کالابرگ، پوشک و پیپیِ گرانبها
من نجیبم؛ یَک تبعه موجاز سادَه، نه اقتصاددان، نه وزیر و ارباب، فقط یَک آدمی که دخلش را هر روز مَشمارد، بعد نَظاره مَکوند که خرجش زودتر شمرده شده.
این روزها اربابان وَلایت گفتَه کردهاند: برای کمک بَ مردم کالابرگ مَدهیم.
گفتیم خَیر است. نَظاره کردیم داخلش چیست؟ پَیاز، سیبزمینی، مَیوه، خرما...
و از همه مهمتر: پوشک بچَه.
من همانجا فهمیدم اَوضاع خیلی باریک شده؛ چون وقتی دَولت بَ این حرف بَرسد که پوشک هم کالای اساسی است، یعنی بچَهدار شدن شده عملیات اقتصادی.
الان یَک برگ دستمال کاغذی هَزار تومان است و پوشک بچَه، دانهای چند ده هزار تومان.
حالا حساب کون: هر گَندَهکاری طفل چند آب مَخورد؟ این طفل هنوز حرف زدن یاد نگرفته، ولی خرجش دارد حرف مَزند؛ آن هم با صَدای بولند و بویَ ناخوشایند.
وزیر و ارباب کار هم فرموده است: «تلاش مَکونیم قدرت خرید کارگران حفظ شود.»
من نشستم حساب کتاب بَکردم و دیدم راست مَگوید. زور خرید حفظ شده؛ فقط چیزِ قابل خرید کم شده.
لبنیات طَوری گَران شده که ماست را باید با احترام بَخوری، نه با قاشقِ بزرگ.
گوشت را هم دوباره گَران کردند؛ در کمتر از یَک ماه، نرخنامه جدید بَدادند: کیلویی یَک مَیلیون و سیصد و پنجاه هَزار تومان. یعنی گوشت دیگر غذا نیست، خاطره است.
مردم گوشت را نمیخورند، یادش مَکونند.
این کالابرگ خوب است؛ نه برای زندگی، نه برای سیر شدن، فقط برای اینکه آدم نمُرد.
آخرش هم نفهمیدم قدرت خرید را حفظ کردهاند یا فقط کاری بَکردهاند که مردم بَفهمند چَقدر بی چیز شدهاند؛ آن هم با کالابرگ.