یه چیزی بگو
ترجمه: حمیدرضا صدر
انتشارات: چشمه
لاوری هالس اندرسن (۱۹۶۱) از نویسندگان پُرطرفدار و پُرفروش ادبیات امریکاست. عمدهی شهرتِ او در حوزههای رمانهای روانشناختی با محوریتِ قهرمانهای نوجوان یا آثار تاریخی است. این نویسندهی نیویورکیِ پُرکار با رمانِ یه چیزی بگو به محبوبیت رسید. این رمان که نخستین اثر اوست سالِ ۱۹۹۹ منتشر شد و در ۲۰۰۴ اقتباسی سینمایی براساسش انجام گرفت. اندرسن در این رمان زندگی یک نوجوانِ طبقهی متوسطِ امریکا را محور قرار میدهد و روزگار و ماجراهای ریز و درشتِ این شخصیت را طی چهار ترم تحصیل در دبیرستان به تصویر میکشد؛ دورهای که در آن این شخصیت با وجوهِ متفاوت آدمها، نظامِ آموزشی، ساختار خانواده و کلانهنجارهایی مواجه میشود. اموری که هر کدامشان ویژگیهای درونی این نوجوان را در جامعهی پایانِ قرنِ بیستمِ امریکا نمایش میدهد. او به فضا و آدمها با دقت مینگرد و تلاش میکند مسیرِ زندگیاش را در دست بگیرد. یه چیزی بگو رمانی است روانشناختی و خوشخوان که میتواند برای مخاطبانِ بسیاری جذابیتِ روایی داشته باشد. ماجراهایی که برای شخصیت رخ میدهد و انبوهی از خردهروایتها با زبانی ساده، این اثر را به کتابی تبدیل کرده که میتوان بهراحتی آن را خواند.
داستان کتاب «یه چیزی بگو» از لاوری هالس اندرسن حول محور ملیندا، دختری نوجوان میچرخد که پس از اتفاقی دردناک و تلخ، تصمیم میگیرد سکوت کند. او با زنگ زدن به پلیس و خراب کردن مهمانی پایان تابستان، خود را از جمع همکلاسیهایش جدا میکند و به تنهایی فرو میرود. ملیندا در دنیای خودش محصور شده و تلاش میکند تا با هنر و نوشتن، احساساتش را بیان کند.
بخشی از کتاب: آقای فریمن: «هنر بدون احساس مثل کیک شکلاتی بدون شکره. بالا میآری.» انگشتش رو میکنه توی گلوش. «بار دیگه که روی درخت هات کار میکنی به درختها فکر نکن. به عشق فکر کن، یا به تنفر، یا به شادی، یا به خشم، به هر چیزی که احساسی به تو بده، هر چیزی که کف دستت رو از عرق خیس کنه یا پنجۀ پات رو مچاله کنه. تمرکزت رو بگذار روی همون احساس. وقتی آدما احساس شون رو بیرون نمیریزند یک تکه شون همون وقت میمیره. باورت نمیشه چه قدر از همین آدم بزرگها عملاً از درون مرده ن. روزاشون رو بدون اینکه بدونن کیاند سپری میکنند، فقط منتظر یه سکتۀ قلبیاند یا سرطان یا کامیونی که از راه برسه و کارشون رو تموم کنه. این غم انگیزترین چیزیه که میدونم».
