تعداد بازدید: ۱۲۱۴
کد خبر: ۲۵۸۲۳
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۰:۳۰ - 2026 04 April

نگاهی به زندگی پرتلاطم عارف و حمید هیراد

نگاهی به زندگی پرتلاطم عارف و حمید هیراد «حمید حسین‌زاده» با نام هنری «حمید هیراد» خالق آهنگ‌های پاپ به‌یادماندنی نظیر «شوخیه مگه»، «خدا»، «نیمه جانم» و «دلآرام» در بهمن سال ۱۳۷۰ در رودسر گیلان به دنیا آمد و در روز ۲۱ اسفند، پس از تحمل یک دوره سخت و طولانی بیماری سرطان، در تهران درگذشت؛ اما نام و صدایش تا ابد در ذهن مخاطبانش ماندگار شد.
محمد جلالی
نویسنده:
محمد جلالی

هیراد، خواننده، ترانه‌سرا و آهنگساز بود و تراوشات ذهنی‌اش را با خلاقیت و همسان‌سازی آنها با علاقه نسل جوان، به ساخت و انتشار می‌رساند. او اولین ترانه‌اش را به نام «بی‌تاب» با همکاری گروه «پازل‌بند» با حضور علی رهبری و آرین بهاری در سال ۱۳۹۵ منتشر کرد و یک سال بعد، با ترانه «مستم کن» و «دلآرام» به استقبال مخاطبانش آمد تا کنار آنها خاطره‌سازی کند.

از علاقه کودکی تا سالن‌های کنسرت جوانی

علاقه هیراد به خوانندگی و موسیقی از شش‌سالگی شکل گرفت؛ علاقه‌ای که تا سنین نوجوانی هم دست از سر او برنداشت و مسیر او را در ۱۵سالگی به هنرستان و تمایل به شعر و شاعری کشاند. پس از چند سال، این خواننده محبوب سمت موسیقی سنتی گرایش پیدا کرد و در اوایل دوران جوانی، نخستین گام‌هایش را در موسیقی سنتی آغاز کرد.

شهرت ملی حمید هیراد به سال ۱۳۹۶ و پس از انتشار «دلآرام» بازمی‌گردد؛ زمانی که این همکاری با گروه پازل‌بند، به یکی از پرمخاطب‌ترین موزیک‌های آن سال بدل شد و مخاطبان بسیاری را متوجه استعداد هیراد کرد.

پس از گذشت چند سال، حمید هیراد با انتشار آهنگ‌های مختلف روزبه‌روز و بیش از پیش در میان مخاطبانش محبوبیت کسب می‌کرد، تا اینکه در سال ۱۴۰۲ با همکاری و اجرای کنسرت مشترک با «مصطفی راغب» این محبوبیت را گسترده‌تر کرد.

ترکیب هیراد و راغب که در برنامه‌های مختلف تلویزیونی نیز با استقبال بسیاری مواجه شده بود، بر روی صحنه کنسرت نیز با شور بسیاری از سوی مخاطبان همراه می‌شد. آهنگ «جذاب» با اجرای مشترک این دو هنرمند محبوب، یکی از پرمخاطب‌ترین آثار در کارنامه این دو خواننده است.

هیراد از سال ۱۴۰۳ کنسرت‌های مشترک بیشتری را با خواننده‌های مشهور دیگر نظیر «سینا درخشنده» و «میثم اکبری» آغاز کرد.

عاشقانه‌هایی برای خدا

این هنرمند محبوب که در سال ۱۳۹۶، در ایام اوج شهرت به برنامه «دورهمی» مهران مدیری دعوت شد، درباره مخاطب آهنگ‌هایش گفت: اصلی‌ترین مخاطب من برای سرودن شعرهایم، خداست و هر تحرکی که در شعر‌ها ایجاد می‌کنم، برای پروردگار است. مثل ترانه «گر جان به جان من کنی، جان و جهان من تویی» که با همین دیدگاه سروده شده است.

فعالیت‌های هنری هیراد، خصوصاً دوران محبوبیتش، چندان طولانی نشد و در سال ۱۴۰۰، خبر ابتلای او به سرطان خون در فضای مجازی دست به دست شد. این خبر از خواننده خوش‌نام پاپ ایران، احساسات علاقه‌مندانش را برانگیخت و درنهایت هم همین بیماری، در روز‌های پایانی سال ۱۴۰۴، جان او را گرفت؛ اما صدایش از قلب مخاطبانش نخواهد رفت.

***********************************

«عارف عارف کیا» در سال ۱۳۱۹ در شهر تهران متولد شد. مادرش اصالتاً اردبیلی و مادربزرگش اهل باکو آذربایجان بود. مادربزرگش در روسیه درس خوانده و بعد‌ها به دلیل جنگ جهانی دوم به ایران آمده بودند. پدر عارف نیز راننده کامیون و بیشتر اوقات در سفر بود. همین موضوع باعث شد تا درنهایت پدر و مادر او از هم جدا شوند.

بعد از جدایی عارف پیش پدر و نامادری خود بزرگ شد. در این دوران و با توجه به قحطی دوران جنگ، بیماری در سراسر کشور جولان می‌داد و عارف نیز به دلیل بی‌مهری نامادری سخت بیمار شد. مادر اصلی عارف نیز با توجه به این موضوع موفق شد سرپرستی پسرش را به عهده بگیرد.

عارف در رشته درودگری مشغول به تحصیل شد و دیپلمش را از آنجا گرفت. در دوران تحصیل درسخوان نبود و فرمول مسائل ریاضی را حفظ می‌کرد، اما خیلی باهوش بود، به‌طوری‌که باعث تعجب معلم‌ها می‌شد.

آشنایی با موسیقی

عارف عنوان کرده است که اولین علاقه او به موسیقی از طریق رادیو ممکن شد. رادیویی که در خانه آنها قرار داشت، مستقیماً رادیو باکو را گرفته و عارف نیز از کودکی به موسیقی‌های اصیل آذربایجانی گوش می‌داد. همین موضوع و علاقه فراوان خانواده به موسیقی باعث شد تا عارف نیز جذب دنیای موسیقی شود.

خود او در این باره گفته است: من پدر و مادرم اردبیلی هستند، بچه که بودم پنج یا شش سال داشتم می‌خواندم و خیلی هم غم‌انگیز می‌خواندم. همسایه‌ها می‌گفتن اگه سنش بیشتر بود فکر می‌کردیم عاشق شده.

آن موقع جنگ جهانی دوم بود و آذوقه گیر نمی‌آمد. من مریض بودم مریضی که شکمم بزرگ می‌شد و پاهام لاغر.

کمبود پروتئین داشتم. پدر و مادرم از هم جدا شده بودن و بابام اجازه نمی‌داد که مادرم زیاد بیاد سراغم ولی مادرم که دکتر بود هر وقت می‌آمد به من می‌رسید و یه مقدار بهتر می‌شدم ولی باز می‌رفت.

کارگری

عارف در دوران تحصیل در کارخانه لاستیک‌سازی بی‌اف گودریچ به عنوان کارگر ساده مشغول به کار شد. از آنجایی که در هنرستان زبان آلمانی را فراگرفته بود، خیلی زود در کارخانه پیشرفت کرد. همچنین عارف به همراه یکی از دوستانش که یک نقاش حرفه‌ای بود مدتی را به طراحی بیلبورد‌های تبلیغاتی پرداخت که از این راه نیز درآمد کسب کرد.

دوران معلمی و تدریس

بعد از کارگری در کار‌های مختلف، عارف تصمیم گرفت شغل معلمی را دنبال کند. از همین رو عارف مجبور بود که ۳ روز در هفته را در قزوین به تدریس بپردازد، به دلیل اینکه اتومبیل شخصی نداشت ساعت ۵ صبح خانه را ترک می‌کرد و با هر وسیله‌ای خودش را به قزوین می‌رساند؛ چرا که می‌بایست ۸ صبح سر کلاس حاضر می‌شد.

کار در رادیو

تدریس عارف در مدرسه تنها سه روز در هفته بود. از همین رو عارف تصمیم گرفت به دنبال شغل دیگری به رادیو برود. او با مراجعه به رادیو به صورت کارآموز به این شغل و خوانندگی مشغول شد. یکی از روز‌هایی که عارف و جمشید (دوست عارف) برای ضبط آهنگ‌های‌شان به ساختمان تلویزیون می‌رفتند با یکی از کارمندان تلویزیون رو‌به‌رو شدند.

این شخص اسد منصور نام داشت که سازنده آگهی‌های تلویزیون (مدیریت تلویزیون آگهی) بود و همچنین در مجله تهران مصوّر کار می‌کرد. عارف در مورد هم صحبتی‌اش با اسد منصور می‌گوید:

«به من گفت: می‌خوای توی جایگاه ویگن باشی؟ توی دلم خندیدم و گفتم شوخی می‌کنه! چون ویگن دست نیافتنی بود هیچ‌کس به گردپای او هم نمی‌رسید و آرزوی همه خواننده‌ها بود که کنارش باشن. جواب دادم: بله، حتماً. بهم گفت: این کارت منه، فردا بیا پیشم...»

فردای آن روز بین عارف و اسد منصور قراردادی بسته شد که به موجب آن قرار شد که مدیریت برنامه‌های عارف توسط اسد منصور انجام شود (شامل خرید ترانه و آهنگ، اجرای برنامه تلویزیونی و...) و ۳۰ درصد کل درآمد را به عنوان حق‌الزحمه‌اش بردارد.

با وقوع انقلاب ۵۷ عارف در ایران ماند و حتی برای انقلابی‌ها ترانه‌هایی را نیز اجرا کرد. او ترانه‌هایی مانند «برادر بیا» و «دستهایم را بتو می‌دهم» (جوانه) در این دوره اجرا کرد. آخرین برنامه‌ای که او در ایران اجرا کرد در یک جشن عروسی بود که از دید نیرو‌های کمیته مناسب و قابل قبول نبود. پس از پایان آن جشن، بین عارف و نیرو‌های انقلابی درگیری‌ای رخ داد. پس از این درگیری، عارف تصمیم گرفت با پول ناچیزی که در اختیارش بود به آمریکا سفر کند تا به دوستان هنرمندش بپیوندد.

عارف در سال ۱۳۵۸ ایران را ترک کرد.

موسیقی سلطان قلب‌ها

همان‌طور که می‌دانید، عارف با اثر سلطان قلب‌ها شناخته می‌شود. این ملودی ماندگار توسط انوشیروان روحانی بر روی کلام ساده‌ای از محمدعلی شیرازی با تنظیم منوچهر چشم‌آذر در سال ۱۳۴۷ برای فیلمی به همین نام ساخته شد.

این ترانه با وجود اینکه «ترانه فیلم» به مفهوم مدرن و شناخته‌شده‌اش نیست، اما در گذر سال‌ها آن قدر شهرت و ماندگاری یافته که چشم‌پوشی از آن غیرممکن به نظر می‌آید.

ترانه‌ای که شاید به‌ظاهر ساده و حتی تا حدی بازاری و بیش از حد رقیق به نظر بیاید، اما در خود راز ماندگاری و «آن»‌ی را دارد که بسیاری از آثار جدی‌تر و موفق‌تر فاقد این عنصر جادویی بوده‌اند.

فردین در «فیلم سلطان قلب‌ها» برخلاف دیگر آثارش که ایرج به جایش می‌خواند و او لب می‌زد، در این اثر عارف را جایگزین ایرج کرد. این جابجایی موجب شد که «ترانه فیلم سلطان قلب‌ها» با دیگر آثار فردین تفاوت‌های چشمگیری داشته باشد.

آرزوی بازگشت به ایران

عارف در سال‌های اخیر کشور امارات را برای سکونت انتخاب کرده که دلیل آن را فاصله کم ۲۰ دقیقه‌ای با ایران می‌داند.

زندگی شخصی و ازدواج

عارف قبل از دریافت دیپلم ازدواج کرد. او ۴ بار ازدواج کرده که حاصل آنها ۴ دختر به نام‌های سهیلا، سابرینا، نازلی و نیکیتا است که در اروپا و آمریکا زندگی می‌کنند. او همچنین یک پسر (به نام سهیل) داشت که در سن ۴۱ سالگی به دلیل سرطان لوزالمعده در آلمان درگذشت.

به طور کلی، عارف عارف‌کیا نه تنها به عنوان یک خواننده موفق، بلکه به عنوان یک نماد فرهنگی در تاریخ موسیقی ایران شناخته می‌شود و تأثیرات او همچنان در عرصه موسیقی ادامه دارد.

عارف خواننده قدیمی ایران و آثار ماندگاری همچون سلطان قلب‌ها در سن ۸۵ سالگی در ۲۹ اسفند سال ۱۴۰۴ به دلیل کهولت و بیماری قلبی در آمریکا درگذشت.

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها