تعداد بازدید: ۱۹۶
کد خبر: ۲۵۰۸۰
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۰ - 2025 20 December
ماجراهای تبعه موجاز

قر دادن در سرک‌های نی‌ریز

نویسنده : نجیب

آخ، وای، هنوز جایش درد مَکونه بَ جانت!

روزی که نو رَسیدم بَ این وُلسوالی، گفتم من آدم عاقلی هستم، حواس دارم و سوتی نمی‌دهم.

ولی والا، همان هفته اول چَنان سوتی قوی زدم که تا خانَه قبر یادم می‌ماند!

عصر بود، دوچرخَه را بَگرفتم و بَ طرف کندَه‌کاری روان شدم. در سرک (خیابان) نَظاره کردم عاروسی است و کاروان موتِر (ماشین) با بوق بلند و جمعیتِ زیاد روان است!

با خود بَگفتم: «به به! عاروسی است. باید یَک حال اساسی بَ آنها بَدَهم!»

پس دوچرخَه را کنارِ راه گوذاشتم، دستار را باز کردم، با همان لَباس قندوزی بلند چَنان پیشِ موترِ اول رفتم که مردم فکر کردند برادر دامادِ گم‌شده‌ام!

پیشِ موتِر تزئین‌شده که عکس داماد کت و شلواری هم رویش بود ایسته کردم و از ته دل شروع کردم بَ قِر دادن؛ آخر یک بار دیده بودم در ولسوالی نی‌ریز آخر شب جلوی کاروان عاروسی را می‌گیرند و در سرک (خیابان) رقص مَکونند.

دستار را بالای سر بَگرفتم، کمر را چرخاندم، بوق‌ها هم یکنواخت شده بود و من حالا نرقص و کی برقص.

یَکهو یَکی از موتِر سرش را بیرون آورد و بولند بَگفت: «هااااااااای!»

من هم جواب می‌دادم «هاااااااااای، هااااای؛ بیا!» و رقص را تندتر می‌کردم!

در همین خوشی و شادی بودم که یَکهو یَک نفر از موتِر پایین شد و فریاد زد:

«هووووی، تو چَکاره‌ای؟!»

دستش را بگرفتم وسط آوردم و با خوشی و شور گفتَه کردم: «بیا برادر، شادی است!»

او هم آمد؛ ولی نه برای شادی!

از عقب چَنان لگدی زد به پشتم که افتادم روی نوک کولنگ!

وقتی بَ هوش آمدم، دیدم مردم در موتِرها لَباس سیاه پوشیده‌اند، بعضی گَریه مَکونند، بعضی ناله سر می‌دهند که جیوانمان ناکام است!

یَک لحظه عقلَم روشن شد:

خاک بر سرم، این کاروان عزاست نه عاروسی!

خدا شاهد است تا آن روز نَمی‌دانستم که اینجا برای بردن مرده‌ها هم کاروان موتِر (خودرو) راه می‌اندازند!

در افغانستان خودمان، میت را بعد نماز، روی دست می‌بردند تا قبرستان، بی‌هیچ بوق و کورنش؛ اینجا اما، عزاداری‌شان هم ترافیکی شده!

نشسته بودم کنارِ کولنگ و از دردی کمر نالَه می‌کردم.

با خود بَگفتم: «نجیب، تو دیگر عزت خود را دفن کردی قبل از میت!»

از همان روز تا امروز هر جا بوق بشنوم، کمرم خودش بَ لرزه می‌افتد.

فقط یَک خواهش دارم؛ بَ زولَیخا نگویید که یَک لگد دیگر می‌زند بَ همان جایم.

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها