دلم هنوز با ورزش است
عباس همایونی از چهرههای قدیمی و نامآشنای بسکتبال نیریز است؛ ۷۳ ساله، زاده نیریز و بزرگشده خیابان ابوذر و کوچه شهید بهرامی. برخلاف بسیاری از همنسلانش، خاطرهای از فوتبال در زمینهای خاکی ندارد؛ او مستقیم سراغ بسکتبال رفت و سالها بهعنوان بازیکن، داور و رئیس هیئت بسکتبال در این رشته ماندگار شد.
گفتوگوی زیر، روایتی است از زندگی ورزشی او و نگاهش به گذشته و امروز بسکتبال نیریز.
- در چه مدارسی درس خواندید؟
ابتدایی را در مدرسه «بختگان» و دوران دبیرستان را در مدرسه «احمد نیریزی» گذراندم. از معلمهایم هنوز هم با احترام یاد میکنم؛ در کلاس اول زندهیاد آزاد، در کلاس نهم زندهیاد غلامی معلم عربی، زندهیاد جاوید معلم طبیعی، آقای فرخپور معلم زبان و آقایان عباسنژاد و طباطبایی مدیران مدرسههایمان بودند.
سال ۵۳ در نیروی انتظامی استخدام شدم و به آبادان رفتم. کلاس دهم و یازدهم را آنجا گذراندم. اما بعد از آغاز جنگ به نیریز برگشتم. آن روزها به خاطر فضای ملتهب جامعه، عملاً فرصتی برای بازی و ورزش هم نداشتیم.
در مجموع ۱۲ سال در آبادان بودم و بعد دوباره به نیریز برگشتم. به توصیه یکی از بستگان به دادگستری نیریز رفتم و آنجا بهعنوان فرمانده انتظامات دادگستری مشغول کار شدم.
- از چه زمانی وارد دنیای بسکتبال شدید؟
وقتی از آبادان به نیریز برگشتم، ابتدا فقط برای تماشای بازیهای بسکتبال به استادیوم میرفتم. یک روز آقای قرائی به من گفت: «شما قبلاً بسکتبال بازی میکردید؛ چرا الان بازی نمیکنید؟» همین جمله جرقهای شد تا دوباره به سمت بسکتبال برگردم.
در مدرسه هم بسکتبال بازی میکردم و جزو تیم منتخب بودم. آقایان قرائی، زندهیاد عطا میرزازاده، پسندخاطر و آقای استقامت از همدورهایهای من بودند که بسکتبالشان بسیار خوب بود. آن زمان دو دبیرستان «شعله» و «احمد نیریزی» رقابتی تنگاتنگ در بسکتبال داشتند. ما بهعنوان تیم منتخب شهرستان، با شهرهایی مثل کازرون، ممسنی، لار، جهرم، شیراز و دیگر شهرستانها مسابقه میدادیم و اغلب هم با نتایج خوب بازیها را به پایان میرساندیم.
در مجموع حدود ۱۴ سال رئیس هیئت بسکتبال نیریز بودم؛ یعنی همزمان با خدمت در دادگستری، مسئولیت هیئت را هم بر عهده داشتم.
- چه سالی رئیس هیئت شدید؟
دقیق به یاد ندارم از چه سالی، اما حدود ۱۳-۱۴ سال رئیس هیئت بودم. زمانی که آقای میرسپاسی از ریاست اداره ورزش و جوانان کنار رفت و آقای فیضآبادی جایگزین ایشان شد، مرا نیز بهعنوان رئیس هیئت بسکتبال نیریز انتخاب کردند.
شهریور ۸۲ بازنشسته شدم. پس از بازنشستگی ترجیح دادم بیشتر در حوزه داوری فعال باشم. همراه با زندهیاد عباسنژاد داوری میکردیم. با بالا رفتن سن، دیگر بازیکردن برایم سخت شده بود. جالب اینکه آن روزها علاقهای به فوتبال نداشتم، اما حالا سالهاست جلوی تلویزیون مینشینم و فوتبال تماشا میکنم.
- مربیان شما چه کسانی بودند؟
بهمعنای امروزی، مربی خاصی نداشتم. اما به نظر من بهترین مربی بسکتبال نیریز، آقای محمد قرائی بود.
- چه مدرک داوری دارید؟
مدرک درجه سه داوری دارم. هرچه آقای قرائی اصرار کرد که مدرک درجه دو و یک را هم بگیرم، قبول نکردم. احساس میکردم سن و سالم بالا رفته و ضرورتی ندارد. مدرک داوریام را در شیراز گرفتم. برای آزمون، آقای انبه از تهران آمده بود. سه نفر در آن امتحان شرکت کردیم که یک نفر مردود شد و دو نفر قبول شدیم.
- در زمان شما، بسکتبال نیریز تیم باشگاهی هم داشت؟
در آن زمان تیم باشگاهی به شکل امروزی وجود نداشت؛ تنها تیم منتخب شهرستان را داشتیم و من هم در همان تیم بازی میکردم.
- امکانات بسکتبال در زمان شما با الان چه تفاوتی داشت؟
آن موقع امکانات خاصی نداشتیم، اما سعی میکردیم دست و پا بسته نباشیم و نیاز تیم را تا حد امکان تأمین کنیم. به خاطر دارم با آقای قرائی و رانندهای که همراهمان بود، به معادن نیریز سر میزدیم و برای اعزام بچهها به مسابقات استانی از آنها کمک میگرفتیم. آقای برزو و چند معدندار دیگر که حالا نامشان در خاطرم نیست، واقعاً کمکهای زیادی به ما میکردند.
در دوران مدرسه هم وضعیت همین بود. برای یک توپ بسکتبال باید با هزار زحمت یکی پیدا میکردیم و با همان بازی میکردیم. بچههای زمان ما مثل بچههای امروز نبودند؛ یک لقمه نان نرمِ دستپخت مادرشان را در جیب میگذاشتند و میدویدند سمت مدرسه؛ همین غذایشان بود. نه امکاناتی، نه تجملی، نه ادا و اصولی.
آن روزها جوانها بیشتر ورزش میکردند. نه خبری از دود بود، نه مشروب، نه موبایل. سرگرمی، تفریح و دلخوشی جوانها همین ورزش بود؛ یا در زمین بازی میکردند یا از روی سکوها مسابقهها را دنبال میکردند. الان، اما خیلیها حتی وقتی به سالن میآیند، سرشان در گوشی است.
- اگر به گذشته برگردید، باز هم بسکتبال را انتخاب میکنید؟
صددرصد. از بین همه رشتههای ورزشی به بسکتبال علاقه خاصی داشتم. از پشت خط سه که بلند میشدم، تقریباً همیشه توپم داخل میرفت. اگر به آن روزها برگردم، بدون تردید باز هم بسکتبال را انتخاب میکنم.
- برای بسکتبالیست خوب شدن چه ملاکهایی لازم است؟
تمرین، تمرین و باز هم تمرین. قد بلند در بسکتبال مزیت است، اما بیشتر در نبردهای زیر حلقه و ریباندها. در عین حال، خیلی از افراد قد بلند آن سرعت و چابکی لازم را ندارند. برای بسکتبالیست خوب شدن باید تند و تیز بود، خوب دوید و خوب فکر کرد.
- از نظر شما بزرگترین مانع پیشرفت بسکتبال در نیریز چیست؟
دستِ خالی بازیکنان و عدم رسیدگی مسئولین. وقتی قرار است بازیکنی برای مسابقه از شهری به شهر دیگر برود، باید با دلگرمی و انگیزه برود، نه دلسرد. وقتی خانواده بازیکن بضاعت مالی مناسبی نداشته باشد و تیم هم نتواند او را حمایت کند، طبیعتاً پیشرفتی در کار نخواهد بود.
مثلاً بازیکنی که کارگر است، باید بعد از یک روز کار سنگین در مسابقه حاضر شود؛ خب معلوم است نه توانِ کافی برای بازی دارد و نه انگیزه لازم.
- به نظر شما برای رونق بسکتبال، اولین کار چیست؟
حمایت واقعی از ورزشکار. باید موانع را از سر راه او برداشت تا بدون دغدغه مالی و نگرانیهای حاشیهای بتواند به پیشرفت در ورزش فکر کند.
- آیا بسکتبال در این سالها مانند فوتبال و والیبال مورد توجه قرار گرفته است؟
مسلماً نه. الان فوتبال نه فقط در نیریز و ایران، که در کل دنیا ورزش اول است و رشتههایی مثل بسکتبال، هندبال و والیبال از نظر تماشاگر و طرفدار به پای آن نمیرسند.
- با وجود پیشینه قوی بسکتبال در نیریز، چرا سالهاست تیم قدرتمندی در سطح استان ندارد؟
باز هم میگویم: عدم حمایت و نبود هزینه؛ همین دو عامل.
- اگر دوباره رئیس هیئت بسکتبال میشدید، اولین تصمیم شما چه بود؟
اول از همه بازیکنان اخلاقمدار را در رأس کار قرار میدادم. سعی میکردم در تیم رابطهای دوستانه حاکم باشد تا بازیکنان با هم خوب باشند و مثلاً در یک مسابقه، روی یک توپ از دسترفته به هم توهین نکنند. به نظر من این مهمترین کار است.
- بهعنوان پیشکسوت، از نسل جدید مربیان چه انتظاری دارید؟
اینکه با بازیکنان رابطهای دوستانه و محترمانه داشته باشند، نه اینکه فقط دستوری صحبت کنند. خوب است جلسات هفتگی و منظم با تیم بگذارند تا بازیکنان حرف بزنند، با هم گفتوگو کنند و عیبهای خودشان را بشناسند.
- آیا هنوز هم ورزش میکنید؟
کهولت سن و ناتوانی جسم اجازه نمیدهد مثل گذشته ورزش کنم، هرچند دلم هنوز با ورزش است.
- از خاطرات تلخ و شیرین بسکتبال برایمان بگویید.
یکی از خاطرات ماندگارم مربوط به مسابقات استان است که تیمهای نیریز و جهرم به فینال رسیده بودند. بازی در جهرم و به میزبانی آنها برگزار میشد. من در آن مسابقه هم سرپرست و هم بازیکن تیم نیریز بودم.
متأسفانه دو داور بازی میخواستند با ناداوری، به هر ترتیبی شده تیم جهرم را برنده اعلام کنند. در یکی از تایمها بازیکنان را جمع کردم و گفتم: «باید تا پای جان برای این بازی بجنگید و به هر ترتیبی که هست این بازی را ببرید.» بچهها واقعاً کوتاهی نکردند، از جان مایه گذاشتند و بازی را بردند.
بعد از پایان مسابقه، بلبشویی عجیب بهپا شد، جلوی ما را گرفته بودند و فضای پرتنشی حاکم بود؛ اما آن برد و آن ایستادگی هنوز هم برای من یک خاطره شیرین و فراموشنشدنی است.