سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟
لالهرخا! سمنبرا! سروِ روان کیستی؟
سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟
تیرقدی، کمانکِشی، زُهرهرُخی و مهوشی
جانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟
از گُل سرخ رستهای، نرگس دسته بستهای
نرخِ شکر شکستهای، پستهدهانِ کیستی؟ای تو به دلبری سَمَر (۱)، شیفتهی رُخَت قَمَر
بسته به کوه بر کمر، مویمیانِ کیستی؟
دامنهاده میروی، مست ز باده میروی
مُشتگشاده میروی، سختکمانِ کیستی؟
شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تو
در عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟
*- افضلالدّین بدیل بن علی خاقانی شروانی، متخلّص به خاقانی (۵۲۰ مهشیدی در شَروان - ۵۹۵ مهشیدی در تبریز) از جمله نامدارترین شاعران ایرانی و بزرگترین قصیدهسرایان تاریخ شعر و ادب فارسی بهشمار میآید. از القاب مهم وی حَسّان العجم است. آرامگاه وی در شهر تبریز است.
۱- سمر= قصه و افسانه که در شب بگویند.