تعداد بازدید: ۲۰۷
کد خبر: ۲۵۳۱۲
تاریخ انتشار: ۰۳ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۰۲ - 2026 23 January
در باب نگاه سعدی به طایفه‌ای از فقهای هم‌عصر خودش

ریا و تزویر

ریا و تزویر آنچه در این نوشتار مورد بررسی است، نگاه متفاوت سعدی است به طایفه‌ای از فقها و علمای دینی هم‌عصر خودش و پیش از آن. خالی از لطف نیست که اشاره‌ای داشته باشیم به ویژگی‌های نگاه سعدی به طور کلی.
نویسنده : محمدابراهیم انصاری لاری دانش‌آموخته‌ی دکتری حقوق عمومی

نخست این‌که؛ نگاه سعدی به همه چیز و همه مقوله‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی و فرهنگی معطوف بوده به زنده‌یاد محمدعلی اسلامی نودشن: «سعدی با هیبت یک آموزگار و با مهربانی یک پرستار و با چشم عقاب و لطافت کبوتر به همه‌ی زوایای زندگی ایرانی پرداخته است: از شرع و عرفان، عشق و زندگی، شوریدگی و عقل، سیاست و حکومت، و دین و اخلاق... و چنین است که از هفتصد سال پیش به این طرف، سعدی مانند هوا در فضای فکری فارسی‌زبانان جریان داشته است.۱»

و دوم این‌که: نگاه سعدی با ملاحظه‌ی شرایط و عصر و زمانه او- یک نگاه کاملاً متفاوت- اصیل و سالم و کاملاً بی‌طرف، مستقل و آزاد بوده است؛ نگاهی با چشمانی کاملاً شسته و از جنس دیگر، شبیه نگاهی که سهراب قرن‌ها بعد آن را آرزو می‌کرد، نگاه سعدی به همه چیز، نگاهی‌تر و تازه و نو شسته و رُفته است.

چنان‌که ملک‌الشعرای بهار می‌گوید: «من مدعی هستم که هر اصل و قاعده‌ای که امروز تازه‌تر و مفیدتر به حال عمومی و اخلاق اجتماعی است و نزد علمای اخلاق و فلسفه و اجتماع، طبیعی و پذیرفتنی است، در نگاه سعدی یافتنی است...» ۲

ریا و تزویر

و سوم اینکه نگاه سعدی هم، همه‌ی زوایای زندگی ایرانی را در بر می‌گیرد و کمتر فیلسوف و حکیم و شاعر و ادیبی است که پرتو نگاهش این‌گونه فراگیر و عام بوده و به همه‌ی ابعاد زندگی، آن هم با جزئیات، پرداخته باشد و هم، نگاهی است نو و تازه و متفاوت. پاک و خالی از حب و بغض، حقد و حسادت، ادارت و انکار، جهل و توهم، طمع و ترس، نگاهی آزاد، بی‌طرفانه و مستقل.

این نگاه وقتی از یکسو، از پشتوانه‌ی تجربه‌گران، حکمت غنی و علم و وافر و خردورزی ژرف و منطق قوی برخوردار می‌شود و از سوی دیگر با بیانی سلیس و روان و زبانی فسیح و گویشی بلیغ همراه می‌شود، آثار سعدی را چه در نثر و چه در نظم، دلنشین و جذاب و به‌غایت کاربردی و تأثیرگذار می‌کند و او را یک مصلح بزرگ اجتماعی و یک متجدد تمام عیار و یک حکیم بزرگ می‌سازد؛ به گونه‌ای که امرسون، شاعر پرآوازه‌ی آمریکایی، آثار سعدی را از لحاظ فخامت بیان و عمق اندیشه و طراوت داستانی، هم‌تراز انجیل می‌داند.۳

و نکته چهارم اینکه سعدی همه‌جا بر این نگاه بی‌طرفانه و خالی از حب و بغض و ارادت و انکار تأکید دارد و داروی‌های غلط و قضاوت‌های پر اشتباه را ناشی از نگاه ناسالم و آلوده می‌داند:

«کسی به دیده انکار اگر نگاه کند/ نشان صورت یوسف دهد به ناخوبی/ وگر به چشم اردات نگه کنی در دیو/ فرشته‌ایت نماید به چشم کروبی»

سعدی وقتی حتی نگاه انتقادی دارد و طعن و تعریض دارد و حتی هجو و هزل، در هیچ‌کدام نشانی از حب و بغض شخصی، ارادت و انکار نفسانی، یا طمع و ترس و تحقیر و حسادت یا توهم و جهل یافت نمی‌شود.

زمانه و روزگار سعدی

سعدی در زمانه‌ای با شرایط بسیار سخت فرهنگی، مذهبی و سیاسی می‌زیست. به قول یکی از پژوهشگران، ایران در هیچ زمانی، روزگاری پریشان‌تر و اندوه‌بارتر از روزگار سعدی نداشته است. البته در آن زمان اوضاع فارس و شیراز تاحدودی بهتر بوده، آن هم به دلیل اتابکان سلغری که هنگام هجوم مغول، حاکم فارس بودند که به جای رویارویی محکوم به شکست و ویرانی، از در مصالحه درآمدند و به این ترتیب فارس از تخریب و ویرانی در امان‌ماند. گرچه می‌دانیم که شاید تصمیم اتابکان هم تحت تأثیرذ افکار و توصیه‌های مداراجویانه و مسالمت‌طلبانه‌ی سعدی بوده است.

با این حال و به هر تقدیر، روزگار سعدی روزگاری بوده که زندگی به سختی نفس می‌کشیده و در فارس و شیراز هم حاکمی بعد از حاکمی به قتل می‌رسید و ناامنی و خشونت بیداد می‌کرد.

نکته مهمی که محل بحث ماست، نگاه سعدی و نوع مواجهه‌ی او با طایفه‌ای از علما و فقهاست که با برداشت‌های سطحی و قشری‌مآبانه از آموزه‌های دینی و تفسیر‌های تنگ‌نظرانه، تندروانه و کج‌اندیشانه و سرشار از تعصب و غالباًمنفعت‌محور، در همدستی با حکام و همراهی با دولتمردان و قدرتمندان، سختی و فشار روزافزون را بر مردم و به ویژه طبقه متوسط به پایین جامعه وارد می‌کردند. متأسفانه تاریخ پر فراز و نشیب کشور ما از این حیث زمانه‌های پرتکرار فراوان داشته است.

این طایفه البته در همه‌ی ادیان الهی و بشری و همزاد با این ادیان پدید آمده‌اند: در آئین عیسوی کشیش‌ها و پاپ‌ها، در آئین موسی خاخام‌ها، در آئین زردشت موبدان و مغان و در اسلام دسته‌ای از فقها و علما؛ که هر وقت این طایفه دچار انحراف و فساد می‌شوند و با آنهاهمدست و همراه می‌گردند، آسیب‌های جدی به دین و باور‌های دینی و به ملک و ملت وارد می‌کنند.

مشخصات این طایفه از نگاه سعدی

از نگاه سعدی، این طایفه مشخصاتی دارند که او با یک نگاه جامعه‌شناسانه و آسیب‌شناسانه و در نقش یک منتقد و مصلح اجتماعی در ضمن آثار نثر و نظمش، به تناسب مکان و زمان به آن پرداخته است.

اول

اولین مشخصه‌ی این جماعت، تعصب‌فکری و سختگیری بیش از حد در فتاوی و احکامی است که صادر می‌کنند و داشتن نظرات افراطی و تندروانه که حتی در اخلاق ظاهری و منش و خوی آنها نیز تأثیر می‌گذارد. عبوسی و ترش‌رویی از مشخصات ظاهری این جماعت است. همان که حافظ هم در نقد و طعن آنها می‌گوید: «عبوس زهد به وجه خمار ننشیند/ مرید خرقه دردی‌کشان خوش خویم». در مجموع، رفتار این جماعت و گفتار و کردار آنها، بیش از آن‌که باعث آرامش و امنیت و آسایش مردم شود، باعث آزار و اذیت و هول و هراس و ناامنی روحی و جسمی مردمان می‌شود. در نگاه سعدی نظامیان و سرهنگان که انتظار خشونت و سختگیری از آنها بیشتر است، بر این فقیهان ترجیح دارند: «سرهنگ لطیف خوی دلدار/ بهتر ز فقیه مردم آزار» سعدی حتی زمانی که چنین فقهایی را دانا هم فرض می‌کند، تمایلی به نصیحت از آنها ندارد و به زعم دانایی، زهد و پارسایی آنها را صادقانه و اصیل نمی‌داند: «برو‌ای فقیه دانا به خدای بخش ما را/ تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی» و چنین عالمانی را به خودپرستی متهم می‌کند: «دل هوشمند باید که به دلبری سپاری/ که چو قبله‌ایت باشد بِه از آن که خودپرستی»

ریا و تزویر

زنده‌یاد محمدعلی اسلامی ندوشن می‌گوید: سعدی با هیبت یک آموزگار و با مهربانی یک پرستار و با چشم عقاب و لطافت کبوتر به همه‌ی زوایای زندگی ایرانی پرداخته است.

دوم

در نگاه تزبین سعدی، دومین مشخصه این طایفه این است که از دنیا و مواهب دنیا تلقی بسیار منفی دارند و با اشاره به ناپایداری دنیا و فانی بودن انسان، دائماً مردم را به برکناری از دنیا توصیه می‌کنند. این طایفه به افراطی‌ترین شکل، در مذمت دنیا سخن می‌گویند و دنیا را دشمن خدا و دشمن بندگان خدا معرفی می‌کنند و شرط رستگاری و سعادت آخرت را واگذاشتن و ترک دنیا می‌دانند. اندوه و تیره‌روزی را نشان تقوی و زهد، و شادی و نشاط را از نشانه‌های بی‌دینی و لاابالی‌گری قلمداد می‌کنند. سعدی در چنین شرایطی و نه تنها در نقد نظر آنها، بلکه در رد انکار صریح این نوع تفکر که سایه‌ی غم و اندوه و عزا را بر همه جا غلبه داده و گسترانیده است، می‌گوید: «وقت بهار است خیز، تا به تماشا رویم/ تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار.» سعدی در همان حال دنیا را ناپایدار و عمر را کوتاه و گذران می‌بیند، اما معتقد است که از همین دنیای گذرا و فانی باید داد طرب را ستاند و بهره‌ی لازم را از آن برد و از لذات و مواهب آن به خوبی استفاده کرد. او اتفاقاً ناپایداری و گذرا بودن عمر را دلیلی برای پر ارزش بودن حیات و زندگی مادی و این دنیایی و پرقیمت بودن هر لحظه و هر نفس زندگی می‌داند و آرزو می‌کند که کاش مردم ارزش هر دَم و هر لحظه زندگی را می‌دانستند تا آنچه را از زندگی باقی‌مانده است، غنیمت بشمرند و حداکثر استفاده را از آن بکنند: «کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق/ تا دمی چند که مانده‌ست غنیمت شمرند».

سوم

مشخصه دیگر این دسته از فقها آن است که غالباً خود به حرفی که می‌زنند هیچ اعتقادی ندارند و در حالی که مردم را از دنیا منع می‌کنند، خود زراندوز و دنیاطلب هستند. آنگاه در مذمت این فقها و علمای سطحی‌نگر و ظاهر بین که زیرعنوان امر به معروف و نهی از منکر، به نام خدا، دین و پیامبر، مردم را تحت فشار قرار می‌دهند، می‌گوید: «ترک دنیا به مردم آموزند/ خویشتن سیم و غله اندوزند/ عالِمی را که گفت باشد و بس/ هر چه گوید نگیرد اندرکس/ عالِم آن کس یود که بد نکند/ نه بگوید به خلق و خود نکند» و بی‌عملی آنان را به زنبور بی‌عسل که نیش هم می‌زند، تشبیه می‌کند: «یکی را گفتند: عالِم بی‌عمل به چه می‌ماند؟ گفت: به زنبور بی‌عسل. زنبور درشت بی‌مروت را گوی، باری چو عسل نمی‌دهی، نیش مزن». علاوه بر بی‌عملی عالمان، جهل زاهدان نیز از نظر سعدی دور نمانده است. سعدی علت اصلی چنین نابسامانی اجتماعی را شیرازه‌ی اخلاق و فضیلت را از هم پاشیده و سبب دین‌گریزی و مقاومت منفی اقشار مختلف جامعه شده است در دو چیز می‌داند.

دو کس دشمن ملک و دین‌اند، زاهد جاهل و پادشاه بی‌حلم. جهل و نادانی زاهدان و دین‌داران افراطی که پیشانی‌هایشان از شدت سجده‌های طولانی پینه بسته و داعیه‌ی دین‌داری آنها گوش فلک را کر کرده است. زاهد جاهل با رفتار‌های متعصبانه و تفسیر‌های تنگ‌نظرانه از آموزه‌های دینی و استفاده گزینشی از آنها باور‌ها و اعتقادات مردم را تخریب می‌کند و پادشاه حاکم بی‌حلم ریشه‌ی ملک و کشور را می‌سوزاند؛ و طرفه این‌که لغت‌شناسان بر خلاف معنی مصطلح و رایج حلم که صبر و بردباری است، حلم را یک فضیلت مهم اخلاقی می‌دانند و آن را به معنای درنگ، نرمش، تأخیر در کیفر خطاکار، خویشتن‌داری در میانه‌ی خشم و غضب، خوش‌خلقی و در کل آن را به عقل معنا کردند. از امام علی (ع) نقل شده است که الحلم نور جوهره عقل. حلم نوری است که جوهر و ریشه‌ی آن عقل است. دقت سعدی در انتخاب واژه‌ها و تسلطی که بر معانی واژه‌ها داشته حیرت‌انگیز است. سعدی نگفته زاهد جاهل و پادشاه ظالم که اتفاقاً به سبک ادبی سعدی که از نثر مسجع استفاده می‌کند، نزدیک‌تر است. اما او با عنایتی خاص از واژه‌ی حلم استفاده می‌کند که جامع‌تر و گویاتر است و صفت ظلم نیز در حاکم بی‌حلم مستتر است.

چهارم

از مشخصات این طایفه از فقها و علما، یک هم این است که برای تبلیغ و ترویج دین از روش‌های بسیار سخیف و سبک، نازیبا و ناخوش و بدنما استفاده می‌کنند که نه تنها سبب جذب و جلب آدمیان به دین و ایمان نمی‌شود، بلکه باعث انزجار و رویگردانی مردمان شده و اسباب دین‌گریزی و روبرتافتن از اخلاق و معنویات را نیز فراهم می‌نماید. سعدی در نقد و مذمت این بدنمایی‌ها و کج سلیقگی‌ها در معرفی و تبلیغ دین و ارزش‌های انسانی از زبان طنز و بسیار جاندار و قوی حرفش را می‌زند. «ناخوش‌آوازی به آهنگ بلند، قرآن همی خواند، صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: ترا مشاهره (مواجب) چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدای می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان. گر تو قرآن بدین نمط خوانی ببری رونق مسلمانی». مولوی که هم عصر با سعدی بود و در این روزگار در گوشه‌ای دیگر از ایران بزرگ، شاهد این وضعیت أسف‌بار بود نیز به همین موضوع اشاره دارد: «یک مؤذن داشت بس آواز بد/ در میان کافرستان بانگ زد/ چند گفتندش مگو بانگ نماز/ که شود جنگ و عداوت‌ها دراز». قاری ناخوش‌آواز قرآن در حکایت سعدی و مؤذن بد آواز در حکایت مولوی، هر دو کنایه از تبلیغ نادرست و روش‌های ناپسند و سخیف و نازل و بر خوردنده در دعوت به دین و معنویت است که جز انزجار و رویگردانی چیزی به همراه ندارد. این نوع بانگ اذان گفتن و دعوت به نماز که مولوی با ظرافت این مثل را در کفرستان می‌آورد، یعنی دعوت و تبلیغی که خارج از جامعه اسلامی و به تعبیر امروزی در فضای بین‌المللی پخش و منتشر می‌شود. نتیجه این نوع تبلیغ با روش‌های ناهنجار و حاصل این نمونه دفاع نازیبا از دین، به جای ایجاد صلح و دوستی و عشق و محبت که جوهره‌ی پیام انبیاء الهی است، نفرت پراکندنی و دشمن افزایی خواهد بود.

پنجم

یکی دیگر از مشخصات این دسته از علما و فقها که معمولاً در همدستی و همراهی با حاکمان و والیان مورد عمل قرار می‌گیرد و بسیار مهم و واجد اثرات تخریبی زیادی است، تمرکز بر یک مسئله فرعی- جزیی و غیر مهم- به عنوان یک حرام شرعی بزرگ، یک منکر محوری و یک جرم غیر قابل بخشش است و ترویج این معنی که بروز این حرام و وجود این منکر و ارتکاب این عمل، مساوی است با از دست رفتن کیان دین و اساس اسلام و شریعت؛ و القای این مطلب که بسیاری از نابسامانی‌های اقتصادی، فقر و تهی‌دستی، قحطی و خشکسالی، کمبود‌ها و نگرانی‌ها، همه به واسطه این گناه عظیم است. در چنین حالتی، برای مبارزه با این منکر بزرگ و «ذنب لایغفر» استفاده از همه ابزار‌های تبلیغی و رسانه‌ای، منابر و تریبون‌ها و نیز روش‌های اطلاعاتی و امنیتی و حتی خشونت و سرکوب، مدنظر قرار می‌گیرد. مصداق این منکر بزرگ و این گناه نابخشودنی که در هر دوره می‌تواند متفاوت باشد، در زمان سعدی، «نظر بازی» بود. اینکه نظربازی و شاهد بازی چیست و چه تلقی مثبت یا منفی و برداشت درست یا غلطی در فرهنگ و ادب فارسی از آن شده و می‌شود بحث جدایی است و فرصتی جدا می‌طلبد. آنچه محل بحث ماست، این است که «نظربازی» یا هر چیز دیگری که احیاناً حکم مسلم و روشن و قاطعی درباره‌ی آن از سوی دین و شریعت صادر نشده و موقعیت و ظرفیت سوء استفاده از آن برای اغراض دیگر فقهای سطحی‌نگر و منفعت محور و نیز حاکم قدرت‌طلب و مستبد وجود دارد، ناگهان از سوی آنها به مهمترین مسئله و اصلی‌ترین معضل جامعه تبدیل می‌شود و مردمی که در این موضوع خاص به امر و نهی حکومت و فقهای همدست آنها توجه نمی‌کنند، شایسته هر نوع مجازات و تنبیه دانسته می‌شوند. آسایش و آرامش مردم، روح و روان آنها، کسب و کار مردم، زندگی و معیشت آنها و حتی حیات و سلامت جسم و جان آنها، به فتوای این فقها و از سوی حکومت به گروگان گرفته می‌شود و مورد آسیب واقع شوند تا این حرام بزرگ شرعی یعنی نظربازی، ریشه‌کن شود.

جالب است بدانید که نمونه‌هایی را تاریخ نقل می‌کند که محتسبان و پاسبانان تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر، در خانه حکیم که علی‌القاعده باید به روی هر مریضی صرف نظر از رنگ و نژاد و مذهب و اعتقادات باز باشد، و نیز در داروخانه‌ها و مریض خانه‌هایی را که نظربازان در آنجا رفت و آمد داشته می‌بستند و پلمب می‌کردند. این در حالی بود که فقها و علما و عامران به معروف و ناهیان از منکر که برای مبارزه‌ی بی‌امان با این منکر عظیم بسیج شده بودند، چشم خود را بر هزاران منکر و گناه بزرگتر و عمیق‌تر و فجایع بزرگ اقتصادی، چپاول بیت‌المال و بسیاری از سیاست‌های غلط و پر اشتباه که سبب خسارات جبران‌ناپذیر به ملک و ملت می‌شد، بسته بودند. دروغ و نیرنگ حاکمان، وعده‌های فریبنده و فساد و تباهی که دامن‌گیر طبقه حاکم و اطرافیان آنها شده بود، همه و همه نادیده گرفته شده و همه حواس محتسبان و پاسبانان، مأموران خلیفه و نیرو‌های سرکوب و همه امکانات، برای کشف این امر بزرگ و برخورد با آن به کار گرفته می‌شد که مبادا با بروز موردی از این منکر، در گوشه‌ای از شهر، عرش خدا به لرزه در آید. سعدی بزرگ، اینجا، هم‌صدای مردم ایران می‌شود و در وهله‌ی اول با لحنی تند و صریح این طایفه را خونریز می‌خواند؛ «جماعتی که نظر را حرام می‌گویند، نظر حرام بکردند و خون خلق حلال».

سعدی انگشت بر مهم‌ترین و محترم‌ترین موضوع در فقه اسلامی می‌گذارد؛ و حرمت جان و خون انسان را در مقایسه با نظربازی نشان می‌دهد که این جماعت برای جلوگیری از یک امر فرعی، و با فرض اثبات منکر بودن و حرام بودنش، حاضرند خون انسان‌ها را بریزند که از نظر اهمیت و حرمت، اصلاً قابل مقایسه با نظربازی نیست و البته این مطلب را هم ناگفته نمی‌گذارد که در برابر این جماعت، فقط آه و ناله کردن کافی نیست، اما به هر تقدیر، از آنجا که آه مظلومان همیشه گیرا و مؤثر بوده است، می‌گوید: «به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی/ و لیک ناله بیچارگان خوش است، بنال» و با لحنی که از آن نوعی مقاومت مدنی و مبارزه‌ی منفی استنباط می‌شود، از اینکه دین او و مرام او نظرکردن بر رخ خوبان است، با صراحت و شفافیت سخن می‌گوید: «خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است/ من از این باز نگردم که مرا این دین است» و از مذهب عشق سخن می‌گوید: «که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر/ حلال نیست که بر دوستان حرام کنند/ ز من بپرس که فتوی دهم به مذهب عشق/ نظر به روی تو شاید که بر دوام کنند». در نهایت به نکته‌ای اشاره می‌کند که به نظر بسیار مهم و اساسی است. «من آن نی‌ام که حلال از حرام نشناسم/ شراب با تو حلال است آب بی‌تو حرام».

مصرع اول روشن است که سعدی خود را فقیه و دین‌شناس می‌داند و مدعی است که به حلال و حرام خدا اشراف کامل دارد و حق هم با اوست، چون در نظامیه بغداد هم درس خوانده و هم درس گفته. اما مصراع دوم حرف‌ها دارد؛ این تو کیست؟ یا چیست؟ که اگر سعدی با او باشد، شراب که ذاتاً در فقه حرام است، حلال می‌شود و اگر سعدی با او نباشد، آب که ذاتاً طاهر و حالا است، حرام می‌شود.

به نظر می‌رسد این مصرع، تعریضی قوی و طعنی سنگین به قید و بندی است که به آن ظاهر شریعت گویند. تعریض به آن دسته از فقهای ظاهر بین و قشری مسلک که مغز و محتوای دین و شریعت و غرض نهایی و غایی احکام شریعت را فرو گذاشته‌اند و فقط به ظاهر و پوسته آن چسبیده‌اند. از نظر این ظاهر بینان و قشری مسلکان، همین که مساجد از نمازگزار پر باشد و در ماه رمضان همه روزه‌دار باشند و سر و شانه و سینه‌ی زنان پوشیده باشد، کافی است و اسلام همین است. در حالی که پیامبر اکرم فرمودند: «لا تنظروا الی کثره صوم و الصلوه و ولکن انظروا الی صدق‌الحدیث و اداء الامانه.» ۴

نگاه درست و تؤام با بصیرت، نگاهی است که از پوسته و ظاهر شریعت بگذرد و به نتیجه و غایت آن متوجه شود. سعدی جای دیگری این نگاه عمیق و ژرف و عبور از ظاهر را به مناسبت دیگری هم مطرح می‌کند: «تنگ چشمان نظر به میوه کنند/ ما تماشاکنان بستانیم». اگر بجای آوردن آداب ظاهری شریعت، نتیجه‌اش پاکی و صفای باطن نباشد، و اگر نماز وروزه صداقت و امانت و حقیقت و عدالت را به همراه نداشته باشد و اگر پوشش سر و سینه زنان، مقدمه عفت و پاکدامنی نباشد، چه ارزشی دارد؟ ارزشی که ندارد، هیچ، نوعی نفاق و دورویی هم در جامعه ترویج و تثبیت می‌کند.

در این صورت وقتی سعدی می‌گوید: «شراب با توحلال است و آب بی‌تو حرام» این «با تو» یعنی با حقیقت و صداقت بودن و با آزادی و عدالت بودن؛ یعنی حتی شراب وقتی برای حقیقت‌طلبی، عدالت‌جویی و آزادی‌خواهی باشد، حلال است اگر بی‌همه اینها باشد و بدون اینها باشد، که مفهوم مخالف آن این است که برای دروغ و تزویر، برای فریب و ریا، اسارت و جبر و تحمیل و برای ظلم و ستم باشد، آب هم حرام است. به تعبیر زنده‌یاد اسلامی ندوشن «هر چه شما را به معشوق نزدیک کند، آن رواست» ۵ و البته از جنبه اجتماعی این معشوق برای سعدی همان عدالت طلبی، حقیقت‌جویی و آزادی‌خواهی است.

سعدی با این بیان هم‌صدا با مردمی که سخن عالمان بی‌عمل و ظاهر مسلک و منفعت محور در آنها نمی‌گیرد، با صدای بلند می‌گوید‌ای جماعت فقها و علما و واعظان و‌ای حاکمان، ما مردم می‌دانیم که این امر به معروف و نهی از منکر، برای خدا، برای حقیقت، برای عدالت، برای اخلاق و برای فضیلت نیست، بلکه پشت همه اینها، دروغ و فریب، قدرت‌طلبی، زراندوزی، پنهان‌کاری و انواع و اقسام فساد‌ها و گناهان بزرگتر و فجیع‌تری است که نظربازی در مقایسه با آنها هیچ است. (*)

منابع:

- حافظ، شمس‌الدین محمد (۱۳۶۹)، دیوان خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، مقدمه و کشف‌البیات از رحیم ذوالنور، تهران: زوار.

- سعدی، مصلح‌بن‌عبداله (۱۳۸۵). کلیات سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، تهران: انتشارات هرمس؛ شیراز: مرکز سعدی‌شناسی

- مولوی، جلال‌الدین محمد بن محمد (۱۳۸۱). مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین رومی، تصحیح و ترجمه‌ی رینولدالین نیکلسون، تهران، سعاد.

پی‌نوشت‌ها:

- ۱- اسلامی ندوشن، محمدعلی (۱۳۹۰، ۳۰ اردیبهشت). «سعدی آینه‌ای در برابر انسان»، روزنامه اطلاعات

۲- بهار، محمدتقی (۱۳۷۱). «سعدی کیست»، بهار و ادبیات فارسی، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی. ج ۱: ص ۱۵۹،

۳- جهانپور، فرهنگ (۱۳۶۴). «سعدی و امرسون»، ایران‌نامه، تابستان شماره‌ی ۱۲، ص ۶۹۵.

۴- ابن‌بابویه، محمدبن‌علی (۱۳۶۳)، عیون‌اخبارالرضا، ترجمه و شرح محمدتقی اصفهانی آقانجفی، تهران: علمیه اسلامیه. ج‌۱: ۵۶،

۵- اسلامی ندوشن، محمدعلی (۱۳۹۶، ۳۰ اردیبهشت)، «شیج اجل بر سر دوراهی»، روزنامه اطلاعات.

* برگرفته از فصل‌نامه سیاست‌نامه، شماره ۳۴، بهار ۱۴۰۴ ص ۹۲ تا ۹۸

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها