شعردونی
دوبیتیهای طنز محمد جاوید
نمیدانم چه چیزم، چون الاغ است
که هرکس میکند باری به بارم
زبس ماندم به زیر بار محنت
به شکّم من که انسان یا حمارم
****
دل خود را چه آسان میفروشی
مگر مستی که این سان میفروشی
یقین دارم که گردی ورشکسته
چرا که خیلی ارزان میفروشی
****
بگو بامن چرا که دیرکردی؟
مرا ازدیدن خود سیر کردی
مگر با خط واحد آمدی یار
که شش ساعت بَبَم تأخیر کردی
نظر شما