سعاد الصباح کسی که برای جبران خطایش شاهنامه فردوسی را به عربی چاپ کرد
یدالله گودرزی: «خانم سعاد الصباح یکی از شاعران و روشنفکرانِ مطرح در جهان عرب است، جهانی که به قول او امروز بیش از بیش دچارِ فقرِ اندیشه و راهبرد شده است. سعاد صباح از (خانواده) «آل صباح» است. خانوادهای که به کویت حُکم میراند و زمامِ قدرت در این کشورِ کوچک در دستِ این خانواده است. وی کوشیده راهی متفاوت از حاکمان برود و به وادی قلم و اندیشه گام بگذارد.
سعاد الصباح در ۲۲ مه ۱۹۴۲ میلادی در خانوادهای کویتی و مرفه متولد شد. تحصیلاتِ عالیه را در انگلستان گذراند و دکترای اقتصاد از دانشگاه ساری گلفورد دریافت کرد. وی با زبانهای عربی، انگلیسی و فرانسه آشناست و به هنر و ادبیات علاقهمند است. علاوه بر نگارشِ شعر و مقاله، به هنرهای تجسمی عشق میورزد و آثاری را در ساحت نقاشی پدید آورده است، پنج فرزند دارد و در زمینۀ حقوق کودک و زن فعالیت میکند. سعاد صباح علاقه به ادبیات را از پدرش به ارث برد و او بود که از کودکی بذرِ محبت به شعر و ادب را در دل سعاد کاشت. سرودههای او رنگی از رمانتیسم و بهره گرفته از قالبهای کلاسیک بودند.
به نظر میرسد پس از آشنایی او با شعر نوی عرب و آثار نزار قبانی تحولی در اندیشه و شعرِ سعاد صباح پدید آمد و آثار ادبیاش با درونمایههای فمینیسم و ناسیونالیسم شکل گرفتند. ارائۀ آثار پر شور و حرارت و بهرهگیری از اصطلاحات روزمره در شعر و پرداختن به حقوق زنان، ابرازِ بیپروای عشق و احساسات زنانه از ویژگیهای شعری صباح محسوب میشود.
او همانگونه که اشاره شد بسیار زیرِ تأثیر نزار قبانی است و در جایی هم گفته که شعرِ امروز را در مکتب قبانی آموخته است.
سعاد صباح عشق به وطن و مردمش را در شعرها فریاد میزند و میکوشد در حوزههای اجتماعی و سیاسی پررنگ ظاهر شود.
آثار شعری سعاد صباح مثل روحیات او دارای افت و خیزهاست، اما بهرهگیری از زبان روان، اندیشۀ منطقهای و جهانی، ترکیبات و مضامین امروزی سبب شده شعرش اقبالِ بسیاری پیدا کند و به بیش از شانزده زبان آثارش ترجمه شود. جایگاه سیاسی و خانوادگی و تمکن مالی هم به یاریاش آمده و وی توانسته خود را به عنوان روشنفکری نامآور در جهان عرب تثبیت کند. سعاد صباح خطاهایی هم در طول حیات خویش داشته است که بزرگترین آن در دورهای حمایت از حزب بعث بود که بسیار به ضررش تمام شد به ویژه آنکه ارتش عراق در دوران صدام، کشورش کویت را اشغال کرد و زیرساختهای این کشور را از میان برد، این موضوع برای او آنگونه گران آمد که کتابی را در این باره نگاشت با نام «اجازه میدهید وطنم را دوست داشته باشم؟!».
در این کتاب، صباح، صدام را تاتار و مغول خواند و بیانیههای تندی علیه او و سربازانش منتشر کرد، او به افراد بیگناهی از ایران اشاره کرد که در جنگ صدام آواره شدند و یا جانشان را از دست دادند. او برای جبران مافات به چاپ شاهنامه فردوسی به زبان عربی اقدام کرد و شاهنامه بُنداری اصفهانی را که در قرن هفتم به عربی ترجمه شده به چاپ رسانید. این شاهنامه حدود هفتاد سال پیش در مصر چاپ شد و سعاد صباح با تصحیح تازه آن را منتشر کرد.
سعاد صباح دغدغههای انسانی و اجتماعی دارد و بر آن است که آموزش و خانواده و مادری میتوانند زیربنای جامعۀ درست را پایهگذاری کنند و در این راستا مؤسسهای آموزشی را راهاندازی کرده و سرپرستی میکند، علاوه براین سازمانی انتشاراتی راهاندازی کرده و چند جایزه منطقهای را هم در بخش ادبیات پدید آورده است.
او به آرمان فلسطین وفادار است و در نوشتههایش بارها به اعراب تاخته و آنها را به خاطر بیاعتنایی به این موضوع و فراموش کردن اندیشه و تفکر و فرهنگ نکوهش و سرزنش کرده است.
سعاد صباح جامعۀ عرب را جامعهای شکست خورده میداند که دغدغهای برای ارتقاء فرهنگی، همبستگی، ارتقاء زنان و آموزش ندارد بلکه به دنبال خوشگذرانی و ثروتاندوزی است.
خوانشی از روی دستِ وطن
سُعاد صَباح در کارنامۀ ادبی خویش کتابی دارد با نام «قرائة فی کفّ ِ الوطن» که با آثار دیگرِ وی تفاوت دارد، ازآنرو که این کتاب، نه شعر است نه مقاله و نه نمایشنامه بلکه در بردارندۀ تامّلات، برادههای فکری و تراشههای اندیشۀ نگارنده کتاب است. برخی از این برادهها فلسفی و حکمتآمیز است و آدمی را به فکر فرو میبَرد، برخی دیگر لطافتی شاعرانه دارد، یا به شرحِ باورهای نویسنده در قالبی کوتاه میپردازد.
در میان نویسندگان ایرانی نیز این قالب کم و بیش طرفدارانی دارد و بجاست که در میان نویسندگان میهن، این گونۀ نوشتن بیش از پیش موردِ توجه قرار گیرد، زیرا با سازِ زمانه همساز است و در روزگارِ ایجاز و فضای مجازی و تولیدِ پیامهای کوتاه، بسیار به کار میآید. از نمونههای ایرانی میتوان به کتاب «بُرادهها» از شاعر درگذشته حسن حسینی نام برد که نمونهای جذاب برای اینگونه نوشتههاست. کتاب «چنین گفت زرتشت» نیچه با ترجمه داریوش آشوری نیز نمونهای مثال زدنی از اینگونه آثار است.
آنچه در پی میآید گزیدهای از جملات سعاد صباح است که در کتاب وی در چهارده موضوع دستهبندی شده، اما در ترجمه، نمونههایی به صورت گزینشی آورده شده بدان امید که بخوانید و بپسندید. مجموعه آنها در کتاب «تو و من و شب» از سعاد صباح همراه با سروده هایش آمده است.
*خانه و خانواده، هستۀ هستی هستند!
*یادش بخیر زمانی که یک لباس میپوشیدیم و در یک اتاق میخوابیدیم و یک پتو داشتیم. یادش بخیر! آن روزگار، خورشید صمیمیتر بود و قلبها دلگرمتر!
*من دو محبوب دارم که با آنها عشق میورزم، کشورم و همسرم!
*چه کسی مسئولِ فرارِ مغزهایی است که دانشِ خود را در سرزمینی دیگر، آسمانی دیگر و دریایی دیگر صرف میکنند؟! چه کسی مسئولِ نسلهایی است که به میهن و میراث و آیینی دلبسته نیستند؟!
*ما عرب هستیم، زیرا میهن را بدونِ شهروند میخواهیم! اقتدار را بدونِ منتقدان و روزنامهها را بدونِ روزنامهنگار! ما اندیشه را بدونِ اندیشمندان میخواهیم!
*واژهای که مرا زخمی میکند اهمیتش کمتر از واژهای که مرا در آغوش میگیرد نیست!
*قانونِ نامدارِ دکارتی: «من میاندیشم، پس هستم» برای من شکلِ دیگری دارد: «من مینویسم، پس سنگباران میشوم!»
* سکوت را ترجیح میدهم بر گفتوگو، بر گفتگویی که یک طرفِ آن خودش را به کَری زده است!
*روزگاری که در آن میزیام مهم نیست، آنچه مهم است تواناییِ من در دگرگون کردنِ روزگار است!
* نویسنده مینویسد تا دگرگون کند چهرۀ زندگی و چهرۀ آدمی را. در نویسندهای که در خدمتِ میهن و خانوادۀ بشری نیست و مینویسد تا از نوشتن لذّت ببرد خیری نمیتوان یافت!
* فرهنگ همان پرسش است. کسی که نمیپُرسد در پایان به شکلِ سنگ درخواهد آمد!
*یکی از برترین کارهای روشنفکر، «پرورشِ امید» است.
*نوشتن با انگشتانِ لرزان پذیرفتنی نیست و قلم دوست ندارد با صدای خفه حرف بزند. نوشتن، شجاعت است و زمینِ بازیِ نویسنده، جهان است تا مرزِ خورشید!
* من یک سطلِ زبالۀ بزرگ دارم که شایعاتِ کوچک را درآن میاندازم!
* پیوندهای خانوادگی درحالِ فروپاشی است. هیچکس نمیخواهد با دیگری زندگی کند، دیگری را غذا بدهد و یا در آغوشش بگیرد.
هرکدام از افرادِ خانواده مانندِ جزیرهای دورافتاده شدهاند بدونِ ارتباط با جزایرِ دیگر! هرکدام نیز قانونها، سنتها و شیوههای زندگیِ خویش را دارند!
* مادر تنها جنگلِ سرسبزی است که در زیرِ درختانِ مهربانش میتوانیم بیاساییم.
* کودکی با تنِ سالم و روحِ درست تحویل دهید و میهنی با تنِ سالم و روحِ درست تحویل بگیرید!
*صدای بلند دیگران را میآزارد و شنیده نمیشود!
* آزادی میکوشد کشتی را به ساحل برساند و هرج و مرج سعی میکند آن را غرق کند!
*من با آزادی بی قید و شرط موافق هستم، امّا با آزادیِ مسئولیتپذیر نه آزادیِ ویرانگری
*باید سپیده دمی تازه دراین ظلمات بیافرینیم و براین نمکزار، گُل بکاریم و از رؤیا و آزادی بنگاریم.
* آیا قحطیِ دهشتناکِ عاطفی به ما رسیده که در جستجوی تکّه نانی از عشق میگردیم، امّا پیدایش نمیکنیم؟!
*با سلاحِ شعر به جنگِ همۀ زشتیها در زندگی امان رفتهام و این نبرد، شنیعترین و دردناکترین بود.
* یکی از علتهای خرابی در جوامعِ تنگدستِ ما، نبودنِ قطعهای از موتورِ توانمندی و نیروی ملت است، آن قطعه چیست؟! خِرَد ِزنانه!
* چگونه ممکن است دیدگاهِ ما عوض شود بی آنکه خودمان عوض شویم!
منبع: ایسنا
