تعداد بازدید: ۹۷
کد خبر: ۲۵۸۳۷
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۰ - 2026 04 April
ماجراهای من و بی‌بی

کیلو یَی مِلیون پولش بود دادم تو خوردی!

نویسنده : گلابتون

بی‌بی تا خواست از در بیرون برود ایستادم جلویش.

- بی‌بی کجااااااااااااا؟

- تا جون تو درشه!

- وا! ینی چی بی‌بی؟

- ینی هی که شُنُفتی...

- اتفاقی افتاده بی‌بی؟

- نه...

- کسی چیزیش شده؟

- نه!

- برا مش موسی اتفاقی افتاده؟

- نه!

- برا بچه‌هاش؟

- نه!

- نمی‌خواین بگین چی شده؟

- نه!

- نمی‌خواین بگین از صب تا عصر با مش موسی کجا میرین؟

- نه!

- ینی چی بی‌بی؟ خو من دلم شور میزنه.

- خو نزنه!

- بی‌بی بهتره خودتون بگین وگرنه...

ایستاد جلویم...

- وگرنه چی؟ هاااااا؟ وگرنه چی‌ی‌ی‌ی؟

به تته پته افتادم...

- وگرنه مجبورم به عمه‌ها و عمو‌ها بگم که...

-‌ای غلطا اَ تو نامده. خرفَهم شدی؟

سرم را به نشانه تأیید آوردم پایین که چند قدم به سوی در رفت...

برگشت و نگاهم کرد.

- هوووی گلابی، نری چی اَ کسی بیگیه.

سرم را آوردم پایین که دوباره نگاهم کرد...

- مرده‌شور هو پَک و پوزُته بزنن، بذا بگم خیالُت راحت شه. من و مش موسی روزا میریم دُمال دَمَل...

- دَمَل؟

- هاااا، دَمَل. هم میخوریم هم می‌فروشیم. نپه خیال کردی‌ای تخم‌مرغ دَملا که دیشو خوردی اَ کجا بود؟ کیلو یَی مِلیون پولش بود دادم تو خوردی! الحق که خنگی!

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها