنی تحصیل کرده‌اند؟

- دلیل ترک تحصیل آنان چیست؟

- وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده‌های آنان چگونه است؟

- نظر پدران و مادرانشان در مورد تحصیل آنان چیست؟

- آیا نیاز به مشاوره دارند؟

- چند نفرِ آنان فاقد شناسنامه‌اند؟

پس از آن انجمن خیرین آموزش و پرورش می‌تواند با کمک خیرین و مردم، هزینه تحصیل آنان را متقبل شود. مثلاً خرج تحصیل هر کودک را یک خانواده یا یک خیّر بر عهده بگیرد. این نیاز به کار فرهنگی دارد و قابل انجام است.

قبلاً آموزش و پرورش مدرسه‌ای داشت مخصوص همین کودکان؛ و معلمانِ داوطلب، آموزش آنان را در ساعات بعد از ظهر بر عهده می‌گرفتند. نمی‌دانم سرنوشت آن مدرسه چه شد. ولی باید کاری کرد.

بهانه نوشتن این مقاله صحنه‌ای دردآور بود که خود شاهد بودم. مردی میانسال با موتورسیکلتی فرسوده ضایعات جمع می‌کرد. بر ترک موتور یک گونی بزرگ ضایعات سوار بود که هر لحظه امکان افتادن داشت. همراه او دخترکی با چشمان معصوم را دیدم که به نظر برای کمک آمده بود. کنار موتور می‌ایستاد تا مرد ضایعات را جمع کند و بیاورد. دخترک دهانه گونی را می‌گرفت و کمک‌حالِ پدر بود. پدرش او را «نادیا» (*) صدا می‌کرد. به نظر از تحصیل محروم می‌آمد.

به او خیره شدم. این دخترکِ معصوم چه استعداد‌ها که در وجود خود نهفته دارد. می‌تواند یک معلم، یک پزشک یا یک هنرمندِ قابل باشد. اما حالا اسیر فقر است. کارش به کجا می‌رسد؟ آینده‌اش چه می‌شود؟

چه کار خیری از این بالاتر که هر کدام از ما که توان داریم هزینه تحصیل یکی از آنان را با نظارت و اِشرافیت آموزش و پرورش و با حفظ کرامت و آبروی آنان بر عهده بگیریم.

این کار می‌تواند از نی‌ریزِ ما آغاز شود و حتی الگوی سایر نقاط کشور قرار گیرد. آنگاه هرساله کودکانی از چنگال فقر و بی‌سوادی نجات می‌یابند و کاری می‌شود کارستان. نویسنده خود اعلام می‌کند که در این کار خیر به وسع خود پیشقدم است.

بدرود

*- نام اصلی دختر برای ناشناس ماندن به «نادیا» تغییر یافته.

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها