میلاد بابکان: بلاگری را دوست ندارم
ورزشکار بود و زمانی که در سه رشته مختلف در تیم ملی، اولین مدال طلای جهان در رشته کونگفو را در سال ۱۳۹۴ در نیریز به دست آورد، به عنوان یکی از چهرههای محبوب نیریز شناخته میشود. قبل از او مجید رضاییان با کسب مقام دوم در جهان و احسان رضاییان در بازیهای آسیایی توانسته بودند مدالهایی را کسب کنند.
پس از چندی به سمت تلویزیون و فضای مجازی کشیده شد و توانست به یکی از چهرههای بیش از پیش شناخته شده در نیریز، استان و حتی کشور تبدیل شود.
با میلاد بابکان ۳۲ ساله گپ و گفتی داشتیم که میخوانید:
⬜ در ورزش چرا رشته رزمی را انتخاب کردید؟
بچه بسیار شیطانی بودم. از شش سالگی مرا همراه با داییام به کشتی فرستادند. یکی دو سال کشتی گرفتم. همچنین در مغازه مکانیکی پدرم مشغول به کار شدم. از ۱۳ سالگی نزد محسن وطندوست رفتم و با ایشان که اولین مربی من بود در رشته کونگفو ادامه دادم تا اینکه در سال ۱۳۹۳ قهرمان کشور، و به تیم ملی دعوت شدم.
در سال ۱۳۹۴ از شبکه دو و از برنامه شهر به شهر قبل از اعزام به مسابقات جهانی با من مصاحبه کردند. اولین مسابقات بینالمللی من در گرجستان و پس از آن در سال ۱۳۹۵ در قبرس بود که در آنجا هم قهرمان شدم.
سال ۱۳۹۸ قهرمان بوکس کارگران ایران و به تیم ملی دعوت شدم. قبل از بازیهای المپیک ۲۰۲۰ که یک سال عقب افتاد حدود یک سال در اردو بودم. من در فیتنس چلنج، قهرمانی کشور، برنز آسیا، سه کاپ جهانی، یک طلا و دو نقره کسب کردهام.
⬜ خانواده چقدر در زندگی ورزشی شما تأثیر داشتند؟
خانواده نقش اصلی را در قهرمانی فرزندشان دارند. در خانوادهی ما اولین مربی من پدرم بود. زمانی که به مغازه پدرم که مکانیک و آهنگر بود رفتم، چون به طور مداوم با پیچگوشتی، چکش و پیچ سر و کار داشتم و آنها را سفت میکردم، دیگر نیازی به بدنسازی نداشتم. به حق، پدر و مادرم خیلی مرا تشویق میکردند که ورزش را ادامه دهم. پدرم اولین مربی بدنساز، مربی اخلاق و مربی زندگی من بود.
⬜ در رشتههای ورزشی سختترین مسابقهای که دادید چه بود؟
اولین سالی که از رده جوانان به بزرگسالان آمدم و در یک وزن بالاتر مسابقه دادم، در یکی از مسابقات بینیام شکست و یک کتک جانانه هم خوردم که هنوز هم آثار آن روی بینیام مشاهده میکنید. آن مسابقات خیلی برایم سخت بود.
⬜ به نظر شما در رشتههای ورزشی از سه عنصر، اراده، تمرین و سبک زندگی، کدام یک باید برجستهتر باشد؟
نظم! به نظر من نظم در هر کاری حرف اول را میزند. اگر کسی خدای استعداد هم باشد، اما نظم نداشته باشد، قطعاً نمیتواند در آن کار نتیجه بگیرد.
⬜ آیا هنوز هم به مسابقات رزمی و رسمی حرفهای فکر میکنید یا دوست دارید بیشتر در حیطه بلاگری و مسابقات تلویزیونی فعالیت داشته باشید؟
در اینجا ذکر یک نکته خالی از لطف نیست. فعالیت من در مسابقات رزمی و رسمی، به حمایت شدن و حمایت نشدن من برمیگردد. شما فکر میکنید چرا من به حیطه بلاگری وارد شدم؟ من اصلاً به بلاگری علاقهای ندارم، اما مهم اینجاست که باید هزینههایم را از جایی تأمین کنم؟ اگر من و امثال من حمایت شوند، چه دلیلی دارد که من خودم را درگیر این مسائل کنم؟ من ۲۰ سال ورزش کردم و همه مرا به عنوان یک ورزشکار میشناسند. بالاخره هر ورزشکاری باید راه درآمدی هم داشته باشد.
⬜ چه شد که وارد بلاگری شدید و پیجتان را رشد دادید و توانستید میلاد بابکان مجازی را به بقیه معرفی کنید؟
با کلکل کردن در کارهای چالشی، کار بلاگری من شروع شد که معروفترین آن هم سرباز آمریکایی بود. من با یک سرباز آمریکایی کلکل میکردم و از آنجا پیج من که پنج- شش هزار فالوور داشت، به ۳۰ هزار تا رسید که آن هم با پیشنهاد دوستم بود. دوستم گفت تو که توان این کار را داری بیا و با این تکاور کلکل کن و این کلیپ خیلی برجسته شد. یک سالی روی ۳۰ هزار تا ماند تا اینکه به مسابقه قهرمان رفتم. زمانی که من در مسابقه قهرمان شرکت کردم، پیجم دوباره یک شوک خورد و ۷۰ هزار فالوور گرفت و به ۱۱۰ هزار فالوور رسید. پس از آن تصمیم گرفتم حرفهایتر جلو بروم. به خودم گفتم حالا که در شهر خودم کمی تأثیرگذار هستم، باید کاری کنم که وقتی جوان یا نوجوانی مرا میبیند، تأثیر مثبتی روی او داشته باشم. به همین خاطر تصمیم گرفتم این کار را حرفهایتر دنبال کنم.
⬜ موضوعاتی که شما در حوزه بلاگری انتخاب میکنید، بیشتر حول و حوش کارهای رزمی و ورزشی، و در کنار آن کارهای خیرخواهانه و مردمی است. آیا دلیل خاصی برای انتخاب این موضوعات دارید؟
خب من یک پیج نیممیلیونی و یک کانال یوتیوبی ۵۰ هزار تایی دارم که تصمیم گرفتم از اینها در راه خیر نیز استفاده کنم. از این رو یک گروه جهادی به نام گروه جهادی شهدای گردانکمیل ثبت کردیم که چندین سال است فعالیت میکنیم. به عنوان مثال همین یک ماه پیش نزدیک به بیست بخاری با کمک اعضا خریدیم و آنها را به نیازمندان دادیم. اول مهر حدود ۳۵۰ پک لوازمالتحریر به نیازمندان دادیم که البته همه اینها کار تیمی بود. دوچرخهای هم یکی از خیرین برای یک نیازمند خرید. حتی ما تعدادی از زندانیانی که بدهی داشتند را آزاد کردیم. خیرینی که حتی نخواستند اسمشان فاش شود.
⬜ نیازمندان چگونه درخواستهایشان را به شما انتقال میدهند؟
من فکر میکنم نیریزیها واقعاً آدمهای خوشقلب و دست و دلبازی هستند. خب افراد نیازمند به آن خیریه میآیند که ما فلان چیز را نداریم. ما هم یک استوری میگذاریم که اگر کسی فلان کالا را دارد به خیریه بیاورد. سپس آن را تحویل فرد نیازمند میدهیم. افراد تیم ما شامل آقایان محمد علی بابکان، سلمان بابکان، جواد بابکان، محمد شاهسونی، عباس شاکری، ایمان خواجه زاده، مجتبی حیدری، حسین متقی پیشه، سجاد شاهسونی، امیر ابروش، علی مولا زاده، سجاد عزیزی و خودم هستند.
⬜ اولین حضور شما در به مسابقات تلویزیونی با انتقادی همراه شد، منتقدان میگفتند چرا خودتان را از شیراز یا استان فارس معرفی کرده و نامی از نیریز نبردید. پس از آن در پیجهای نیریز، هجمهای به راه افتاد. ماجرا چه بود؟
کلاً بحث مسابقه تلویزیونی به تدوین برمیگردد. من در آن مسابقه حتی انار و حلوای نیریز را با خودم برده بودم که آن را به همه میدادم. حتی در یکی از قسمتها، من در حالی که انار نیریز را به دست داشتم برای مصاحبه رفتم. در همان مصاحبه از من پرسیدند چرا نیریز؟ و من در جواب گفتم، چون در نیریز حالم خوب است، اما متأسفانه اصلاً این مصاحبهها پخش نشد و خود تدوینگر اسم شیراز را نوشته بود، در حالیکه من اصلاً نامی از شیراز نبرده بودم. یا در مسابقات آخر قهرمان، در یکی از قسمتها که من تیشرت شهید سرافراز را پوشیده بودم، اصلاً آن را پخش نکردند. مسابقه قهرمان باعث شد که من کمی شناخته شوم و طبیعتاً در مسابقات دیگر، تدوینگران بیشتر از من پخش کردند.
⬜ آیا پس از پخش برنامهها، واکنش یا پیام خاصی از مخاطبان داشتید که بر شما تأثیر داشته باشد؟
چون اولین کسی بودم که مدال طلای جهان را در نیریز کسب کردم، اولین کسی بودم که در مسابقات تلویزیونی به این شکل شرکت کردم و اولین کسی که در بحث بلاگری تا این حد فعال بود، انتقاد بر کارهایم بسیار زیاد شد. حتی به خاطر نشان دادن عکس شهید، بسیاری از افراد، انگهای زیادی به من زدند که گفتن آنها درست نیست. باید قبول کرد یکی از شهدای شاخص نیریز شهید سرافراز است، کسی که فرمانده گردان کمیل بود و حتی عکس ایشان را اول شیراز کار کردهاند. ایشان کسی نبود که من بخواهم او را بزرگ کنم، شهید سرافراز کسی بود که به ما اعتبار و عزت داد.
⬜ آیا در تولید محتوا بیشتر خودتان مغز متفکر هستید یا تیمی دارید که از آنها کمک میگیرید؟
دوستی دارم به نام امیر آبروش که در حال حاضر در فرانسه است، ایشان خیلی به من انگیزه داد و آن بحث کلیپ تکاور در ابتدا با پیشنهاد ایشان شروع شد، اما پس از آن موضوعها را اکثراً خودم انتخاب کردم. حدود ۸۰ درصد فیلمبرداری را خودم انجام میدهم. ادیت و سناریونویسی هم همینطور، اما مدتی است که آکادمی آقای صداقت هم در کنارمان است و یک تیم را با هم تشکیل دادهایم. ایشان نیریزی و ساکن شیراز هستند. مسلماً اگر یک تیم خوب نیریزی کنار من باشد، قول میدهم خیلی بیشتر از اینها بتوانم فالوور بگیرم. البته من فکر میکنم گرفتن فالوور به هر قیمتی ارزشمند نیست. من اگر بخواهم، در عرض دو ماه خیلی راحت میتوانم فالوورهایم را به یک میلیون برسانم، چون هم راه آن را بلدم و هم پتانسیل آن را دارم. اگر کار تیمی باشد، خیلی راحتتر میتوانم نیریز را به بقیه بشناسانم و در این مورد مؤثر باشم.
⬜ اگر بخواهید پنج پست از بهترین و بدترین کلیپهای پیجتان را معرفی کنید، کدام یک را معرفی میکنید؟
اولین کلیپی که در مورد مسابقه قهرمان پخش شد که هم خوب و هم بد بود. خیلیها از آن انتقاد، و خیلیها آن را تشویق کردند. کلیپ شهید سرافراز که آن هم خیلی خوب بود. یکی دیگر از بهترین کلیپهایم آموزش طناب بوکسوری بود که ۷۰ هزار فالوور به من داد و این کلیپ همزمان با پخش مسابقه قهرمان بود.
کلیپ تارم نیریز از دیگر مواردی بود که خیلی از آن استقبال شد. یکی از آنها هم مقایسه نیریز با لسآنجلس بود ولی خب از جهاتی هم معرفی کلیپ تارم نیریز خوب نبود. وقتی آن را گذاشتم، اکثر دوستانم از شهرهای مختلف برای دیدن آن به نیریز آمدند، ماشاالله همه آنها هم که ورزشکار و خوشخوراک بودند!
من اگر بخواهم یک سری ممیزیها را رعایت نکنم، خیلی راحت پیجم به دو سه میلیون نفر میرسد ولی خب ارزش کارم از بین میرود و من این را دوست ندارم. به نوعی حس میکنم با این کار اعتبارم از بین میرود.
⬜ چه شد که برای اولین بار به سمت تلویزیون رفتید؟
دوستی در شیراز داشتم به نام سعید رحیمی که ایشان به من گفت چنین مسابقهای قرار است برگزار شود. اول قرار شد در مسابقه تهمتن شرکت کنم که در تست آن هم قبول شدم و بهداد سلیمی هم داور آن بود؛ زمانی که من برای آن مسابقه انتخاب شدم، همزمان با بازیهای آسیایی بود و من ترجیح دادم در مسابقات آسیایی شرکت کنم و من در آن مسابقات دوم شدم. پس از آن دوستم گفت مسابقهای به نام قهرمان قرار است برگزار شود و بیا در آن شرکت کنیم. ما به آنجا رفتیم. تست و راستیآزمایی دادیم و قبول شدیم و همان جا بود که وارد تلویزیون شدیم.
⬜ تفاوت حضور در تلویزیون با فضای مجازی چیست؟
تفاوت آن از زمین تا آسمان است. اگر بخواهیم طیف گسترده بلاگری را در نظر بگیریم، اصلاً با تلویزیون قابل مقایسه نیست. خب کار تلویزیونی به مراتب سختتر است. در تلویزیون هر حرفی را نمیتوان زد. هر لباسی را نمیشود پوشید. حتی به آب معدنی و مارک آن گیر میدهند و باید مارک آن را جدا کنیم، اما در بلاگری خبری از این چیزها نیست و دست انسان قاعدتاً خیلی بازتر است.
البته بلاگری هم برای یک سریها چهارچوب خاص خود را دارد و چهارچوبهای آن را رعایت میکنند. به عنوان مثال من به خودم اجازه نمیدهم که هر کلیپی را در پیجم بگذارم، ولی کسی که به طور مثال ۱۰۰۰ یا ۲۰۰۰ تا فالوور دارد، میتواند هر کلیپی را در پیج خود بگذارد، چون افراد زیادی پیج او را دنبال نمیکنند.
⬜ کمی از پشتصحنههای مسابقات و برنامههای تلویزیونی برایمان صحبت کنید.
متأسفانه حضور من در برنامههای تلویزیونی مصادف با زمان خوبی نبود. اگر به طور مثال من توانسته بودم ۱۰ سال پیش در تلویزیون حضور پیدا کنم، الان بسیار شناختهتر بودم. بدون تعارف، در حال حاضر مردم کشور ما زیاد تلویزیون را نگاه نمیکنند و گرایش به تلویزیون کم شده است، حتی زمانی که من در تلویزیون شرکت کردم، بنا به مسائلی برخی از دوستان خودم مرا آنفالو کردند. در مورد صحنههای برنامههای تلویزیون هم باید بگویم همه چیز خیلی عادی است. همه با هم صمیمی هستند و بگو بخند دارند. زمان پخش برنامه قهرمان از یک ماه پیش برنده مشخص بود، ولی خب به ما میگفتند قهرمان را اعلام نکنید.
زمانی که ما برای شرکت در مسابقه میرفتیم، ضبط برنامه از ساعت ۱۰ و ۱۱ صبح شروع میشد و گاهی تا ۴ و ۵ صبح فردای آن روز طول میکشید، به طوری که حتی در برخی از مسابقات گاهی من خواب بودم. کلاً سرپا و در حال فیلمبرداری بودیم. یک سری از مصاحبهها را قبل از شروع مسابقه میگرفتند یا به طور مثال مسابقه صد که از تلویزیون پخش شد، حدود ۱۰ روز طول کشید که من شب دهم حذف شدم. ما از ساعت ۹ و ۱۰ صبح تا ۱ و ۲ شب سر ضبط بودیم و در تمام این مدت باید ثابت میایستادیم. البته بین ضبط، یک استراحت کوتاه میدادند ولی خب واقعاً سخت بود.
⬜ به عنوان یک فعال فضای مجازی، ورزشکار و کسی که چند کار بازیگری انجام داده است، فکر میکنید در حال حاضر مهمترین مسئولیت شما چیست؟
حقیقتاً من همیشه نسبت به جامعه و خصوصاً قشر جوان احساس مسئولیت داشتم و باز همه اینها به پدرم برمیگردد که همیشه به من میگفت انسان باید مردمدار و دستگیر باشد. همیشه مسائل نیریز برای من مهم بوده و تعصب نیریز را کشیدهام. من در حال حاضر ۳۲ سه سال سن دارم و سه سال است که به من قول دادهاند در فولاد نیریز استخدام شوم. سه سال است در این مورد منتظرم و آب پاکی را هم روی دستم نمیریزند و نمیگویند تو استخدام نمیشوی و مرا در عالم برزخ نگه داشتهاند. من در حال حاضر لیسانس مکانیک دارم. الان اگر من به دبی بروم، نصف چیزهایی که استفاده میکنم رایگان است... از دبی گذشته، من حتی اگر به شیراز بروم، صد تا اسپانسر به دنبال من میآیند. کسانی که میخواستند به اسم شرکت آنها مسابقه بدهم و صفر تا صد هزینههای مرا تأمین میکردند. الان من در همین مسابقههای تلویزیونی که شرکت میکنم، باید نزدیک ۱۰ روز در آنجا بمانم. مسئله اینجاست من باید با چه بروم؟ با چه بیایم؟ کجا بمانم؟ چه بخورم؟ تا بتوانم با کیفیت بالا مسابقاتم را برگزار کنم... به عنوان مثال خیلیها میگویند چرا در فلان جای مسابقه به این راحتی افتادی؟ آنها این را در نظر نمیگیرند که من برای رفتن به تهران ۱۲ ساعت رانندگی کردهام و دو ساعت بعد مسابقه دادهام. اگر من اسپانسری داشتم که برایم بلیت هواپیما تهیه میکرد و به مسابقات میرفتم، صد در صد کیفیت مسابقات من بیشتر میشد. منتها من هنوز این احساس مسئولیت را نسبت به نیریز دارم و حتی اگر قصد مهاجرت هم داشته باشم، باز نسبت به نیریز احساس مسئولیت خواهم کرد.
⬜ در مسابقات تلویزیونی، خود تلویزیون هزینهها را پرداخت نمیکند؟
هزینههای رفت و آمد و اسکان با خودمان است، البته گاهی از یک جاهایی به بعد، مانند فینالیست شدن، هزینهها را تلویزیون پرداخت میکند. در مسابقات قهرمان من حدود چهار ماه در رفت و آمد بودم که حدود ۱۵۰ میلیون تومان هزینه بلیتم شد، چون با خانواده میرفتم و برمیگشتم.
⬜ چرا ازدواج نمیکنید؟
من هم مانند بقیه جوانها دوست دارم تشکیل خانواده بدهم، اما حقیقتاً با این اوضاع مادی نمیشود. البته درآمد بلاگری بد نیست، اما من باید چیزهایی را تبلیغ کنم که در شأن و شخصیت من نیست.
ما مغازه لباسفروشی داریم که کمی از هزینههایمان را از این مغازه تأمین میکنم. در کنار آن مکانیکی و اگزوزسازی هم داریم ولی خب حقیقتاً اینها برای دیده شدن کم است.
⬜ در حال حاضر برای دیدهشدن تمرکز شما بیشتر بر رسانه است یا شبکههای مجازی یا ورزش؟
همه اینها به حمایتها برمیگردد؛ من در حال حاضر همه این سه رکن را کجدار و مریز پیش میبرم. همان طور که گفتم اگر در اینجا حمایت نشوم، از نیریز میروم و به عنوان مثال برای گلگهر یا شیراز مسابقه میدهم. واقعاً وقتی ببینم اینجا ناعدالتی است و کسی به من توجهی ندارد، چرا باید بمانم؟ سه سال صبر کردهام و الان وقت آن رسیده که فکری به حال خودم کنم.
⬜ چه شد که به سریال «روز خون» دعوت شدید و در آن ایفای نقش کردید؟
زمانی به برنامه دلگشا که مخصوص شیراز بود دعوت شدم. تهیهکننده این برنامه آقای مرتضی رضایی بودند و از آن برنامه من با ایشان ارتباط داشتم. زمانی وی در مورد این سریال، یک استوری گذاشتد. من با ایشان صحبت کردم و آقای رضایی گفت بیا و حتماً به شما در این سریال نیاز داریم و برایت نقشی داریم که به تو میخورد. در آن سریال، صحنههایی بود که من باید کارهای خاصی را مانند یک بدلکار انجام میدادم که با وجود من، دیگر نیازی به بدلکار نبود و خودم تمام این صحنهها را انجام میدادم. شاید یکی از ویژگیهای بازی من این است که به بدلکار نیاز ندارم و صحنههایی مانند بالارفتن از ساختمان سه طبقه، چپ کردن ماشین، موتورسواری سرعتی و... را خودم انجام میدهم.
⬜ اولین بار که به عنوان بازیگر در سریال حاضر شدید و جلوی دوربین رفتید چه حسی داشتید؟
اولین سکانس با سر و صورت زخمی گریم شدم و جلوی یک میز نشستم. در آن سکانس قرار بود من درحالی که هیچ دیالوگی نداشتم، با میمیک صورت و ریاکشن، نشان دهم که مرا گرفتهاند. در همان اولین سکانس کارگردان اوکی داد و طبیعتاً حس بسیار خوبی بود.
⬜ آیا در حوزه بازیگری دوست دارید باز هم کاراکترهای اکشن را بازی کنید یا کمدی و اجتماعی را هم امتحان کنید؟
به یاد دارم کارگردان روز خون مدام به من میگفت تو جمشید هاشمپور مناطق محروم هستی! من این حرف را حتی به جمشید هاشمپور هم زدم و به ایشان گفتم من به خاطر فیلمهای شما کارهای رزمی را شروع کردم و دوست دارم جای شما را بگیرم. دوست دارم کماکان اکشن جلو بروم. البته یکی از دوستهایم به نام مهران جهاندیده که تهیه کننده برتر استان فارس است، اصرار دارد من در کارهای فان بازی کنم. حتی ایشان در فیلمی به نام «کاش نسیمی بوزد» با بازیگری پوریا پورسرخ هم مرا دعوت کرد، اما تا کارگردان مرا دید گفت این بنده خدا که چهرهاش خشن است و گفت تو واقعاً به درد اکشن میخوری!
⬜ برای پنج سال آینده خود چه برنامهای دارید؟
امسال مسابقات زیادی بود که میتوانستم در آن شرکت کنم، اما به خاطر اینکه بسیاری از آنها هزینههای زیادی داشت، قید آنها را زدم. یکی از این مسابقات، مسابقه «کاپیتان» با مجریگری هادی چوپان بود. من به بچههای مسابقه کاپیتان پیام دادم و آنها گفتند سیاست برنامه این است کسانی که دیده نشدهاند، در این برنامه حاضر شوند. من گفتم اگر امکان دارد دوست دارم در این برنامه شرکت کنم و این موضوع را با هادی چوپان هم مطرح کردم. خلاصه آقا هادی اوکی را داد تا من در این برنامه شرکت کنم، اما بعد زمانی که دیدم هزینه زیادی دارد، قید آن را زدم.
⬜ انتظار شما از مسئولین محلی به عنوان کسی که در نیریز شناخته شده است، چیست؟
ببینید این تنها موضوع من نیست که بگویم برای میلاد بابکان کاری انجام دهید. توقع من از مسئولین این است که برای چهار جوان بومی که در شهر هستند کاری انجام دهند. سه سال پیش آقای نماینده به من قول داد و گفت شما استخدام فولاد میشوید. من شیراز باشگاه و موقعیت خوبی داشتم. پس از قول نماینده، با خودم فکر کردم اگر اینطور است میتوانم هم شغلی در نیریز داشته باشم و هم در کنار خانوادهام باشم، در کنار آن یک باشگاه هم در نیریز دایر میکنم. من به خاطر حرف نماینده باشگاهم را در شیراز تعطیل کردم و به نیریز آمدم. الان سه سال از آن روزها میگذرد. من به ایشان پیام میدهم و جواب میدهد به فکرت هستم. به قول پدرم که میگوید مرا بیشتر سرِکارت گذاشتهاند تا سر کار!
⬜ اگر خودتان یکی از مسئولین نیریز بودید، برای جوانهای نیریز چه کاری انجام میدادید؟
به نظر من یک مسئول خوب باید باندبازی را کنار بگذارد و شایستهسالاری را سرلوحه کار خود قرار دهد. نگاه نکند ببیند چه افرادی در باند او هستند و آنها را سرکار بگذارد. به خودش نگوید فلان آقا برای من رأی جمع کرده است و آنها را سر کار بگذارد. به خودش بگوید این آقا خاک فلان کار را خورده و علم این کار را دارد. در حال حاضر خدا عزتی به من داده که مردم از من مطالبهگری میکنند و میگویند چرا فلان چیز را مطرح نمیکنی؟ به عنوان مثال خیلیها میگویند چرا در مورد پل اول شهر صحبت نمیکنی؟ چرا در مورد جاده قطرویه که شبیه یک قتلگاه است صحبت نمیکنی؟ در سالهای اخیر ۵۰ نفر در این جاده کشته شدهاند. دیگر چه اتفاقی باید بیفتد که مسئولین کاری انجام دهند؟
یکی از مهمترین دغدغههای ما اشتغال ورزشکاران حرفهای است. الان همین آقای فقیهی که در مسابقات جوانان آسیایی مدال آورده است، اگر حمایت نشود، مطمئن باشید در بزرگسالان هم مدال نمیآورد. ایشان و همه ورزشکاران حرفهای نیاز دارند حمایت شوند.
یکی از مشکلات شهر ما این است که فاصله وعده تا اجرا خیلی زیاد است. وقتی به پیج اینستاگرام آقای نماینده سر میزنی، میبینی شهر گل و بلبل است، اما ۱۲ سال است که پل اول شهر ساخته نشده، در حالی که در شیراز شش ماهه پل میسازند. در حوزه اجتماعی هم واقعاً وضعیت نگران کننده است، ما فضای تفریحی خوبی نداریم. آمار طلاق و خودکشی بسیار بالاست. مسئولین باید واقعاً در این مورد اقدامی کنند.
من رئیس انجمن او- اسپرت استان فارس شدم و، اما رئیس اداره ورزش و جوانان یک تبریک خشک خالی به من نگفت.