تعداد بازدید: ۳۹۳
کد خبر: ۲۵۸۳۱
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۰ - 2026 04 April

نی‌ریز میزبان مسافرانی از جنس جنگ

نی‌ریز میزبان مسافرانی از جنس جنگ امسال نی‌ریز متفاوت‌تر از هر سال دیگر بود. با وجود آنکه طعم عید چندان به مشام نمی‌رسید، اما شهر شلوغ بود.
محمد جلالی
نویسنده:
محمد جلالی

پس از تحویل سال نو شهر نی‌ریز عادت داشت به یک سکوت عمیق فرو برود و غالباً مسافران عبوری در رفت و آمد بودند، اما امسال چهره شهر به گونه‌ای دیگر بود. ماشین‌هایی با پلاک‌های مختلف که نشان دهنده حضور آنها از جای جای کشور در نی‌ریز بود. مسئله‌ای که کمتر اتفاق می‌افتاد و گاهاً در عصر و شب با ترافیک سنگین در خیابان‌های مرکز شهر رو‌به‌رو می‌شد.

به همین دلیل با رصد کردن خودرو‌هایی با پلاک غیر از نی‌ریز به سراغشان رفتیم.

از ابتدای جنگ آمده‌ام نی‌ریز

با عجله در خانه را می‌بندد تا سوار ماشین شود، می‌دانستم مدتی است در نی‌ریز حضور دارد. آشناست...

خودش، دو فرزند پسرش و همسرش ساکن تهران هستند.‌

می‌گوید: با شروع جنگ، مدارس آنلاین شد. در ابتدا تصمیم گرفتیم در تهران بمانیم، اما با شدت گرفتن حملات و هدف قرار گرفتن مکان‌های غیر نظامی تصمیم گرفتم پیش پدر و مادرم در نی‌ریز بیاییم.

ادامه می‌دهد: استرس آنجا را داریم و خانه‌امان که مبادا هدف بمباران قرار گیرد و هم با توجه به هزینه‌های بالای اقتصادی بالای یک‌ماه است که سربار پدر و مادرم که بازنشسته هستند، شدیم.‌

می‌گویند احتمالاً کلاس‌های درس آنلاین بماند و همین مسئله سبب شده تا فعلاً ماندگار باشیم و احتمالاً همسرم تنها به تهران برگردد.

از کاشان تا نی‌ریز

پلاک ماشینشان «ایران ۳۴» است می‌پرسم از کجا آمده‌اید و مردی با مو‌های سپید که جلو ماشین نشسته و منتظر کسی است تا بیاید می‌گوید: کاشان؛ اینجا یکی از هم خدمتی‌های فرزندانم که با هم یار و غار هستند زندگی می‌کرد و وقتی متوجه شد که شهر ما هم مورد بمباران قرار گرفته دعوتمان کرد و به شهر شما آمدیم.

شهر کوچک و زیبایی دارید و پلنگان واقعاً جای دیدنی است. امکانات خوبی دارد ولی خوب برخی امکانات هم نیست. مثلاً نمایندگی مدیران خودرو در این شهر نبود و برای یک قطعه ماشین مجبور شدیم یک روز با وجود بمباران به شیراز برویم.

همسرش هم با خنده می‌گوید: تلیت کشکتان هم بی‌نظیر است با کشک‌های هرگان!

اشاره به عقب ماشین می‌کند که چند کیسه کشک خریده‌اند و آن را به عنوان سوغاتی به کاشان می‌خواهند ببرند.

لار را زد، مجبور شدیم بیاییم نی‌ریز

با دو فرزندش به نی‌ریز آمده، اما شوهرش در لار مغازه دارد. مادرش در نی‌ریز است و تقریباً از دهه سوم اسفند در این شهر حضور دارد.‌

می‌گوید شهر لار از معدود شهر‌هایی است که هنوز هم بمباران می‌شود و از ترس مجبور شدیم به نی‌ریز بیاییم. البته برای تحویل سال نو هر سال به نی‌ریز و نزد مادر، برادر و خواهرم می‌آیم، اما زمان اقامتمان طولانی‌تر از قبل شده و شاید هم مجبور شویم تا پایان جنگ اینجا بمانیم.

وقتی از امکانات نی‌ریز می‌پرسیم می‌گوید: شرایط جنگی سبب شده تا با مشکلات و کمبود رو‌به‌رو شویم. الان دو روز است به دنبال روغن پخت و پز هستم، گیر نمی‌آید هر چند لار هم که بودم شرایط چندان تغییری نمی‌کرد.

جنگ‌زده هستیم و از تهران می‌آییم

ماشین شاسی بندشان با پلاک «ایران ۱۰» گوشه خیابان پارک شده است.

منتظر می‌مانم تا صاحب آن بیاید. خوش پوش با عطری تند روبرویم می‌ایستد. با خنده می‌گوید: جنگ‌زده هستیم و از تهران می‌آییم. می‌خواهیم به بم برویم، اما شنیدم آنجا هم بمباران شده و برای همین در اینجا دو سه روز در یکی از مدارس، ساکن هستیم، ببینیم به آنجا برویم یا نه!

اشاره به سپر عقب خودرو‌اش می‌کند و می‌گوید: می‌دانی چرا بخشی از سپر نیست. خانه‌امان در سعادت‌آباد است و بر اثر ترکش اینگونه شده. ما هم ترسیدیم و خانه و کارمان را رها کردیم و فرار را بر قرار ترجیح دادیم.

نی‌ریز را شهری آرام و با مردمانی مهربان خطاب می‌کند و می‌گوید: باید ببینیم چه می‌شود اگر بم هم ناامن باشد، شاید به ایرانگردی خود ادامه دهیم.

هر کسی آشنایی داشته و در معرض جنگ بوده، به خانه‌اش دعوت کرده است

با کوله‌باری از خرید، صندوق عقب خودرو را باز می‌کند و وسائل را در آن جای می‌دهد. پلاک خودرواش استهبان است.‌

می‌گوید: غالباً خرید‌های خود را از نی‌ریز انجام می‌دهیم، چون وسائل نی‌ریز به نسبت به‌روزتر است و با خنده می‌گوید و البته گرانتر!

استهبان را مثل نی‌ریز آرام توصیف می‌کند و ادامه می‌دهد: اتفاقاً امسال استهبان هم شلوغ‌تر از هر سال شده و هر کسی آشنایی داشته که در معرض جنگ بوده به خانه‌اش دعوت کرده است.

هیچ جا نی‌ریز نمی‌شود

مادر و دختری که متوجه صحبت‌های ما می‌شوند می‌ایستند و مادر می‌گوید:‌به نظرتان جنگ تمام می‌شود؟

سؤالی تکراری که مردم عادی کمتر برایش جوابی پیدا می‌کنند.

دختر می‌گوید: ما شیراز بودیم و کارمان نگه‌داری از حیوانات خانگی است. هر سال عید فرصت سر خواراندن هم نداشتیم، چون مردم می‌خواستند بروند مسافرت و حیواناتشان را به ما می‌سپردند، اما جنگ نه تنها بیکارمان کرد بلکه مجبور شدیم خانه و پانسیون را رها کنیم و بیاییم نی‌ریز مزاحم مادرم شویم.

او می‌گوید: سال‌ها در شیراز بودم، اما اعتراف می‌کنم هیچ جا نی‌ریز نمی‌شود. آب و هوایش، خیابان قدس و مغازه‌هایش، پلنگان و تارمش، همه جای آن...

اگر جنگ نبود به نی‌ریز نمی‌آمدم

دانشجو هست و می‌گوید دلمان خوش بود که دانشگاه تهران قبول شده‌ایم اول که ماجرای دی‌ماه پیش آمد و بعد هم جنگ!

پسری قدبلند و خوش‌اندام است؛ ادامه می‌دهد: همیشه آرزوی زندگی در تهران را داشتم برای همین درس خواندم تا در یکی از دانشگاه‌های پایتخت قبول شوم، اما الان واقعاً این نظر را ندارم. آنجا همه ماشینی هستند و عاطفه و مهربانی کمتر در آنها دیده می‌شود. اشاره به دوستش می‌کند و می‌گوید: البته به استثنای بعضی‌ها. امیرمحمد ساکن شیراز است و در جنگ به همراه پدر و مادرش مهمان ما شده‌اند.

امیر محمد هم می‌گوید: با وجود اینکه اسم نی‌ریز را شنیده بودم تا حالا به این شهر نیامده بودم و شاید اگر این جنگ رخ نمی‌داد هرگز نمی‌آمدم، اما خوشحالم که شهرتان و مناطق گردشگری‌اش را دیدیم؛ فردا قرار است به بهرام‌گور برویم. می‌گویند بسیار جای بکر و خوش آب و هوایی است.

جنگ بد است و‌ای کاش هیچ وقت رخ نداده بود

نی‌ریزی است و ساکن بوشهر. می‌گوید خدا را شکر کنید که در اینجا با آرامش مشغول گذراندن تعطیلات عید هستید. شنیدن صدای انفجار بمب‌ها و موج‌های آن امان ما را برید و مجبور شدیم به نی‌ریز و خانه پدری بیاییم.

جنگ بد است و‌ای کاش هیچ وقت رخ نداده بود. نمی‌دانم این همه ویرانی چگونه می‌خواهد درست شود؟ بسیاری از همکاران من به خاطر همین جنگ کار خود را از دست داده‌اند و امید به آینده دارند. ببینیم چه می‌شود.

می‌گفت کمک در راه است؛ این است کمک؟

معلم است و میزبان دو دختر و پسرش. یکی در اصفهان و دخترانش در تهران. می‌گوید: بیچاره فرزندانم شانس نیاوردند. در جنگ ۱۲ روزه وقتی برج بابک زنجانی را زدند ترکش‌های آن نصیب ماشین دخترم که تازه خریده بود شد و حالا مفت هم نمی‌ارزد.

دختر دیگرم هم در نازی‌آباد تهران در همین حمله اخیر بخشی از خانه‌اش آسیب دیده و خدا رو شکر که قبل از حادثه به نی‌ریز آمدند.‌ای کاش ترامپ سر عقل بیاید و دست از سر کشور ما بردارد. می‌گفت کمک در راه است؛ این است کمک؟ خراب کردن خانه‌های مردم...

چه بگویم امیدوارم تا زمانی که در نی‌ریز هستند بتوانم میزبان خوبی برای آنها باشم.

به جای شیراز به شهر‌های دیگر می‌رویم

در پمپ بنزین شهرداری در حال بنزین زدن است. پلاک ماشینش کرمان است. موضوع را با او در میان می‌گذارم و می‌گوید: شهر ما حال و روز خوبی ندارد، اما تصمیم گرفتم برای آرامش خانواده سفر نوروزی را تعطیل نکنم، اما به جای حضور در شیراز که هر سال به آنجا می‌رفتیم در شهر‌های کوچک توقف می‌کنیم. متأسفانه دیر رسیدیم و پلنگان را شبانه دیدیم، اما واقعاً جای بی‌نظیر و استثنایی بود ولی خوب نی‌ریز هتلش جا ندارد و ناچاریم به استهبان برویم. شنیده‌ام آنجا چند مکان دیدنی و آبشار دارد.

مسافر زیاد است، اما قفسه مغازه خالی!

مغازه‌دار است و در گفت‌و‌گو با ما حضور بیشتر مسافران را تأیید می‌کند و می‌گوید: همیشه مغازه‌های سرجاده و نهایتاً خیابان ولی‌عصر در ایام عید باز بودند و سوپری‌هایی مثل ما که در نقاط دیگری هستیم تک و توک مسافر داشتیم، اما امسال به وضوح شاهد حضور مسافران دیگر شهر‌ها هستیم. البته بسیارشان اینجا قوم و خویش دارند و مشخص است برای فرار از جنگ به نی‌ریز آمده‌اند. امیدوارم هم جنگ تمام شود و هم وضعیت اقتصاد درست.

اشاره‌ای به قفسه‌های خالی مغازه‌اش می‌کند و می‌گوید: چه فایده دارد وقتی جنسی در مغازه نیست و ما نشسته‌ایم و می‌گوییم نداریم.

خدا به دادمان برسد که بعد از جنگ چه خواهد شد.

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها