میرزا رضا کرمانی که بود؟
۱۲ اردیبهشت یکصدوسیاُمین سالروز ترور ناصرالدین شاه قاجار در ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ خورشیدی است. طی این ۱۳۰ سال بر سر این که میرزا رضا کرمانی انتقام شخصی گرفته یا میخواسته مانع اصلاحات ساختاری را از سر راه بردارد چندان که ۱۰ سال بعد جنبش مشروطیت درگرفت یا توطئه عثمانی علیه رقیب بوده بحثهای فراوان درگرفته است.
مقاله حاضر به قلم امیر حسین عباسی پژوهشگر تحولات سیاسی معاصر ایران بر ضارب ناصرالدین شاه قاجار متمرکز است و در پی پاسخ به این پرسش که میرزا رضا کرمانی که بود؟
*****
۱۲ اردیبهشت سالروز ترور ناصرالدین شاه قاجار به دست میرزا رضا کرمانی است. تروری که تاکنون پیرامون شبهات آن و علل وقوع آن و آمران و مظنونان و شرکای وقوع آن نظرات متعدد و گاه متناقضی ارائه گردیده است.
عدهای آن را بنابه مظالم بیحد وحصر نایب السلطنه کامران میرزا فرزند سوم ناصرالدین شاه و وکیلالدوله آقا بالاخان به میرزا رضا دانستهاند. داستان اختلاف و کینه میرزا رضا از آنجا آغاز شد که میرزا پس از مرگ پدرش در تهران سکنی گزید و در بازار به شاگردی و از طرف حاج ملاحسن ناظمالتجار شال و ترمه و عبا و... میگرفت و در خانههای اعیان و شاهزادگان به فروش میرساند.
یکی از آن شاهزادگان، نایب السلطنه کامران میرزا حاکم تهران و وزیر جنگ بود که دو طاقه شال کشمیری از میرزا خریده بود.
کلنل کاساکوفسکی فرمانده بریگاد قزاق در خاطراتش میگوید که او از پرداخت وجه آن خودداری میکرد. میرزا پس از ۲ سال انتظار، روزی در حضور وزرا و شاهزادگان طلبش را به نایب السلطنه تذکر داد. او هم دستور داد پولش را با بهره اش به او بدهند و بهره اش این بود که در ازای هر یک قران، یک پس گردنی به او بزنند!
البته ماجرای درگیری میرزا رضا و کامران میرزا به اینجا ختم نشد و سالها پس از آن و بنا به نقشه کامران میرزا و به واسطه و نیرنگ آقابالاخان و همراهی میرزا آقا درویش، ملاقاتی مستقیم بین آن دو صورت گرفت ومیرزا در آنجا از نایب السلطنه خواست سید جمال را به کشور بازگرداند و موجبات روی آوری مردم به خود را فراهم آورد و سپس خود به جای پدر به سلطنت بنشیند.
پس از درخواست توأم با سوگند کامران میرزا جهت اطمینان خاطر برای نگارش پیشنهادات و به تله انداختن میرزا، او هرچه را که گفته بودند از جمله ظلم و تعدیاتی که به مردم میشود و... نوشت.

این قضایا منجر به صدور فرمان دستگیری میرزا و عدهای دیگر از مظنونان به اسم جمهوریخواه و... گردید. اما خودداری میرزا و شکنجهاش جهت اقرار و معرفی همدستان، منجر به اقدام به خودکشی میرزا رضا و جراحت شدید او گردید.
پس از آزادی همه زندانیان پس از چند ماه، زندانی شدن میرزا تا ۴ سال و ۴ ماه به درازا کشید تا جایی که همسرش غیابی از او طلاق گرفت.
عدهای نیز این ترور را بنا به تحریک و تشجیع سید جمالالدین اسدآبادی، مراد و مرشد میرزا رضای کرمانی دانستهاند و به مقارنت محل وقوع آن در حرم شاه عبدالعظیم حسنی استناد میکنند که چند سالی پیش از آن و در همان مکان مأموران حکومتی شاه، سید جمال را که از فرمان شاه مبنی بر خروج از کشور استنکاف ورزیده و در آنجا بست نشسته بود به وضع خشونتآمیزی از حرم بیرون و از کشور اخراج کرده بودند و این اقدام آنان منجر به اعتراض شدید میرزا رضا و سپس دستگیری و زندانی شدن او گردید و البته اظهارات خود میرزا مبنی بر عقوبت شاه در همان مکان را برای تقویت فرضیه خود و اقدام انتقامجویانه میرزا مطرح میکنند.
خود وی نیز در بازجوییهایش ضمن اذعان به اطلاع سیدجمال از این اقدام، نظر سیدجمال درخصوص لزوم کشتن نایبالسلطنه کامران میرزا را که ستمهای فراوان به وی تحمیل کرده بود عنوان میدارد و حتی سخن سرزنشگر و تحریکآمیز سید را نیز نقل میکند که: «چه جان سخت بودی و حب حیات داشتی، به این درجه ظالمی که ظلم کند قابل کشتن است»، اما سخنی از دستور یا تشویق سیدجمال جهت ترور شخص شاه به زبان نمیآورد.
میرزا در اعترافاتش علت عدم ترور نایبالسلطنه را این گونه شرح میدهد که: «همچو خیال کردم که اگر او را بکشیم، ناصرالدین شاه با آن قدرت هزاران نفر را خواهد کشت».
اما در مجموع آنچه باعث شد تا ظن تحریک سید جمال در اذهان اشاعه یابد این بود که نقل شده بود میرزا حین شلیک گلوله گفته بود: «به انتقام سید جمال».
همسرش نیز در دفاعیاتش گفته: «من نمیدانم شما در عقب چه هستید، هرچه به این مرد کرد سید کرد و این عمل را هم او به دوستی سید کرد».
سوء ظن به سید جمال تا به حدی بود که دولت ایران خواستار استرداد سید جمال بود و حتی دولت عثمانی را تهدید کرد تا سید در استانبول است، صلح و صفا و محبت میان دولتین نخواهد بود و این تهدیدات تا جایی پیش رفت که دولت عثمانی به فکر سر به نیست کردن سید نیز افتاد تا هر دو دولت از شر او خلاص بشوند و البته مظفرالدین شاه مخالف آن بود.
عدهای نیز ناخرسندی روزافزون و عوارض جنبش تنباکو را عامل غیر مستقیم ترور ناصرالدین شاه دانستهاند.
عدهای دیگر این ترور را حاصل توطئهای از جانب فراماسونری نفوذ کرده در داخل ایران عنوان میکنند.
برخی از جمله تاجالسلطنه دختر ناصرالدین شاه، امین السلطان صدراعظم را صحنه گردان پشت پرده ماجرا دانستهاند، چرا که ناصرالدین شاه قصد برکناری وی و جانشینی اعتمادالسلطنه را داشته و او با دسترسی به صندوقچه اسرار ناصرالدین شاه که کلیدش همیشه به گردنش بوده، از این تصمیم وی باخبر گشته و سعی در قتل شاه داشته. این عده، درز خبر محرمانه حضور شاه در حرم حضرت عبدالعظیم را که معدود افراد نزدیک به شاه از جمله صدراعظم از آن مطلع بودند، دلیل آن عنوان میکنند.
همچنین بنا به روایتی اظهارات میرزا در روز اعدام مبنی بر خلف عهد عدهای که قرار بود نجاتش دهند و نیز ارسال دو نامه حاج سیاح که از هم بندهای میرزا در زندان بود، یکی به واسطه معین التولیه حرم و دیگری به واسطه مشیرالملک به صدراعظم امین السلطان پس از بازگشت ناگهانی میرزا رضا از استانبول، مبنی بر بیم احتمال اقدام خطرناک او و مسکوت و ناشنیده ماندن آن نامه از سوی صدراعظم و اساساً پنهان نبودن بازگشت میرزا به ایران و اقامت او در حرم شاه عبدالعظیم که قطعاً به اجازه تولیت حرم بوده و ارسال نامه او به نایب السلطنه جهت امان دادن به او و سپس ارسال نامه به پادشاه و امین السلطان که همگی بی جواب ماند و دیدار اتفاقی با آقابالاخان در حرم و نیز ارسال نامه ولیعهد، مظفرالدین میرزا از تبریز به امین السلطان و وعده ابقای او در صدارت و تداوم صدارت امین السلطان در دوران مظفرالدین شاه و نیز مرگ مشکوک اعتمادالسلطنه را از جمله دلایلی بر اثبات این مدعا و فرضیه خود دانسته و حتی عدهای هم مظفرالدین میرزا ولیعهد نسبتاً سالخورده ناصرالدین شاه را که قریب به ۴ دهه در انتظار سلطنت نشسته بود را پشت پرده ترور شاه دانستهاند.

این عده طفره و استنکاف مظفرالدین شاه از صدور دستور اعدام، آن هم با توجیهات بنی اسرائیلی از جمله اینکه: «من اگر بخواهم انتقام بگیرم باید تمامی اهالی کرمان را از دم تیغ بگذرانم!» را دلیل اثبات این مدعا دانستهاند.
حتی شواهد و قرائن محکمی از دخالت سلطان عثمانی وجود دارد که مهمترین و مستندترین آن، اعترافات خود میرزا رضا در بازجویی هایش است که سلطان عثمانی تحت تأثیر سید جمال، سودای احیای خلافت اسلامی را در سر میپروراند و درصدد بود که او را امیرالمؤمنین بلاد اسلامی بنامند و در این راه ناصرالدین شاه را مانع تحقق این هدف میدانست و به سیدجمال گفته بود: «تو درباره او هر چه میتوانی بکن و از هیچ چیز اندیشه مدار».
با وجود اهمیت تمام این فرضیهها و قوت و ضعفهای هرکدام، اگر بخواهیم مطابق متن بازجوییها و اعترافات ضد و نقیض و البته محتاطانه و جوانمردانه میرزا رضا و همچنین مصایب و مظالم تحمیل شده به وی به بررسی و تحلیل و ریشه یابی علل محرکه وی برای این اقدام پی ببریم، قطعاً کفه ترازو به سمت ادعا و فرضیه نخست مبنی بر کینه او از نایب السلطنه و وکیل الدوله آقا بالاخان سنگینی خواهد کرد.
اما با وجود معذوریتهای میرزا و استنکاف او از نام بردن از دیگران و بیم به دام افتادن آنان که به صراحت در بازجویی هایش عنوان میکرد و با توجه به روح حاکم بر اعترافات وی و نیز سایر علائم و نشانهها، عدم دخالت و تحریک سید جمال و حتی افراد ذینفوذ حاکمیت بسیار بعید به نظر میرسد. اما جدای از بررسی علل و احتمالاتِ دست زدن میرزا رضا به آن اقدام، بدون شک آن ترور نقش بیبدیلی در وقوع و پیروزی انقلاب مشروطه داشت.
مشروطه که سرآغاز گسست تاریخی و سیاسی جامعه ایران از سنت به تجدد بود، گرچه که دارای ریشههای بسیار قوی اجتماعی و فرهنگی بود، ولی این انقلاب با وجود همراهی بخش شهرنشین جامعه، هیچگاه به یک خیزش عمومی و فراگیر تبدیل نشد و بیشتر ماحصل روشنگریهای روشنفکران و اقدامات تشکیلاتی فکری، فرهنگی و سیاسی آنان و البته همراهی نخبگان تحولخواه جامعه ایران بود که در نهایت هم با پرداخت کمترین هزینه و تلفات اجتماعی، بیشترین تأثیر و ژرفترین تحولات را در ساختار سیاسی ایران رقم زد.
اما آیا این انقلاب درصورت تداوم سلطنت ناصرالدین شاه و سلامت جسمانی او در برابر بیماری و ضعف جسمانی مظفرالدین میرزا که ۱۰ سال بیشتر پس از پدر عمر نکرد و احتمال عمر طولانیتر پدر با توجه به اینکه ۶۴ سال بیشتر نداشت و انتقال سلطنت به فرزندان دیگرش از جمله ظلالسلطان مسعود میرزا که مرد جلاد و سرکوبگری بود و یا نایبالسلطنه کامران میرزا که او نیز شخصی نظامی و وزیر جنگ بود، آیا باز هم وقوع انقلاب مشروطه لااقل در آن مقطع محتمل بود؟
گرچه شاید میرزا رضا نسبت به این امر و اتفاقات پس از آن تأملی نکرده بود، تا جایی که در بازجویی هایش در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه، کدام انوشیروان عادلی را پشت دروازه تهران سراغ داشتی که ناصرالدین شاه را کشتی؟ پاسخ منفعلانهای داده و گفته بود که این بهترین سخنی است که در این چند روز شنیدهام، اما قطعاً دستهای پشت پردهای که پشت میرزا رضا بودند، از مرام مداراجویانه و روحیات مرعوبانه ولیعهد بیمار و سست اراده ناصرالدین شاه بی اطلاع نبودند و این ضعف و جبن حاکم بر روحیات مظفرالدین میرزا را مفر و روزنهای مغتنم برای پیروزی و تسهیل تحقق انقلاب مشروطیت و این گسست تاریخی میدانستند.