درختان کاج شفاخانَه در انتظار نامهنگاری قطرهای
باران که آمد، بعضی باغدارها جوری خوش شدند که نگو و نپرس! یُکی بیل بَگرفته گفتَه مَکوند: «بَرویم انارستان خشکیده را احیا کونیم!»
کارشناس باغبانی مَگوید: «صبر کون برادر، این باران یَکساله است؛ انار آب بسیار میخواهد. برو انجیر بَر بَکار، آب کم میخواهد، بازارش هم نقد است.»
باغدار گفتَه مَکوند: «انجیر بَر؟ ما از قدیم انار داشتیم!»
کارشناس مَگوید: «خو از قدیم آب هم داشتید!».
اما گوشِ کشاورز انگار بدهکار نیست. گفتَه مَکوند: «ما انار میخواهیم!» مَثال کسی که مَداند غذا سمی است، ولی باز هم مَخورد. از این گوذشته ما برای باغی که شاید ده سال دیگر پسته بَدهد، برنامه پنجساله، موشاور، حَساب کتاب سفره زیرزمینی و سایَهبان داریم؛ اما برای درختهای کاج شفاخانَه قدیم و توت پیر مراد که همین حالا تشنهاند و در روزنامَه نوشته کرده بودند دارند خشک میشوند، جلسه مَگذاریم بَبینیم آب مال کی است!
شهرداری مَگوید: «ما آمادگی همکاری داریم.»
اداره بهداشت مَگوید: «متولی ما هستیم، اما شهرداری آبیاری کوند.»
جهاد کشاورزی مَگوید: «آمادگی موشاوره داریم.»
هلالاحمر شاید بگوید: «ما آماده امدادرسانی هستیم، بَ شرطی که درخت اول خودش درخواست کتبی بَدهد!»
درخت بیچاره هم وسط محوطه ایستاده، برگ ندارد، رمق ندارد، اما لابد باید یک نامه نوشته کوند: «اینجانب کاج کهنسال، فرزند خاک، به شماره پرونده ۱۳۴۰، تقاضای دو سطل آب دارم.»
بعد نامه را بَفرستد دبیرخانَه، دبیرخانَه ارجاع بدهد فضای سبز، فضای سبز استعلام بَگیرد، استعلام برود کمیسیون تا جواب بیاید، درخت دیگر چوبِ خشک شده و فقط برایش مینَویسند: «با عرض تأسف، مراجعهکننده فوت کرده است.»
نهایتش آن را شَکل موجسمه کونند.