شاهسونها در ایلنامه
از دشت مغان تا بختگان ایلنامه (شاهسونها از دشت مغان تا بختگان) توسط دکتر ناصر جمالی در ۱۱۴۴ صفحه با تیراژ ۱۳۰۰ نسخه چاپ شد.
این کتاب حاصل تلاشهای ۵ ساله جمالی و سفر به نقاط مختلف شاهسوننشین در اقصی نقاط کشور میباشد.
جمالی که خود اهل ایج استهبان است به واسطه خویشاوندی با شاهسونهای محمدآباد استهبان تصمیم میگیرد شجره مردمان آن روستا را به رشته تحریر در آورد، اما تصمیم به اقدامی بزرگتر میگیرد؛ او میگوید:
من، نه تنها فرزندِِ سرزمینی کهن، بلکه امانتدارِ روایتی غریب و نادیده از ایلِِ بزرگِِ شاهسون در جنوب ایران هستم. بارِ سنگینِِ این رسالت، چنان بر شانههایم سنگینی میکرد که گویی از اعماقِِ تاریخ، ندایی مرا به سوی خود فرا میخواند؛ ندایی که در قلبِِ گردنههایِِ مخوفِِ ناشناخته، پژواک مییافت. زبانِِ ترکی، آن کلیدِِ طلاییِِ ورود به دنیایِِ مردمانش، از من دریغ شده بود و شناختِِ من از این ایلِِ باستانی، نه تنها سطحی، که آمیخته با غباری از ابهام بود.

گرچه تار و پودِ وجودم، با اصالتِِ ایلِِ شاهسون در هم تنیده بود؛ همسرم از این ریشهی کهن، مادرم از تبارِ افشار و اینانلو، اما تعلقِِ پدرم به شهر ایج، مرا از گنجینهی زبانِِ مادری محروم ساخته بود. دانستگیهایم از ایل، محدود به قشلاقِِ مغان و دورانِِ پرشکوهِ شاه عباس صفوی بود و در لابهلایِِ گنجینههایِِ تاریخ، گویی تنها سرابی از شکوه و جایگاهِ شایستهی ایلِِ شاهسون در جنوب ایران به چشم میخورد. عطشی سیریناپذیر، شعلهای درونم افروخت؛ عطشی برای کشفِِ هویتِِ گمشدهی این ایلِِ سترگ، که مرا به هر گوشهیِِ کتابخانهها و مراکزِِ پژوهشی کشاند، اما افسوس که دستِِ جستجوگرِِ من، جز خلاء و سکوتی معنادار، چیزی نیافت.
در این میان، زمزمههایِِ پراکندهای از نگارشِِ کتابی جامع دربارهی ایلِِ شاهسون به گوش میرسید، اما پیگیریهای مصرانهی من، هیچ نام و نشانی از نویسندهای مشخص بر جای ننهاد.
با حلول نوروزِ ۱۴۰۱، گویی تقدیر، مرا به سویِِ دشتِِ مغان، بیلهسوار، پارسآباد، اصلاندوز و جعفرآباد فرا میخواند، اما در میانِِ مردمانِِ این دیار، حتی اثری از شاهسو نهایِِ جنوب ایران یافت نمیشد! پژوهشگران و اساتیدِِ تاریخِِ اردبیل نیز تنها از حضورِ پراکندهی آنان در استانِِ فارس، اشاراتی مبهم داشتند.
این سکوتِِ تاریخی، در من عزمی پولادین آفرید؛ عزمی برای شکافتنِِ پردههایِِ ابهام و یافتنِِ حقیقتِِ مدفون. با گامهایی استوار، شهر به شهر، روستا به روستا، کوچه به کوچه و خانه به خانه، در جستجویِِ ردپایِِ تاریخ بودم. ریشسفیدان و مطلعان، با دیدنِِ سابقهی پژوهشیام و کتابی که در خصوصِِ زادگاهم «انارستانِِ عشق- گذری بر تاریخِِ ایج» نگاشته بودم، مرا وارثِِ این رسالتِ تاریخی دانستند. دشواریِِ کار، در پراکندگیِِ جغرافیاییِِ ایلِِ شاهسون، به واسطهی کوچهایِِ سنتیِِ ییلاق و قشلاق بود؛ واقعیتی که تدوینِِ تاریخی منسجم را به چالشی عظیم بدل میکرد، اما نه غیرممکن.

دیگر نویسندگان، قلم را در ستایشِِ ایل و تبارِ خویش به گردش درآورده بودند، اما ایلِِ بزرگِِ شاهسون، گویی از قلمها افتاده بود؛ گاه به عنوان گروهی اندک، تیرههایی از اعراب، یا بخشی ناچیز از ایلاتِِ خمسه معرفی شده بود، که این تحقیر، جز اندوه و حسرت، ارمغانی برای ایلِِ بزرگِِ شاهسون نداشت. هرچه از شمال به سویِِ جنوب پیش میرفتیم، گویی نام و نشانِِ ایل در هالهای از ابهام فرو میرفت و در نهایت، کاملاً ناپدید میشد. این فراموشیِِ سازمانیافته، آتشِِ انگیزه را در جانم شعلهور ساخت؛ شعلهای که مرا وا میداشت نگذارم شکوه و عظمتِِ ایلِِ شاهسون در جنوبِِ ایران، برایِِ همیشه در غبارِ فراموشی مدفون گردد.
این اشتیاقِِ سوزان، مرا به تلاشی شبانهروزی واداشت؛ تلاشی برایِِ کشف، مستندسازی و پرداختن به تبارشناسیِِ عمیق و جامعِِ این ایلِِ کهن و بازنماییِِ شایستهی تاریخِِ ۳۰۰ سالهی آنان در جنوبِ ایران. به هر در خانهای کوبیدم، به هر سنگِِ مزاری ادای احترام کردم و بر لوحِِ سنگهایِِ گورستانها، به دنبالِِ نامی از شاهسون، ردپایی از تاریخ میجستم. مسیر مملو از سختی و مشقت بود، اما هرگز نتوانست ارادهی پولادینِِ مرا بشکند؛ چرا که افقِِ روشناییِِ هدف، همواره در دیدگانم بود. در آن سویِِ قله، تصویرِِ گردهماییِِ تمامِ شاهسونها، همانند روزی که کتاب «انارستانِِ عشق» را به پایان رساندم، در ذهنم نقش بسته بود و این تصویر، بزرگترین انگیزهی من شد. این آرزو، مرا به عمل واداشت؛ و چنین شد که با هر کوبش بر درِ خانهای، دری به سویِِ حقیقت گشوده شد. مردان و زنانی با غیرت و صلابت، با آغوشِِ باز و میهماننوازیِِ مثالزدنی، مرا پذیرفتند و دانشِِ سینه به سینه و خاطراتِ کهنِِ خویش را چراغِِ راهم ساختند. این میراثِِ معنوی، گنجینهی ارزشمندی بود که به من توانِِ نگارش این کتاب را بخشید؛ کتابی که عظمتِِ بیبدیلِِ ایلِِ شاهسون در جنوبِِ ایران را باز مینمایاند و ریشههایِِ تبارشناسیِِ این ایلِِ سترگ را برایِِ همیشه آشکار میسازد. رسالتی که جز با همدلی و همکاریِِ تکتکِِ فرزندانِِ این ایلِِ کهن و کسانی که نامشان در این اوراق جاودانه خواهد شد، به سرانجام نمیرسید. ازالطاف بیدریغ و یاری بیشائبهی آنان، عمیقاً و از صمیم قلب، سپاسگزارم.
اما این کتاب در ۲۴ فصل به چاپ رسیده است.
فصل اول: تاریخ ایل شاهسون
فصل دوم: تاریخ ایل شاهسون بغدادی
فصل سوم: مهاجرت شاهسونها به فارس
فصل چهارم: ساختارهای اجتماعی- سیاسی روستاهای شاهسوننشین اطراف دریاچه بختگان
فصل پنجم: روستای محمدآباد خیر
فصل ششم: دفاع مقدس و آئینهای مذهبی در روستای محمدآباد از توابع شهرستان استهبان
فصل هفتم: رسم و رسوم و بازیهای محلی کنار دریاچه بختگان
فصل هشتم: آشنایی با دشت مغان
فصل نهم: تبارشناسی روستای محمدآباد و دهویه خیر استهبان
فصل دهم: روستای حاجیآباد از توابع شهرستان نیریز
فصل یازدهم: تبارشناسی روستای حاجیآباد از توابع شهرستان نیریز
فصل دوازدهم: نیریز
فصل سیزدهم: چنارویه، بادامویه، شورویه، سبزویه، چاه مسکه، چاهشور سفلی شهرستان نیریز
فصل چهاردهم: سورمق، لایحنا، نصیرآباد از توابع شهرستان نیریز
فصل پانزدهم: روستای حیدرآباد
فصل شانزدهم: بنوان و مبارکآباد
فصل هفدهم: تبارشناسی کوهنجان، سیفآباد، بُکت، سروستان، شیراز و کوار
فصل هجدهم: تبارشناسی روستای کردیخانی، شهر دبیران، (دبران زریندشت) و روستای کوهخیاره مغزآباد خرامه، فسا و ششده
فصل نوزدهم: تبارشناسی مرودشت و روستاهای چهارطاق، ملکآباد، اسماعیلآباد، صدرآباد، مقصودآباد، اکبرآباد شیراز و زرقان
فصل بیستم: تبارشناسی جمالآباد شیراز، شیراز، ظفرآباد شیراز، بوانات، روستای مقبلآباد ارسنجان، جایدشت فیروزآباد
فصل بیست و یکم: تبارشناسی مهاجران خراسان، دشت مغان، ارزویه و بافت کرمان، تهران و قم
فصل بیست و دوم: فرهیختگان و دانشآموختگان
فصل بیست و سوم: تقدیر و سپاسگزاری
فصل بیست و چهارم: حامیان مالی
پروفسور عبدالعلی لهساییزاده استاد جامعهشناسی دانشگاه شیراز در وصف این کتاب مینویسد: «این کتاب یک اثر انسان شناختی از سطح کلان تا سطح خرد است که بهخوبی تاریخ ایل را ترسیم کرده است. در هر دورهای از تاریخ ایران جایگاه این ایل به نمایش گذاشته شده است، سپس ساختار این ایل به لحاظ انسانشناسی و جامعهشناسی ترسیم گردیده است. در یک بررسی جامعهشناسی مهاجرت، حرکت این ایل در طول سرزمین ایران تحلیل شده که به خوبی عوامل مؤثر در این مهاجرت را نشان داده است. ایل در چهار جنبة اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در ابعاد کلان و خرد بررسی شده است، سپس با مهارتی دقیق اجتماعات ایل در روستاها از زاویة نظام اجتماعی تشریح گردیده. آنقدر ازلحاظ انسانشناسی فرهنگی به زوایای زندگی وارده شده که خواننده در هنگام مطالعه احساس حضور فیزیکی در اجتماعات شاهسونها میکند. روشها و تکنیکهای بهکارگرفته شده در جمعآوری اطلاعات نشان از سلطة محقق در انجام کار است. این اثر میتواند یک الگوی مطالعاتی برای بررسی علمی دیگرایلهای سرزمین ایران باشد.

خواندن این کتاب را به همة اندیشمندان و پژوهشگران علوم اجتماعی در ایران و خارج از ایران توصیه میکنم.»
این کتاب توسط محمد جلالی خبرنگار هفتهنامه نیریزان فارس و مدیرمسئول انتشارات نجوای نقرهای ویراستاری و طراحی شده است او در اینباره میگوید: این کتاب با توجه به تعدد خانوارها و پراکندگی آنها کاری بسیار سخت و زمانبر بود به گونهای که بارها در میان انبوهی از اسامی و ارتباطات خانوادگی سردرگم میشدیم و در پایان ۳۷۰ شجره (که هر شجره حداقل ۵ خانواده را پوشش میداد) و ۲۵۰۰ تصویر از یک ایل بزرگ چاپ و به تاریخ سپرده شد.
کتابی که به گفته برخی از ناشران، نمونه آن در کشور ندیدهاند و میتوان به عنوان یک کتاب مرجع استفاده کرد.
جلالی در خصوص حواشی این کتاب میگوید: خاطرات بسیار زیاد است از جمله به واسطه همین کتاب پسری پس از ۵۰ سال با خانواده خود ارتباط برقرار کرد که شرح آن با تیتر «مادری که پس از ۵۰ سال فرزندش را یافت + فیلم» در هفتهنماه نیریزان فارس چاپ و در پایگاه خبری هورگان منتشر شد که در زیر لینک آن آورده شده است.
https://hourgan.ir/fa/news/۲۴۷۳۷
کتاب ایل نامه توسط انتشارات «پرتو خورشید» مجموعهای از تاریخ، روایتها و داستان شاهسونهای جنوب ایران را روایت میکند.
خیلی عالی بود امید وارم که این کتاب رو بخونید و لذت ببرید
سلام جناب آقای دکتر جمالی کارشما اثری ماندگار بر چهره ایل خواهد درخشید.
