نجیب و نانِ کارتخوانی!
دیروز صبح زود که بر سر کار کندَهکاری روان شدم، شکمم مثال طبل عروسی صَدا میداد. با خود گفتَه کردم اول بَروم نانوایی، دو تا نان بَگیرم بعد بَروم سر کار، که اگر شکم خالی باشد، کولنگ هم بَ زمین نَمیخورد.
رسیدم نانوایی، نَظاره کردم صف مَثال مار پیچ خورده تا سر کوچه است.
گفتَه کردم: «یا خدا! مگر امروز نان مجانی میدهند؟»
یَک نفر بَگفت: «نه برادر، کارتخوان خراب شده و اینترنت قطع است.»
گفتَه کردم: «خب پول نقد بدهیم.»
بَگفت: «نه، نان فقط با کارت است؛ برای همین در صف ایستَه کردهایم.»
یَک ساعت گوذشت و نانوایی هنوز نان میپزید، مردم هنوز در صف ایسته کرده بودند، کارتخوان هنوز خوابیده بود.
یک پیرمرد بَگفت: «زمان قدیم مردم با پول نان میگرفتند، حالا با اینترنت میگیرند! زمان ما اگر برق قطع میشد، چَراغ نفتی روشن میکردیم. حالا اگر اینترنت قطع شود، حتی نان هم نمیتانیم خریدَه کونیم.»
من گفتَه کردم: «یعنی اگر فردا وایفای هم برای نان لازم شود، باید مودم بَبریم نانوایی؟»
آخرش نانوا در را باز کرد و بَگفت: «کارتخوان درست بَشد!»
مردم مَثال مسابقه دو داخل شدند؛ انگار چَلوکباب مجانی میدادند. من هم دو تا نان بَگرفتم، پول را کارت کَشیدم، آمدم بیرون.
والله جان برادر، اگر یَک روز برق و اینترنت با هم قهر کونند، بعید نیست مردم نَیریز برای نان خوردن، دوباره برگردند سراغ تنور مادربزرگها! در راه با خودم فکر بَکردم: «ما هنوز با کولنگ کار میکنیم، ولی برای خرید یَک نان ساده باید اول اینترنت، کارتخوان، بانک و ماهواره با هم راضی باشند! بَ نظرم این نان که ما خریدیم، بیشتر از گندم، سیگنال اینترنت داخلش مصرف شده! بعید نیست چند سال دیگر روی نان بَنویسند: برای خوردن، اول اینترنت خود را رَوشن کونید.»