چه شد که ملی، میلی شد؟
ریحانه حیدری در ضمیمه جامعه روزنامه اطلاعات ۱۶ اردیبهشت نوشت: این روزها صداوسیما کمترین میزان محبوبیت را در میان مردم دارد. [..] برای بررسی عملکرد صدا و سیما با دکتر صدیقه ببران، استاد علوم ارتباطات در دانشگاه گفتوگو کردیم.
صدا و سیما چه روند و عملکردی داشته که از صدا و سیمای ملی در نظر مردم و منتقدان به رسانه میلی بدل شده است؟
صدا و سیمای ایران در طول تاریخ بعد از انقلاب اسلامی، فراز و فرودهای متعددی داشته است. ما دورههای مختلفی را به نسبت میزان تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در کشور دیدیم،
این تحولات به همان نسبت که روی همه مردم تأثیر دارد بر روی رسانه دیداری و شنیداری ما نیز اثر خاص خودش را گذاشته است.
ابتدا باید توجه کرد که یکسری اتفاقات رخ داد و ما به شکل گستردهای وارد جامعه اطلاعاتی شدیم که این موضوع رسانههای اصلی را نهفقط در ایران بلکه در جهان دچار چالش کرد.
رسانههای سنتی دیدند که اگر بخواهند مسیر گذشته خودشان را ادامه بدهند به هیچ وجه نمیتوانند موفق باشند. در فضای مجازی رسانهها به شدت در حال رقابت با یکدیگر هستند، پس اگر رسانهای بخواهد خودش را نجات دهد باید بداند که روند تعامل و رقابت با رسانههای نوین چگونه خواهد بود [..].
مردم به عملکرد صداوسیما اعتراض دارند. در چنین شرایطی راه گفتوگو و بازیابی اعتماد مخاطب را چطور میتوان ترمیم کرد؟
شرایط دنیای امروز در رسانه، شرایطی است که رسانه باید منبع دموکراسی، مردمسالاری و حضور تفکرات مختلف باشد و نه فقط برای مواقع بسیار خاص. مخاطب این میزان از تزویر را به خوبی میشناسد و رسانه با این شیوه نمیتواند اعتماد مردم را جلب کند. نمونه بارزی که دستمایه تولید محتوا در شبکههای مجازی میشود حضور زنان بیحجاب در راهپیماییها و پای صندوق انتخابات است، اما اگر همان زنان در کف خیابان باشند ممکن است ماشینشان توقیف یا برخوردهای تند دیگری با آنها شود و [..]چه اتفاقی میافتد که «دیگری» در سیاستهای صدا و سیما حذف میشود؟ چرا ادیان و قومیتهای دیگر در صدا و سیمای ملی جایی ندارند؟
ما معتقد هستیم رسانه، رکن اصلی مردمسالاری است. در شرایطی که مردمسالاری وجود داشته باشد همه مردم، همه اقشار، همه دیدگاهها دیده میشوند.
اقوام و ادیان ظرفیت مهمی هستند که صداوسیما با تریبون دادن به آنها میتوانست از این نگاه غیردموکراتیک فاصله بگیرد. هر قدر از دیدگاههای مختلف بیشتری استفاده کنند میزان جلب مخاطبان هم افزایش پیدا میکند؛ البته فقط صداوسیما نیست که باید به اقوام و ادیان در کشور توجه کند، بلکه در سیاستگذاری کلان کشور هم باید به «دیگری» که بخشی از آن اقوام و ادیان هستند، توجه کرد. چون نمیتوانیم عدهای را منزوی، طرد یا حذف کنیم این رویکردِ توجه به دیگری باید در همه سطوح اتفاق بیفتد، نهتنها در زمانهای خاصی مانند انتخابات.
نکته مهم دیگری هم وجود دارد که پرداختن به یک نوع روزنامهنگاری تحقیقی است. اگر رسانههای ما بهویژه صداوسیما بخواهند مرجعیت خودشان را دوباره به دست بیاورند باید به عرصه تحلیلها، چراییها و چگونگیها وارد شوند، چون عرصه سختخبر گذشته است.
[..]. سختخبر از هر منبعی به دست مردم میرسد و دیگر مسأله اصلی، رویدادنگاری نیست. این روزها مردم به دنبال بستهبندی جدید در ارائه اطلاعات جدید هستند و در این عرصه همه رسانههای ما ضعیف عمل میکنند، منتهی صداوسیما بسیار ضعیفتر از دیگر رسانههاست.
اگرچه نباید میزان بودجه و نیروی انسانی را که در اختیار صداوسیما قرار دارد با رسانههای دیگر مقایسه کرد. این سازمان هر سال در برنامه بودجه به دنبال افزایش بودجه است، اما نشانی از افزایش میزان اثربخشی آن نمیبینیم. [..]عملکرد صدا و سیما در ساخت برنامههای مربوط به کودکان و نوجوانان را چگونه ارزیابی میکنید؟
باتوجه به این که کودکان لوح و ضمیر پاکی دارند بنابراین میزان جذب موضوعات مختلف در آنها بسیار بالاست. اما باید دقت کرد که کدام یک از کودکان امروزی پای تلویزیون و شبکه پویا مینشینند؟ البته که جمعیت محدودی این شبکه را میبینند، اما چون این برنامهها با رویکردهای خانوادهها مغایرت دارد، کودکان را هم دچار تعارض میکند. [..]ما این روزها بیشتر به نسل z توجه میکنیم و کمتر به نسل جدیدی که دارند به سن بلوغ نزدیک میشوند، میپردازیم. مدیران این نسلهای جدید را نمیشناسند یا نسبت به آنها بیتوجه هستند و فکر میکنند ما همچنان باید در حال و هوای دهه ۶۰ برنامه بسازیم.
کودکان و نوجوانان در دهه ۶۰ برنامه آقای قرائتی را میدیدند، البته که آلترناتیو دیگری هم نبود، اما اعتقادات هم اعتقادات خاصی بود؛ آن زمان حتی کودکان هم درگیر عملیات پشت جبهه بودند. در دهه ۶۰ تا این اندازه ایدئولوژیک رفتار کردند و حتی جواب هم گرفتند، اما امروز در روزگار هوش مصنوعی و فضای مجازی، کودکان و نوجوانان به دنبال اعتقادات خانواده خودشان هم نمیروند چه رسد به برنامههایی که صداوسیما میسازد!
برنامههای صداوسیما توسط نوجوانان دیده نمیشود، اگر هم دیده شود باید پرسید که چقدر برای آنها باورپذیر است؟ نوجوانان دهه ۶۰ با آن همه برنامهها و فضای ایدئولوژیک، امروز چه اعتقادات و رویکردی دارند که بچههای امروز بخواهند با چنین برنامههایی تحتتأثیر قرار بگیرند؟
شکاف نسلی میان بچهها و خانوادهها به شدت وجود دارد. این نسل زاییده عصر تکنولوژی است و بخش عمده شکاف نسلی، تحتتأثیر سرعت بالای تکنولوژی است. [..]در حال حاضر اگر مردم برنامههای ماهواره را نبینند، سریالهای نمایش خانگی را میبینند؛ این در صورتی است که صداوسیما میتواند از فرصت استفاده کند و جریانساز باشد.
جالب است که صداوسیمای ما حجم کلانی بودجه دریافت میکند (در سال جدید هم که بودجه چندین برابر شده است)، در حالی که رسانههای دولتی دیگر در جهان، خودشان درآمدزایی و بازاریابی میکنند.
به خاطر کاهش مخاطب صداوسیما حتی شرکتهای خصوصی که به این سازمان آگهی تبلیغاتی میدادند هم شیوههای دیگر تبلیغ را به کار گرفتهاند؛ حتی حاضرند به بلاگرها و صفحات پربازدید در اینستاگرام تبلیغ بدهند، اما تبلیغات کالای خود را به صدا و سیما نسپرند.
در بخشهای خبری هم که به طور کامل جا ماندهایم. مردم دیگر اخبار را از صداوسیما دنبال نمیکنند و اگر هم دنبال کنند به آن اعتماد ندارند. چون مسئولان صداوسیما در بیان اخبار، واکنشهای ضد و نقیض دارند. اخبار کامل ارائه نمیشود، اصل خبر را مطرح نمیکنند و خبرها سانسور میشوند.
تنها خط قرمز، منافع ملی است و امور دیگر احتیاج به نوآوری و ابتکار عمل دارد. مثلا یک کشور سه میلیون نفری مانند قطر شبکهای به نام الجزیره راهاندازی میکند و کل اخبار منطقه را به دست میگیرد.
آنها در این حوزه موفق عمل کردند، چون از حرفهایها در این زمینه تخصصی استفاده کردند و اهداف خودشان را هم دنبال میکنند؛ بنابراین افزایش قدرت نرم را برای آنها به دنبال دارد. پس اگر صداوسیما دچار نزول شود قدرت نرم ایران نیز دچار اختلال میشود و تمام جریان اخبار منطقه در دست الجزیره و بیبیسی میافتد.