تعداد بازدید: ۱۰۹
کد خبر: ۲۵۹۵۵
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰ - 2026 18 April
ماجراهای تبعه موجاز

گره کور

نویسنده : جیب

زولَیخا بعد از ورانداز کردن خودش در آیَنه، رویش را طرف من بَکرد و بَگفت: نَظاره کون چَه سبزَه با نمکی هستم!

در دلم گفتَه کردم: کاش می‌تانستم مَثال سبزَه، روز سیزده بیرونت بیندازم. نَدانم با این قیافه و اخلاقی که تو داری بَ جای سبزَه، درخت گره زدی که شَوهر بدبختی مَثال من گیرت آمده یا آن قدر سبزَه گره بَزدی که زیرانداز درست بَکردی!

اما دلش را شکسته نکردم و بَگفتم: بلی، بیسیار بانمک هستی. دیگر در غذاهایت نمک نکون که شور می‌شود؛ با همان نمک خودت پوختَه کون.

بحث سبزَه و گره زدن آن شد که مردم این وَلایت رسم دارند. من نَدانم این چَه اعتقادی است؛ اما اگر هم درست باشد، آن قدر مَیل بَ موجرد ماندن در وَلایت ایران زیادَه کرده که موحیط زیست و منابع طبیعی باید وارد عمل شوند؛ آخر موشخص است که وسعت مراتع وَلایت ایران با آمار موجرد‌ها تناسب ندارد.

جومعه گوذشته که کندَه‌کاری تعطیل بود، با زولَیخا و نظیرنجیب بَ دشت و بیابان رفتیم تا نَظاره کونیم مردم در این سرسبزی بهار چَکار مَکونند. یَک دختر را نَظاره کردم که سبزَه‌ای را گره کراواتی می‌زد تا حق مطلب را خوب ادا کرده باشد.

بَ او گفتَه کردم: چَکار مَکونی؟

هَول بَشد و بَگفت: هیچ، بَ دونبال گوربَه نَوروزی هستم.

با خنده بَگفتم: مواظب باش اگر زیاد محکم گره بَزَنی، سبزَه پارَه و بختت کور می‌شود.

همان مَوقع که حواسش نبود، یَک گوسفند از گله‌اش جدا شد و گره دخترک را با بی‌خیالی تمام خوردَه کرد.

اشک در چَشمان دخترک حلقه بَزد و گفتَه کرد: بَ نظرم ترشیدَه شوم...

بَگفتم: ناراحت نباش، این گره زدن‌ها اگر فایدَه‌ای هم داشتَه باشد، یَک گره بَ موشکلات زیندَگانی اَضافه مَکوند.

هنوز حرفم تمام نشده بود که زولَیخا پسی کله‌ام بَزد و گفتَه کرد: داری چَه مَگویی؟

بَ دخترک گفتَه کردم: نَظاره کردی؟ اصلاً بَ نظر من آن قدر موشکلات در این وَلایت زیادَه کرده که هر کسی باید یَک هکتار زمین چمن را گره بَزند تا این گره‌های کور زیندَگانی باز شود. شاید هم در آیندَه کلاس‌های آموزشی مجازی سبزَه گره‌زنی راه بیفتد ... ندانم...

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها