تعداد بازدید: ۲۴۹
کد خبر: ۲۵۴۳۸
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۰ - 2026 07 February
مردم نی‌ریز از رابطه‌اشان با رادیو می‌گویند:

یک بنز پر از رادیو، یک شهر پر از صدا

یک بنز پر از  رادیو، یک شهر پر از صدا همه چیز از ساعت هفت عصر چهارم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۱۹ آغاز شد... رادیو تهران به عنوان اولین شبکه رادیویی ایران شروع به کار کرد و از فردای آن روز برنامه‌های عادی رادیو در ایران پخش شد و این شروعی برای پخش برنامه‌های متنوع بعدی بود... برنامه‌هایی که بی‌شک تداعی‌کننده خاطراتی برای کودکان و جوانان آن روزها، و افراد پابه سن گذاشته امروز است...
نویسنده:
فاطمه زردشتی نی ریزی

پس از گذشت سال‌ها هر چند با به روز شدن تکنولوژی، انواع و اقسام گیرنده‌ها فراگیر شده، اما هنوز که هنوز است، در برخی از خانواده‌ها رادیو جای خاص خود را دارد.

جمعه بیست و چهارم بهمن‌ماه روز جهانی رادیوست. از این رو گزارشی تهیه کردیم که می‌خوانید:

در خوابگاه دراز می‌کشیدم و ترانه گوش می‌کردم

محمد یاربی ۸۸ ساله تا قبل از اینکه به دانشسرای شبانه‌روزی شیراز برود، رادیو نداشت.

او می‌گوید: سال ۱۳۳۸ و زمانی که به دانشسرا رفتم، یک رادیو خریدم. بیشتر به شعر و موسیقی علاقه داشتم و هر موقع فرصت می‌کردم و در خوابگاه دراز کشیده بودم، ترانه‌هایی مثل هایده، ویگن و ... از رادیو گوش می‌دادم. گاهی هم به برنامه‌هایی که در مورد رشته‌ام یعنی کشاورزی بود، گوش می‌کردم.

نوذری و صدای خاطرانگیز

محمد محمدی‌نژاد ۶۰ ساله بازنشسته بانک، از رادیو قدیمی ترانزیستوری ناسیونالی می‌گوید که از بچگی در خانه‌ا‌شان داشته‌اند. از برنامه‌هایی مانند صبح جمعه که از ۱۵ سالگی گوش می‌کرده است.

می‌گوید: ظهر‌های جمعه هم رادیو کویت ترانه پخش می‌کرد. البته اغلب برنامه‌های رادیو را شب‌ها گوش می‌دادیم. روز‌ها به مدرسه می‌رفتیم و شب‌ها کنار رادیو می‌نشستیم و به برنامه‌های آن گوش می‌دادیم.

ادامه می‌دهد: صدای منوچهر نوذری از صدا‌های خاطرانگیزی است که از رادیو پخش می‌شد و هنوز در ذهنم مانده است. مهم‌ترین خبری هم که از رادیو شنیدم ۱۲ بهمن و روز ورود امام بود که در خانه بودیم و از رادیو پخش شد. بعد از آن پای تلویزیون سیاه و سفیدمان نشستیم تا بقیه اخبار را از تلویزیون دنبال کنیم.

وقتی خروس در آمریکا اذان می‌گوید!

معصومه ۵۷ ساله هم روایات جالبی از رادیو دارد.

می‌گوید: بی‌بی جانی داشتیم که برایمان تعریف می‌کرد زمانی که بچه بوده پیرزن‌هایی که دور هم می‌نشستند می‌گفتند یک زمانی وسیله‌ای می‌آید که وقتی خروس در آمریکا اذان می‌گوید ما می‌توانیم صدایش را بشنویم! بعد‌ها که رادیو آمد، ما فهمیدیم رادیو بوده است.

معصومه خانم ادامه می‌دهد:

یادم هست بچه که بودیم پدرم از کویت رادیویی آورده بود که برادرهایم شب‌ها کنار آن می‌نشستند و برنامه‌های آن را گوش می‌دادند، جالب اینکه اجازه نمی‌دادند ما به برنامه‌ها گوش کنیم. به خاطر همین ما وقت‌هایی که نبودند، با دو سه تا از دختران همسایه دور هم جمع می‌شدیم و به ترانه‌های رادیو گوش می‌دادیم.

او که هنوز هم رادیو را گوش می‌کند می‌گوید:

وقت‌هایی که کار‌های خانه را انجام می‌دهم به یاد روز‌های کودکی رادیو را روشن می‌کنم و از برنامه‌های آن لذت می‌برم.

مارک رادیو‌های آن زمان اکثراً توشیبا و آندریا بود

علی‌اصغر یادگار معلم بازنشسته نیز از کسانی بوده که از بچگی رادیو گوش می‌داده.

می‌گوید: تلویزیون نبود و مردم به رادیو گوش می‌دادند، البته همان رادیو را هم خیلی‌ها نداشتند. مارک رادیو‌های آن زمان اکثراً توشیبا و آندریا بود که اتفاقاً خش‌خش هم نداشت و پارازیت آن کم بود.

رادیو تهران، بی‌بی سی، رادیو آمریکا، رادیو عراق، اغلب اینها را گوش می‌دادیم که بیشتر هم اخبار بود. البته در کنار آن ترانه‌های درخواستی هم بود که گوش می‌دادیم. البته از حق نگذریم من برنامه گل‌ها را بیشتر از همه برنامه‌ها دوست داشتم. در این برنامه آواز‌هایی از افرادی مانند شجریان، ایرج، گلپا و ترانه‌هایی از سوسن، هایده، و آغاسی پخش می‌شد. یک برنامه‌ای هم به نام راه شب بود که اغلب قصه پخش می‌کرد و به آن گوش می‌دادیم. اصلاً هر جا می‌رفتیم، بیست و چهار ساعته رادیو همراهمان بود. از خانه گرفته تا برای کار کردن در بیابان... همین الان هم به رادیو گوش می‌کنم و اتفاقاً رادیویم خراب شده و آن را برای تعمیر برده‌ام.

از گوینده‌های رادیو، صدای ایرج نوذری در ذهنش مانده و در مورد خبر مهمی که از رادیو گوش کرده برایمان می‌گوید:

یک موقعی اسرائیل با مصر درگیر بودند و اسرائیل از سمت مصر به قاهره آمده بود. همه ناراحت بودند از اینکه اسرائیل به مصر تجاوز کرده و قاهره را گرفته که بعد رادیو‌های خارجی خبر را تکذیب کردند و ما خوشحال شدیم.

پدرم یک بنز تک پر از رادیو به نی‌ریز آورد

عزیزاله اشتیاقی ۶۶ ساله پدرش ارتشی بوده، به نی‌ریز که آمده اول لوله‌کشی راه انداخته و پس از آن رادیو آندریا معروف به رادیو‌های لامپی را به نی‌ریز آورده است.

می‌گوید: پدرم مغازه داشت و همه از او رادیو می‌خریدند. رادیو وسیله‌ای بود که باعث پیشرفت مردم شد. مردم برنامه‌های رادیویی را گوش می‌دادند و اجتماعی می‌شدند. قیمت رادیو آن روز‌ها به نظرم ۵ تا ۱۰ ریال بود. پدرم یک بنز تک پر از رادیو از تهران برای فروش به نی‌ریز آورد و همه هم فروش رفت. اکثر رادیو‌ها انگلیسی، آلمانی و هلندی بودند.

ادامه می‌دهد: اول رادیو بی‌بی سی بود و بعد رادیو ایران روی کار آمد. یادم هست رادیو دریا هم پخش می‌شد که مدام ترانه پخش می‌کرد و مردم اغلب به این برنامه گوش می‌دادند.

الان هم هنوز که هنوز است قصه‌های صبح‌های جمعه را از رادیو گوش می‌کنم. در بیابان رادیو دارم. ماشینم پخش ندارد. فلش هم نمی‌خورد و تنها از رادیوی آن استفاده می‌کنم. کلاً رابطه‌ام با رادیو خوب است.

دخترم می‌گوید: چرا مثل پیرمرد‌ها رادیو را روشن کرده‌ای؟

مسعود شهاییان ۵۶ ساله مرغ‌فروش اولین کاری که بعد از بازکردن مغازه‌اش انجام می‌دهد، روشن کردن رادیو است. به تلویزیون، موبایل و خصوصاً شبکه‌های مجازی علاقه‌ای ندارد.

می‌گوید: همیشه در خانه به خانم بچه‌ها هم می‌گویم برنامه‌های رادیو را گوش کنید. خیلی متنوع هست، خصوصاً رادیو استان. از اخبار فرهنگی و علمی دارد تا اخبار ورزشی، ترانه و...

به عقیده مسعود شهاییان اغلب بچه‌های امروزی علاقه‌ای به رادیو ندارند.

می‌گوید: گاهی دخترم که به مغازه‌ام می‌آید معترض می‌شود و می‌گوید چرا مثل پیرمرد‌ها رادیو را روشن کرده‌ای؟ می‌گویم من عاشق رادیو هستم. در اتاق پلنگان امان هم همیشه رادیو گوش می‌کنم. سرگرم‌کننده است و معلومات را زیاد می‌کند. تاکنون بیشتر اخبار مهم را هم از رادیو شنیده‌ام، از رحلت امام و رفسنجانی گرفته تا این اواخر گرفتن مادورا رهبر ونزوئلا.

پایان جنگ و رحلت امام را از رادیو گوش دادم

رادیو فردا، رادیو ایران و صبح جمعه با شما از برنامه‌هایی بوده که رضا ۴۴ ساله آنها را از رادیوی پاناسونیک قدیمی اشان گوش می‌کرده است.

می‌گوید: اغلب شب‌ها و صبح‌های جمعه رادیو گوش می‌دادیم. یادم هست منوچهر نوذری از گوینده‌های خوب رادیو بود و پایان جنگ و رحلت امام، از خبر‌هایی بود که آن را از رادیو شنیدیم.

رادیو یک جور آبادی برای افراد محسوب می‌شد

حاج غلامعلی استقبالی معلم بازنشسته هنرستان شهید باهنر از افرادی است که در مغازه خشکباری‌اش نشسته. ۶۸ سال دارد و از بچگی در رادیو، قصه‌هایی مانند چهل سرخون عیار، قصه‌های هزار و یک شب، سَمَک عیار و ترانه‌هایی مانند باباکرم را گوش می‌داده است.

می‌گوید: رادیو خیلی خوب بود و همه خانواده‌ها هم آن را نداشتند. رادیو یک جور آبادی برای افراد محسوب می‌شد. ما هم یک رادیو با مارک فیلیپس داشتیم که آن را از آقای تاجبخش خریده بودیم.

شب‌ها که بیکار بودیم، بیشتر به رادیو گوش می‌دادیم.

یادم هست زمانی رادیو را روشن کردم که ترانه‌ای از آن پخش می‌شد. همان لحظه برادرم که بسیار مذهبی بود از در وارد شد و رادیو را به زمین کوبید و تکه‌تکه شد و مجبورم شدم یک رادیوی دیگر بخرم.

استقبالی ادامه می‌دهد: من، غلامرضا اهل، حبیب حجازی و چهار پنج تا دوست بودیم که شب‌ها رادیویی را برمی‌داشتیم، آن را سر گودِ شمس‌المعالی می‌بردیم و با هم قصه چهل سرخون عیار و سمک عیار را گوش می‌دادیم.

یادم هست زمانی که می‌خواست انقلاب پیروز شود، ما در خیابان و در حال تظاهرات بودیم که همان لحظه از بلندگویی که آن را جلوی رادیو گذاشته بودند اعلام شد «ملت انقلابی ایران، این صدای انقلاب اسلامی ایران است.» الان هم هنوز رادیو دارم و گوش می‌کنم.

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها