تعداد بازدید: ۱۲۲
کد خبر: ۲۵۷۲۹
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۰ - 2026 14 March
ماجراهای من و بی‌بی

ای خدا ای جنگ تموم میشه ما راحت شیم؟

نویسنده : گلابتون

به بی‌بی نگاه کردم که کاسه چینی قدیمی یادگار مادرش را دستمال می‌کشید.

- بذارین خودم تمیزش می‌کنم بی‌بی.

- لازم نکرده، تو خو چلاقی، میزنی می‌شکنیش بعدم میگی بِوَخشید! بِوَخشید بری من میشه کاسه؟ تو هو طاخچه رِ دسمال بکش!

دوباره خیره‌اش شدم...

- امسال قصد نداری چیزی برا عید بخری بی‌بی؟

- پول دری؟

- من؟ نه!

- نپه دهنُته بِوَن! دختر پول یی قُطی روغنی ندریم، اَ کجا برم بییَرم تخمک کیلو شیشصد هزار تومن و شیرینی یی ملیونی و پرتقال کیلو صد و پنجا هزار تومنی بُسونم؟

- ینی امسال نمی‌خواین جلو مهمونا چیزی بذارین بی‌بی؟

- امسال من خونه نیسم که باخام چی بُسونم.

- خونه نیستین بی‌بی؟

- نع!

- کجایین بی‌بی؟

- هشت تا بچه درم. دو روزی خونه یکیشون باشم، عید تموم میشه میره.

- ولی بی‌بی، اگه کسی خواس بیاد خونتون چی؟

- ماخام قلموشون خرد بشه نیان، هرکی‌ام منه باخاد، بیا هونجا که هسم.

- چی بگم والا بی‌بی؟ هر طور صلاح می‌دونین...

گوشی تلفن که زنگ خورد حرفم نیمه تمام ماند...

طلعت خانم بود.

قطع که کردم بی‌بی خیره‌ام شد...

- چی‌چی میگف طلعت؟

- عید میخوان بیان اینجا بی‌بی.

- کجاااااااااااا؟

- خونه شما بی‌بی...

- خونه ماااا؟

- بله بی‌بی. گفت تهران که خیلی ناامنه، دو هفته عید میان خونه شما!

- طلعت... لااله‌الا‌الله... او بیخود کرد با تو! روزی که خونه زِنگیشه ول کرد رف تِرون بویه فکر اینجا رِ می‌کرد. ماخاسی بیگی حالا پایتخت نیشین شدی؟‌ای خدا کی‌ای جنگ تموم میشه ما راحت شیم؟

- ولی بی‌بی تو این شرایط ما باید پشت هم باشیم. گناه دارن بنده خداها.

- خبه خبه. حالا حس انسان دوستیش گل کرد بِرِی من. خو بوگو بیان. ولی اگه جنگ تموم شد من سال دیه ۱۳ روز عید میرم خونشون میفتم.

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها