کافه پاراگراف
بخشهایی از رمان نان و شراب
اثر اینیاتسیو سیلونه / ترجمه: محمد قاضی
- کلیسا از واقعیت مذهبی افیونی برای تخدیر مردم بیچاره ساخته است. آنچه را که شایسته خداوند است به قیصر میدهند و آنچه را که سزاوار قیصر است به خداوند وامیگذارند. روح ملکوتی خداوند از کلیسا رخت بربسته و کلیسا به یک مؤسسه مادی و کاملاً رسمی و قراردادی و سرگرم مشغلههای دنیوی و طبقاتی تبدیل شده است..
- روزی که گوش کرهای مصلحتی باز شود و زبان لالهای مصلحتی به سخن درآید آن روز آغاز لحظات بسی دردناک خواهد بود که من آرزومندم تو را از آن نصیبی نباشد.
- بیچاره کافونها! نان ندارند بخورند آن وقت شما انتظار دارید که به سیاست بپردازند؟ سیاست تجملی است خاص اشخاص که دستشان به دهانشان میرسد.
نظر شما