اين حقيقتى است كه هر كدام فرعونى هستيم
پای درس استاد علی صفایی حائری / یکی از اصحاب، به امام صادق علیهالسلام گفت: کاش شما به جایی (حکومت) میرسیدید تا ما راحت میشدیم! حضرت میفرمایند: اگر ما به جایی (حکومت) میرسیدیم جز بیداری شب و گرفتاری روز، چیزی نبود! ما با ظلمی که بر ما شده راحت شدیم! (بدون حکومت) مسئولیتهای ما سبک شده!
/ ️مذهب سنّتی، عملِ بدون معرفت و محبّت است. شناختی نیست که زاینده باشد و محبّتی نیست که عمل را به دنبال بیاورد. پس بهطور طبیعی آن عملی که سنّتی میشود یعنی بدون ریشهای از معرفت و محبت است، آیا سنگین و نفرتآور نخواهد بود؟ خستگی نمیآورد؟ تو را طلبکار نمیکند؟ اگر دو رکعت نماز بخوانی، از خدا یک دنیا بهشت نمیخواهی؟
/ اگر میخواهی خودت را بشناسی و بدانی ارزش تو چهقدر است ببین برای چهچیزی خوشحال یا ناراحت میشوی. ارزش تو به اندازه همان چیز است! حالا ببین خود را با چه معامله میکنی!
/ دنیا زیباست ولی تو هم زیبایی! تو هم برای خدا زیباترین موجودی!
اصلاً برای رسیدن به این دنیای زیبا، چهچیزی را از دست میدهی یا چهچیز را بهدست میآوری؟
/ خود را از هیچ ذنبى (= گناهی) دور نبینید که ما با ابنملجمها فاصلهاى نداریم. این حقیقتى است که هر کدام فرعونى هستیم، ولى زمینههاى بروز نیروهاى باطنى ما هنوز شکل نگرفته است. ️هر چند رحمت حق، واسع است، ولى اغترار (=غرور) به آن نداشته باشیم؛ زیرا وصالش مقدماتى مىخواهد و مقدمات آن هم شوخى بردار نیست.
/ نگویید ما همۀ گناهان را نداریم که هرکس گناهى دارد و همان براى توقف و ماندن او کافى است. لازم نیست که ذنوب همۀ عوالم را داشته باشد. یک ماشین لازم نیست همه جایش خراب شود تا بایستد. ممکن است یک سیم از آن قطع شود و بایستد، یا باد چرخش کم شود و بایستد؛ همانطور که شیطان با یک کبر زمین خورد، آدم با یک حرص زمین خورد، پسر آدم با یک بخل ذلیل شد، یونس با یک شتاب ذلیل شد. ما که الحمدللّه همۀ اینها را با هم داریم و احساس ندامتى هم نداریم!
پس هدیه و حرفى که من براى شما دارم، همین است و کارى هم که شما مىتوانید بکنید، همان اِنابه است. انکسار و دلِ شکسته را فراموش نکنید!
به خدا قسم! خدا آن قدر غنى و حمید است که وقتى فقر و انکسار تو را ببیند، سرشارت مىکند و اصلاً نگاه هم نمىکند که عذر بخواهى. توبیخت هم نمىکند که بسوزى! کرامت او در حدى است که اصلاً نگاه نمىکند تا از او عذر بخواهى!
/ ما مىبینیم که على (ع) به خرابهها و بیغولهها مىرود. دلى که تواضع را ننوشیده باشد، مگر مىتواند اینطور تحمل کند؟ مگر مىتواند این قدر مهربان باشد؟! مهربانى بازى نیست که بتوانى تظاهر کنى!
دلى که هنوز ذلّت محبت و خشوع عشق را نچشیده، اندامى که هنوز ذلت طاعت و محبت و انکسار (= شکستن) را ندیده، لباسى که هنوز رنگ خضوع و خشوع را ندیده است، مگر مىتواند بازى در آورد؟! مگر مىتوان با کسانى که چیزى برایشان باقى نمانده است، همدل شد؟ چنین دلى اگر بخواهد در خرابهاى به فقیرى سر بزند، آیا مىتواند؟ مثلاً تصور کنید که صدام یا هیتلر بخواهند نیمه شب به بیغولهاى سر بزنند. آیا مىتوانند؟!
اینچیزها زمینه مىخواهد. تا اِخبات (=خشوع) و تواضع در دل نیاید، پذیرش و نرمش در رفتار، محبت و تواضع در معاشرت و خوراک و لباس و تواضع در مشى، امکانِ تحقق ندارد. اینگونه نیست که انسان بتواند ادا در بیاورد؛ آن هم اداى کسانى را که در این عالم محبت کردهاند!