درسهای جنگ برای ما
ماههایِ پایانیِ سال ۱۴۰۴ و آغازینِ سالِ ۱۴۰۵ یعنی اسفند و فروردین، یکی از بحرانیترین و عجیبترین مقاطع تاریخی برای ایران و بلکه خاورمیانه و حتی جهان بود. حالا که پردهها آهسته کنار میرود متوجه میشویم که این جنگ را اسرائیل به آمریکا قالب کرد و با وجود تردیدهای جدی اطرافیان ترامپ، شعلههای آن زبانه کشید.
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی مفصل و کم سابقه، (که در همین شماره آمده) با استناد به گفتوگوهای گسترده با منابع آگاه و بر پایه تحقیقاتی که برای کتاب در دست انتشار «تغییر رژیم: درون ریاست جمهوری امپراتورمآب ترامپ» انجام شده، جزئیاتی از روند تصمیم گیری در کاخ سفید را منتشر کرده است که نشان میدهد چگونه دونالد ترامپ، پس از هفتهها رایزنی محرمانه، هشدارهای اطلاعاتی و مخالفتهای جدی درون دولت خود، سرانجام به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران چراغ سبز نشان داد.
با آغاز جنگ، اما شرایط آنطور که مورد انتظار متجاوزان بود پیش نرفت. ایران که به نظر میرسید خود را بعد از جنگ ۱۲ روزه آماده این رویارویی بزرگ و خطرناک کرده، نگذاشت خلاء رهبری واحد به چشم بیاید و جنگ را یکطرفه کند. به عکس، ایران خیلی زود خود را جمع و جور کرد و پس از معرفی آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر سوم، با حملات حسابشده و سنگین و همچنین بستن تنگه حیاتی هرمز، برگهای برنده خود را رو کرد. از طرفی به جای آمدن مردم به خیابان برای اعتراض، مردم در تمام روزهای جنگ به خیابان آمدند و حمایت خود را از نیروهای مسلح نشان دادند.
بسته ماندن تنگه هرمز، آسِ تعیین کننده در دست ایران بود و اقتصاد جهان را تکان داد و اثرات آن حتی در دورترین ایالتهای آمریکا هم احساس شد و نفرت جهانی از ترامپ و نتانیاهو را بالا برد. کشورهای عضو ناتو و اتحادیه اروپا نیز صلاح را در دوری از جنگ دیدند و عملاً آمریکا دست تنها ماند.
همه این شرایط و البته حاکمیت عقلانیت در بین حاکمان ایران، باعث پذیرش آتشبس از سوی طرفین شد تا میز مذاکره جای میدان جنگ را بگیرد. هرچند اکنون که نگارنده در حال نگارش این متن است، مذاکرات در پاکستان متوقف شده و بدون نتیجه امیدوار کنندهای پایان یافته. هرچه باشد دیر یا زود این جنگ پایان مییابد. از فردایِ پایانِ جنگ، ما میمانیم و حوض خودمان.
کشورِ ایران خانه ماست. باید دوباره آن را بسازیم. چارهای نداریم. باید زخم را مرهم و دردها را درمان کنیم. آنچه مشخص است این که این جنگ با همه تلخیهایش خوشبختانه شوک بزرگی بود که ما را به خود بیاورد و بدانیم که چه ظرفیتهایی داریم و کجاها را اشتباه رفتهایم. به نظر در مسائل زیر باید دقیق شویم و راهِ توسعه را از بینابین آنها بپیماییم:
- تنگه هرمز یک برگ برنده بزرگ برای ایران است. هم خودمان فهمیدیم و هم دنیا دانست که از این پس، این تنگه میتواند اقتصاد دنیا را گروگان بگیرد و جلودار وقوع جنگهای بعدی علیه ما شود. حتی اگر در بدترین احتمال ما نتوانیم نظام حقوقی این تنگه را آنطور که میخواهیم پیش ببریم، اما در صورت وقوع هر جنگی علیه ما این تنگه میتواند به ابزار فشار علیه متجاوزان بدل شود.
- نیروهای مسلح ایران اعم از ارتش و سپاه قابلیتهای فراوانی دارند و از توان ایستادگی قابل تحسینی در برابر قویترین ارتشها برخوردارند.
- دو عامل بالا اگرچه میتوانند مانع بزرگی در برابر وقوع جنگهای بعدی باشند، اما مانع اصلیِ تحمیل جنگ به ایران، بیتردید وطندوستی مردم ایران است. مردم حاضرند با خار در چشم و استخوان در گلو و اشک در دیده و بغض در گلو، در برابر دشمن میدان را خالی نکنند.
- این مردم سرمایه و صاحب اصلی کشورند و شایسته نیست که به هر دلیل (خارجی یا داخلی) زیر بار مشکلات اقتصادی خمیده شوند. مسئولان باید به هر ترتیبی شده وضعیت اقتصادی را بسامان کنند.
- ما دردوران پس از جنگ نمیتوانیم با همان دستفرمانِ پیش از جنگ، پیش برویم. یعنی دیگر امکانش وجود ندارد.
به امید سربلندی و روزهای روشن برای پارسیزبانانِ ایرانشهر.