تعداد بازدید: ۴۴۰
کد خبر: ۲۵۰۵۱
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۴۰۴ - ۰۸:۵۱ - 2025 19 December
ایران ۱۰۰ برابر عربستان آب دارد

از مدیریت هوشمند آب در ایران باستان تا ورشکستگی آب در ایران امروز

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان 
تا ورشکستگی آب در    ایران امروز راه‌حل فوری رفع کم‌آبی به روایت محمد درویش

پیشگفتار

از آن زمان که داریوش بزرگ دستور داد کتیبه‌ای بر دیوار جنوبی کاخ آپادانا کنده‌کاری کنند و بنویسند: «این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بَد و از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی و دیوِ دروغ میاد.» بیش از ۲۵ سده گذشته است.

این دعا شاید نوآوری داریوش بزرگ نبوده و در سالیانی دراز و پس از رنج و درد‌های فراوان، در میان مردم همه‌گیر شده و شاه آن را در کتیبه‌ای مانا و ماندگار کرده است.

ایرانیان پایه‌گذار راه‌های گوناگونی برای مدیریت کمبود آب بودند. از همه مهم‌تر کاریز یا قنات که در دنیا به نام ایرانیان شناخته می‌شود.

ویکی‌پدیا نوشته: «بنا بر برخی شواهد می‌توان قنات خویدک (در دهستان فهرج بخش مرکزی شهرستان یزد) را اولین قنات جهان یا حداقل یکی از اولین‌ها و کهن‌ترین قنوات دنیا دانست. این سازهْ باستانی که گویی ۳۰۰۰ سال قدمت دارد تا ۵۰ سال قبل اراضی وسیع روستای خویدک را سیراب می‌کرد. وسعت کشت خوانات خویدک نسبت به دیگر محلات به قدری بزرگ بوده و معروف است خورشید در صحرای خویدک غروب نمی‌کند و تمام این زمین‌ها با آب قنات مشروب می‌شده است.»

ایرانیان با ساخت هزاران کیلومتر کاریز، هزاران هزار آسیاب آبی را نیز ایجاد کردند و رونق‌افزای کشاورزی و آسیابانی و عصاری بودند. جز آن، کار‌های دیگری نیز برای مدیریت آب انجام می‌دادند از جمله کانال‌های انتقال آب، ساخت سد، و سازه‌های آبی (مانند شوشتر).

آنان اینچنین آب را پاسبانی کردندو پاس داشتند و به ما فرزندانِ ناخلفِ پس از خود سپردند تا امروز به ورشکستگی آبی، آسیب‌های محیط‌زیستی، فرونشست‌های زمین، خشکی سد‌ها و نابودی تالاب‌هاو دریاچه‌ها برسیم و زیست هزاران ساله در این سرزمین را با خطر رو‌به‌رو کنیم.

اما برخی کارشناسان از جمله محمد درویش (کارشناس ارشد محیط زیست، مرتع و آبخیزداری، کنشگر محیط زیست و عضو هیئت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور) می‌گوید ایران بیش از آن که دچار کمبود آب و کم‌بارانی باشد، به ناکارآمدی مدیران و حاکمیت دچار است. او عقیده دارد همچنان می‌توانیم با اصلاح روش‌های حاکمیتیِ آب، کشور را نجات دهیم.

در پرونده ماه این شماره نی‌تاک به همین موضوع پرداخته و گفتگویی از محمد درویش را به چاپ رسانده‌ایم. در این باره نوشتار‌هایی در مورد چرایی کم‌بارشی در کشور، تجربه دیگر کشورها، روش‌های باستانی ایرانیان برای مدیریت آب، و آیین‌ها و نیایش‌های باران چاپ شده که می‌خوانید.

به روایت محمد درویش
راه‌حل فوری عبور از کم‌آبی
ایران ۱۰۰ برابر عربستان آب دارد

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

خبرآنلاین

محمد درویش، کنشگر و فعال محیط‌زیست، می‌گوید: راه‌حل فوری عبور از بحران آب اجرای مفاد سند ملی امنیت غذایی است؛ این سند پیش‌بینی کرده است سالی ۱۰ درصد مصرف آب کم شود؛ مصرف آب در بخش کشاورزی ۸۰ میلیارد مترمکعب است و ۱۰ درصد آن ۸ میلیارد مترمکعب می‌شود و این ۸ میلیارد یعنی نیاز آب شرب ۸۰ میلیون ایرانی در یک سال و این رقم خیلی قابل توجه است و در صورت اجرا ما با آب مازاد رو‌به‌رو می‌شویم که می‌توانیم این آب را برای احیای دوباره تالاب‌ها و رودخانه‌هایمان استفاده کنیم و اصلاً نیازی نیست که سد بزنیم و طرح‌های انتقال آب را اجرا کنیم و شیرین‌سازی آب از دریای عمان و خلیج‌فارس را با این همه هزینه‌ها انجام دهیم؛ فقط کافی است سند ملی امنیت غذایی را اجرا کنیم.

مشروح این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌خوانید:

*آیا دوره‌های خشکسالی مشابهی در ایران داشته‌ایم؟

اگر به آمار‌های شرکت مدیریت منابع آب ایران نگاه کنید، در طول ۲۰ سال اخیر، دست کم ۳ سال را داشتیم که شدت خشکسالی آنها حتی از امسال هم بیشتر و یا در حد امسال بوده است؛ اگر در طول ۶۰ سالی که ما آمار داریم را بررسی کنیم، می‌بینیم که برخی از سال‌ها در کشور ما شدت خشکسالی بیشتر از امسال هم بوده است و شواهدی هم که در کشور ما وجود دارد، نشان می‌دهد که کشور ما همیشه با خشکسالی سر و کار داشته است.

آن جمله مشهور پادشاه هخامنشی را اگر به یاد بیاوریم که ۲۵۰۰ سال پیش گفته بود «خداوند این کشور را از دشمن، از دروغ و از خشکسالی در امان نگه‌دارد» نشان می‌دهد که خشکسالی سرنوشت کشور ما است و مطالعاتی هم که علی خلیلی اقلیم‌شناس مشهور کشور انجام داده است، می‌گوید ۸۹ و ۷ دهم درصد از خاک ایران، در قلمرو اقلیم‌های فراخشک و نیمه خشک واقع شده است؛ بنابراین خشکسالی طبیعی‌ترین اتفاقی است که در ایران می‌افتد؛ اتفاقاً چیزی که غیرطبیعی است، ترسالی است و ما همیشه باید خودمان را برای خشکسالی آماده نگه داریم.

ایران دارای دیرینه‌ترین تمدن ثبت شده در جهان است و نشان می‌دهد که زنان و مردان هوشمندی در این سرزمین زندگی می‌کردند که با درک شرایط ادافیکی (=ویژگی خاک) کشور توانستند با استفاده از شگرد‌هایی مثل قنات‌ها، کاریزها، بادگیرها، آب‌انبارها، کشت خوشابی و آبخوان‌داری زندگی کنند و ما متأسفانه در قرن گذشته بود که با رفتن به سمت استفاده از موتورپمپ‌ها، حفر چاه‌ها، حفاری و احداث سد‌ها و افزایش جمعیت‌مان به طرز غیرعادی چنین بلایی را سر خودمان آوردیم و بعد هم با دنیا قهر کردیم و دچار تحریم شدیم.

از مزیت‌های واقعی کشور مثل توسعه گردشگری، طبیعی، تاریخی، فرهنگی، توریسم سلامت، استحصال انرژی خورشیدی، انرژی بادی، زمین گرمایی، جزر و مدی نتوانستیم تولید پول کنیم و سراغ توسعه کشاورزی نابخردانه،  غیربازده، صادرات محصولات کشاورزی و استقرار صنایع آب‌بر و انرژی‌بر رفتیم و بدین ترتیب منابع آبی‌مان به تاراج رفت.

*مهم‌ترین و فوری‌ترین راه‌حل‌های عبور از کم‌آبی که باید دولت و حاکمیت انجام دهند، چیست؟ اساساً راه‌حل فوری دارد؟

حاکمیت به راه‌حل رسیده است؛ حاکمیت دو سال پیش در دولت ابراهیم رئیسی سند ملی امنیت غذایی را تصویب کرده و در تیرماه و در حضور سران قوا در ساختمان مشروطه، سند را ابلاغ کرده است؛ به نظر من این امیدبخش‌ترین، منطقی‌ترین، خردمندانه‌ترین و راهبردی‌ترین سندی بوده است که جمهوری اسلامی آن را تصویب کرده است؛ رئیس‌جمهور به عنوان یک مقام مسئول، آقای خیام نکویی را معرفی کرده است که گزارش عملکرد این سند را ارائه کند.

مطابق این سند ما باید تا افق ۱۴۱۱ مصرف آب در بخش کشاورزی را ۳۰ میلیارد مترمکعب کم کنیم و به ۵۱ میلیارد مترمکعب برسانیم و ناترازی را ۴۵ میلیارد مترمکعب کاهش داده و نرخ فرسایش خاک را از ۱۶ تن به ۱۳ تن کاهش بدهیم.

بیش از ۶۰۰ کارشناس و کارشناس ارشدعالی رتبه کشوری سند فوق را تنظیم کردند و الان موقع اجرای سند است؛ ۲ سال و نیم از اجرای این سند می‌گذرد؛ مطابق سند ملی امنیت غذایی ما باید ۱۰ درصد در مصرف بخش آب کشاورزی کاهش بدهیم؛ اگر فکر کنیم همین کار را در مورد تهران انجام داده بودیم، استان تهران ۱ و ۸ دهم  میلیارد مترمکعب آب در بخش کشاورزی مصرف می‌کند و اگر این ۱۰ درصد صرفه‌جویی شده بود الان ما ۵۶۰ میلیون مترمکعب آب داشتیم که می‌توانست نیاز بیش از ۵ میلیون تهرانی به آب شرب و بهداشتی را تأمین کند و اصلاً چنین بحرانی را نداشته باشیم.

نیاز نیست ما قانونی را از آن طرف دنیا بیاوریم؛ این قانون وجود دارد، تصویب شده است، ابلاغ و اجرا شده است و الان سؤال این است که چرا پیگیری نمی‌شود و باید این سؤال را از وزیر جهاد کشاورزی، از وزیر نیرو، از رئیس سازمان محیط‌زیست بپرسیم که چرا سند ملی امنیت غذایی را به عنوان سرلوحه و عامل نجات این کشور در دستور کار قرار نمی‌دهند.

*وضعیت ایران در بحران بی‌آبی در مقایسه با کشور‌های همسایه و خاورمیانه چگونه است؟ آیا این بحران در ایران متفاوت‌تر از سایر کشور‌های منطقه است؟

الان مردم در آنتالیا، از دولت شکایت کردند که وقتی ما آب نداریم چرا گردشگر وارد کشور می‌کنید؛ در حال حاضر بحران خشکسالی کل منطقه را فرا گرفته است؛ من یک ماهی عراق بودم؛ خشکسالی در عراق بسیار شدید است و تمام جمهوری‌های آسیای میانه، افغانستان و همه کشور‌های منطقه درگیر خشکسالی هستند.

اصلاً این حرفی که می‌زنند که ابر‌های ما را دزدیدند و نمی‌گذارند ابر به کشور ما بیاید و ما فقط درگیر خشکسالی هستیم، درست نیست و اصلاً اینگونه نیست و کل منطقه الان با خشکسالی رو‌به‌رو است.

پدیده‌هایی مثل گرمایش جهانی و تغییر اقلیم در همه جا وجود دارد؛ ولی مشکل ما در ایران این است که مثل آن خانواده ثروتمندی داریم رفتار می‌کنیم که یک پنت‌هاوس و خانه لوکس در نیاوران دارد و درخواست کمک کرده است که ما غذا نداریم بخوریم و وقتی به آنجا می‌روی می‌بینی که تمام تراول‌هایش را در شومینه ریخته و دارد خودش را گرم می‌کند و توجهی نمی‌کند که با پوشیدن لباس گرمتر می‌تواند بدون آتش زدن تراول‌ها خود را گرم کند. ما در این کشور داریم این کار را می‌کنیم.

ما ۱۰۰ برابر عربستان آب در اختیار داریم و شما می‌بینید که مردم عربستان نگران تشنگی و جیره‌بندی آب نیستند؛ ما چه کردیم که این بلا سرمان آمده است. ما دقیقاً مثل آن جمله معروف اقتصاددان آمریکایی عمل کردیم که می‌گوید «اگر اختیار شن و ماسه‌های بیابان را به یک دولت ناکارآمد بدهیم، این دولت در کمتر از ۵ سال به کمبود شن و ماسه رو‌به‌رو می‌شود».

الان نگاه کنید ما در استان گیلان هم با جیره‌بندی و کمبود آب رو‌به‌رو هستیم؛ گیلانی که ریزش‌های آسمانی‌اش ۴ برابر متوسط نیاز مردمش است؛ وقتی هم در گیلان و هم در چهارمحال و بختیاری و هم در خوزستان که پرآب‌ترین مناطق ما هستند ما با کمبود آب رو‌به‌رو هستیم یعنی باران چه ببارد و چه نبارد مشکل ما حل نمی‌شود؛ تا موقعی که مدیران اشتباهی هستند و تا موقعی که انتخاب مدیران ما بر اساس رفاقت‌ها است نه بر اساس صلاحیت و تخصص‌ها، مشکلات مدیریت آب ما حل نمی‌شود.

منابع آبی ما در ایران به مراتب از همه کشور‌های اطراف به جز ترکیه و پاکستان بیشتر است ولی شدت بحران کم‌آبی در ایران از همه کشور‌های منطقه بیشتر است؛ وقتی ما منابع آبی بیشتری از افغانستان، عراق، عربستان، بحرین، یمن، کویت و امارات داریم، چرا باید مشکل کم‌آبی بیشتری داشته باشیم؟ جز اینکه ما آب را درست مصرف نمی‌کنیم؟ ما همه تخم‌مرغ‌هایمان را در سبدی گذاشته‌ایم که چشمش به آسمان است؛ با صادرات یونجه به امارات، با صادرات پنیر به جمهوری‌های آسیای میانه و با صادرات سیب به ترکیه می‌خواهیم ثروت و پول به دست بیاوریم؛ خب معلوم است که با بحران آب مواجه می‌شویم.

در صورتی که شما نگاه کنید مگر امارات متحده عربی جز شن و ماسه چیزی دارد؟ بارندگی امارات به اندازه یزد هم نیست و گرما و دمای هوای امارات از اهواز هم بیشتر است ولی درآمدش از تجارت غیرنفتی ۹۵۳ میلیارد دلار در سال است؛ اقتصاد امارات چه باران ببارد چه نبارد ضربه نمی‌خورد، چون درآمدش به آب وابسته نیست، اما اقتصاد ما در ایران به شدت به آب وابسته است و این مشکل اصلی کشور ما است که بحران ایجاد کرده است.

*در دنیا چه کشور‌هایی مشکلات مشابه با ایران در بحث بی‌آبی و خشکسالی داشتند و توانسته‌اند مسئله را کنترل کنند؟

در نقاطی از ایالت کالیفرنیای آمریکا و در بخشی از بریتانیا وقتی خشکسالی می‌شود، دستور می‌دهند چمن‌ها را خشک کنند و دیگر به آنها آب ندهند و در واقع مقررات سختگیرانه‌ای وضع می‌کنند تا مردم بتوانند این شرایط کم‌آبی را بگذرانند. چندسال پیش در پایتخت آفریقای جنوبی مگر به نقطه صفر آبی نرسیدند، چطوری توانستند از این مسئله عبور کنند؟

شما نگاه کنید ما هر چه فریاد می‌زنیم که آقا جان چرا باید ۳۰ درصد منابع آبی هدر رود یا در اختیار مشترکان قلدری باشد که آب بها را نمی‌دهند، چرا این مسئله را حل نمی‌کنند.

شما می‌گویید کولر‌های آبی مشکل دارد؛ خب الان کولر‌های پلیمری آمده است که ۴۰ درصد مصرف آب و برق را کم می‌کند؛ چرا وزارت نیرو از شهروندانی که کولر‌های پلیمری استفاده می‌کنند، حمایت نمی‌کند؟ به آنها تسهیلات نمی‌دهد و انگیزه ایجاد نمی‌کند؟ چرا از شهروندانی که از شیر‌های هوشمند استفاده می‌کنند، حمایت نمی‌کنند.

مسئله اینجاست که خود دولت و حاکمیت به راحتی می‌توانند برای شهروندان انگیزه ایجاد کرده و در نهایت در مصرف آب صرفه‌جویی کند؛ کاری که در همه دنیا دارند انجام می‌دهند.

ما شرط پایان کار ساختمان را این گذاشته‌ایم که ساختمان باید کنتور برق و کنتور گاز داشته باشد، چرا نباید داشتن کنتور آب هم جزو شروط پایان کار باشد؟ چرا بنده باید ببینم که همسایه‌ام شیر آب حمامش باز است و آواز می‌خواند و بعد آب‌بها را باید به طور مشترک پرداخت کنیم؟ معلوم است که انگیزه‌ای برای من نوعی ایجاد نمی‌شود.

همه ساختمان‌ها باید کنتور آب مستقل داشته باشند و این کاری است که در همه دنیا انجام شده است؛ در بسیاری از نقاط دنیا آب شرب را از آب بهداشتی جدا کرده و آب شرب را به شدت گران می‌کنند تا صرفه‌جویی شود. در کدام کشور دنیا با آب شرب حیاط و ماشین می‌شویند و عملیات ساختمانی انجام می‌دهند؟

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

چه‌ کسانی باران را در ایران به قتل رساندند؟

عصر ایران؛ حسن ظهوری

چرا باران در ایران نمی‌بارد؟ دولتی‌ها می‌گویند خشک‌سالی است و آن را به گردن تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین می‌اندازند. عموم مردم هم آن را باور می‌کنند. با این‌حال، عده‌ای هم باور‌های عجیبتری دارند؛ همان‌هایی که می‌گویند علت بی‌بارانی، حجاب و فساد اخلاقی است. اما واقعیت چیز دیگری است: باران در ایران کشته شده و قاتلانش هنوز در میان ما هستند.

اگر می‌خواهیم باران به ایران برگردد، باید نخستین گام را برداشت. آنهایی که در پنجاه سال گذشته درباره مدیریت آب تصمیم گرفته‌اند، و آنهایی که این تصمیم‌ها را تأیید کرده‌اند، باید اعتراف کنند که اشتباه کرده‌اند. راهی که رفته‌اند غلط بوده و باید مسیر را برگردانند. مدیریت آب در ایران از اساس نادرست طراحی شده و قاتلان باران همان کسانی‌اند که تصمیمات نادرست‌شان چرخه آب را از بین برده است.

ایران در گذشته چرخه‌ای کامل و خودکفا برای تولید باران داشت؛ چرخه‌ای که به آن چرخه آب می‌گویند و بخش عمده‌ای از بارش ایران را از درون خود تأمین می‌کرد. در گذشته حدود هفتاد درصد باران ایران از رطوبت محلی ایجاد می‌شد. تالاب‌ها، جنگل‌های زاگرس، جنگل‌های هیرکانی و مراتع سبز مهم‌ترین منابع این رطوبت بودند. سامانه‌های مدیترانه‌ای هم حدود سی درصد از بارش زمستانی و سامانه‌های سودانی ده درصد از بارش‌های بهاری را تأمین می‌کردند. هرچند بارش‌های سودانی که از جنوب ایران وارد می‌شدند با رسیدن به بالای سر دشت لوت ناپدید می‌شدند. این سامانه‌ها وقتی به دریاچه‌ها و تالاب‌ها می‌رسیدند، با رطوبت محلی ترکیب شده و بارش‌های سنگین به‌وجود می‌آوردند. اما اکنون این چرخه به‌طور کامل از هم پاشیده است.

مطالعه‌ای دقیق در دانشگاه تهران در سال ۱۴۰۴ نتایج تکان‌دهنده‌ای ارائه داده است. این پژوهش نشان می‌دهد در سال ۱۳۵۵ میانگین بارندگی ایران حدود ۵۰۰ میلی‌متر بوده است. از این مقدار، ۴۸ درصد ناشی از رطوبت محلی، ۳۵ درصد از سامانه‌های مدیترانه‌ای و ۱۷ درصد از سامانه‌های سودانی بوده است. اما در سال ۱۴۰۴ این رقم به ۲۱۵ میلی‌متر کاهش یافته و سهم رطوبت محلی تنها ۱۲ درصد است؛ ۵۵ درصد بارش‌ها از سامانه‌های مدیترانه‌ای ضعیف شده و ۳۳ درصد از سامانه‌های سودانی تأمین می‌شود که بیشترشان هم در اثر گرما و تبخیر از بین می‌روند.

تخریب محیط‌زیست، مهم‌ترین عامل نابودی چرخه آب در ایران است. جنگل‌زدایی گسترده طی چهل سال گذشته تأثیری عمیق بر مرگ باران داشته است. هر هکتار جنگل سالانه بین پانصد تا هزار میلی‌متر بخار آب به جو بازمی‌گرداند، اما با نابودی جنگل‌ها این پمپ طبیعی خاموش شده است. تخریب مراتع و فرسایش خاک هم تأثیری مشابه دارد. خاک بدون پوشش گیاهی توان نگهداری رطوبت را ندارد و در نتیجه ابر‌های کمتری شکل می‌گیرند.

ایران بیش از صد میلیارد مترمکعب کسری مخزن آب دارد؛ یعنی هر سال حدود بیست میلیارد مترمکعب بیش از توان طبیعی خود برداشت آب انجام می‌دهد. از ۶۱۰ دشت کشور، ۴۲۸ دشت ممنوعه اعلام شده‌اند؛ یعنی آبخوان‌ها در آن مناطق از بین رفته‌اند. با پایین رفتن سطح آب زیرزمینی، خاک فشرده می‌شود، فرونشست رخ می‌دهد و زمین دیگر مانند اسفنج نمی‌تواند آب را در خود نگه دارد. در نتیجه حتی اگر باران ببارد، آب در زمین نفوذ نمی‌کند و سریع تبخیر می‌شود.

خشکیدن تالاب‌ها هم از اصلی‌ترین دلایل مرگ باران در ایران است. تالاب‌هایی مانند هورالعظیم، گاوخونی، بختگان، پریشان، گمیشان و از همه مهم‌تر دریاچه ارومیه زمانی کولر‌های طبیعی طبیعت بودند. تبخیر آب در آنها رطوبت محلی ایجاد و بارش‌های همرفتی را تقویت می‌کرد. با خشک شدن آنها، این چرخه متوقف شد. تخمین‌ها نشان می‌دهد خشکی تالاب‌ها تا هشتاد درصد از رطوبت محلی کشور را از بین برده است.

مطالعه‌ای در دانشگاه تهران در سال ۱۴۰۲ نشان داد کاهش چهل‌و‌پنج درصدی پوشش جنگلی زاگرس باعث کاهش سی‌و‌پنج درصدی بارندگی در فلات مرکزی ایران طی چهل سال گذشته شده است. همچنین سازمان هواشناسی در سال ۱۴۰۳ اعلام کرد خشک شدن هورالعظیم به‌تنهایی موجب کاهش شصت درصدی بارندگی در خوزستان و ایلام شده است. این اعداد نشان می‌دهد حفظ محیط‌زیست، اصلی‌ترین عامل تداوم چرخه آب و باران بوده که در ایران با تصمیم‌های نادرست مدیران و فساد برخی از آنها، از بین رفته است.

یکی از مهم‌ترین عوامل کاهش باران در ایران، خشک شدن دریاچه ارومیه است. این دریاچه با وسعتی حدود ۵۷۰۰ کیلومترمربع، زمانی منبع عظیمی از رطوبت برای شمال‌غرب کشور بود. تبخیر سالانه‌ی آن نزدیک به شش میلیارد مترمکعب آب بود و جبهه‌های هوای سرد مدیترانه‌ای را هنگام ورود به ایران پرباران می‌کرد. اما اکنون بیش از نود درصد سطح آن خشک شده و رطوبت ورودی به جو هشتاد‌و‌پنج درصد کاهش یافته است.

در گذشته، وقتی سامانه‌های مدیترانه‌ای وارد منطقه می‌شدند، به بالای آب دریاچه با دمای حدود بیست درجه می‌رسیدند و با جذب رطوبت زیاد، بارش‌های انفجاری در آذربایجان و کردستان ایجاد می‌کردند. اما حالا همان سامانه‌ها در هوای گرم بستر خشک‌شده با دمای هفتاد درجه سانتی‌گراد روبه‌رو می‌شوند. در این وضعیت، هوا سبک و صعودی می‌شود و ابر‌های باران‌زا به‌جای باریدن به بالا کشیده می‌شوند و در ارتفاع منجمد شده یا پیش از رسیدن به زمین تبخیر می‌شوند. بستر خشک ارومیه اکنون مانند یک آینه غول‌پیکر نور خورشید را بازتاب می‌دهد و دمای آن در تابستان به هفتاد‌و‌چهار درجه می‌رسد. به این پدیده «گودال گرم» می‌گویند؛ منطقه‌ای که نه‌تنها باران نمی‌سازد بلکه ابر‌ها را نابود می‌کند.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

پژوهشی در دانشگاه تبریز در سال ۱۴۰۲ نشان داد خشک شدن دریاچه ارومیه باعث کاهش چهل‌و‌یک درصدی بارش سالانه در تبریز و سی‌وهفت درصدی در ارومیه شده است. احتمالاً به زودی از بستر خشک این دریاچه سالانه حدود هشت میلیون تن نمک و گرد و خاک بلند می‌شود و ذرات معلق حاصل از آن، ابر‌ها را آلوده و غیرقابل بارش می‌کند.

همین پدیده در تالاب‌های دیگر ایران هم رخ داده است. ایران تا سال ۱۳۵۰ چهل‌و‌دو تالاب بزرگ فعال داشت، اما اکنون حدود نود درصد آنها خشک یا در آستانه نابودی‌اند و تنها چهار تالاب هنوز زنده‌اند. در گذشته تالاب‌ها شبانه‌روز رطوبت به جو منتقل می‌کردند و سامانه‌های سرد عبوری از بالای ایران را باران‌زا می‌کردند. اکنون همه‌ی این کولر‌های طبیعی خاموش شده‌اند و جایشان را گودال‌های گرم و بی‌جان گرفته‌اند.

بر اساس برآوردها، ایران سالانه حدود سی‌و‌پنج میلیارد مترمکعب رطوبت از دست داده است. تقریباً نیمی از کم‌بارشی بیست‌و‌پنج سال اخیر ایران مستقیماً نتیجه خشک شدن تالاب‌هاست. به عنوان مثال، در سال ۱۳۵۵ تالاب هورالعظیم موجب شد در یک روز بیش از ۲۰۰ میلی‌متر باران در اهواز ببارد، اما در سال ۱۴۰۳ همان سامانه مشابه فقط ۱۲ میلی‌متر بارش داشت و رادار‌ها نشان دادند ابر‌ها در همان منطقه پاره و ناپدید شدند.

در کنار این عوامل، کشاورزی بی‌برنامه و بدون مدیریت نیز سهم بزرگی در نابودی باران دارد. حفر صد‌ها هزار چاه عمیق و نیمه‌عمیق، موجب فرسایش شدید خاک و از بین رفتن رطوبت لایه‌های زیرین شده است. آمار‌ها نشان می‌دهد بیش از ۴۲۰ هزار چاه غیرمجاز در ایران وجود دارد و با احتساب چاه‌های مجاز است که برداشت آب سالانه حدود ۲۰ میلیارد مترمکعب بیش از میزان تغذیه طبیعی رخ می‌دهد. کشاورزی در ایران ۹۲ درصد آب را مصرف می‌کند، اما تنها ۳۵ درصد غذای را تولید می‌کند ولی موجب کاهش ۷۰ درصدی بارش در ایران می‌شود.

به بیان ساده، با تولید هر صد کیلوگرم گندم در ایران، هزار لیتر از باران آینده از بین می‌رود؛ و مسئول این فاجعه نه کشاورزان، بلکه مدیرانی هستند که با تصمیمات اشتباه خود منابع آب را بی‌رحمانه نابود کردند.

با این همه، بسیاری از همان مدیران و تصمیم‌گیرانی که با فساد، ندانم‌کاری و سیاست‌های اشتباه در دوره‌های مختلف، به‌ویژه در هشت سال دولت محمود احمدی‌نژاد، به نابودی محیط‌زیست و منابع آبی کشور دامن زدند، امروز پشت مفاهیمی، چون «تغییرات اقلیمی» که البته واقعی است پنهان می‌شوند. آنها می‌خواهند رد پای خود را پاک کنند تا کسی قاتلان واقعی باران در ایران را نشناسد. اما حقیقت روشن است: باران در ایران کشته شده و قاتلانش هنوز در میان ما هستند.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

چگونه یک حصار کشی ساده برای خرگوش‌ها الگوی بارندگی را تغییر داد؟

عصر ایران، دکتر نسترن کشاورز محمدی، استاد دانشگاه

بیش از ۱۵۰ سال پیش، در دوران استعمار قاره استرالیا توسط انگلیس، انگلیسی‌ها با کشتی تعدادی خرگوش وحشی برای تفریح شکار خود وارد استرالیا کردند. این خرگوش‌های غیر بومی در غیاب حیوانات شکاری، شروع به زاد و ولد کردند و جمعیت آن ها، به قدری زیاد شد که تبدیل به بلای جان کشاورزان استرالیا به خصوص در جنوب غرب این کشور شدند: خرگوش‌ها محصولات کشاورزی را می‌خوردند!

در سال ۱۹۰۱ استرالیا تصمیم گرفت برای جلوگیری از تخریب محصولات کشاورزی توسط خرگوش‌های مهاجم اقدام کند؛ بنابراین دولت ساخت یک حصار ضد خرگوش را آغاز کرد؛ حصاری که تا سال ۱۹۰۷ تکمیل شد و حدود ۳۲۵۰ کیلومتر طول داشت. هدف این بود که بخش جنوب‌غربیِ کشاورزی از زمین‌های غیرکشت‌شده‌ی شرق جدا شود و جلوی نفوذ خرگوش‌ها گرفته شود. این حصار در عمل نتوانست خرگوش‌ها را کاملاً متوقف کند، اما پیامد بسیار جالبی داشت: زمین و اقلیم دو طرف حصار متفاوت شد.

چند دهه بعد، یک خلبان هنگام پرواز بر فراز این منطقه متوجه پدیده‌ای شگفت‌انگیز شد: ابر‌ها دقیقاً در امتداد خط حصار تجمع یافته‌اند. در سمت «رهاشده» که پوشش گیاهی طبیعی حفظ شده بود، ابر وجود داشت؛ اما در سمت کشاورزی‌شده، آسمان تقریباً صاف بود.

این پدیده بعد‌ها با نام «پدیده حصار خرگوش» شناخته شد و به موضوع پژوهش‌های فراوانی درباره اثرات استفاده از زمین بر آب‌وهوا تبدیل شد.

تصاویر ماهواره‌ای نیز این پدیده را نشان دادند. زمین‌ها در سمت شرق این نوار حصاری تیره‌تر بودند. علت این است که در این بخش پوشش گیاهی بیشتر است، در حالی که در سمت کشاورزی قاعدتاً فقط چند نوع محدود گیاه می‌کاشتند، بقیه گیاهان و بوته‌ها را از زمین کنده بودند و به خصوص بعد از برداشت محصول گیاه چندانی در زمین باقی نمی‌ماند.

در سال‌های متمادی عکس‌های هوایی تکرار چنین پدیده‌ای را نشان داد.

امروزه مطالعات نشان می‌دهد یکی از پیش نیاز‌های تشکیل ابر، تبخیر آب از گیاهان مختلف، برگ بوته‌ها و درختان است. ضمناً سطح برگ بیشتر باعث بازتاب امواج تابش خورشیدی بیشتری می‌شوند که آنها هم برای تشکیل ابر‌های باران زا لازم هستند؛ و بالاخره باکتری‌هایی در خاک‌هایی با پوشش گیاهی متنوع و بومی زندگی می‌کنند که وارد هوا شده و به تشکیل قطرات باران کمک می‌کنند. بنابر این از بین بردن جنگل‌ها و پاکسازی زمین از پوشش گیاهان بومی متنوع چه به وسیله چرای بی رویه دام، چه برای احداث خانه و جاده ها، و چه کشاورزی، بر کیفیت آب و هوا تأثیر می‌گذارد و باعث کاهش بارش می‌شود.

پس ما انسان‌ها قدرت آن را داریم که در زمین مقدرات آسمان را تغییر بدهیم؛ بنابراین باید تا می‌توانیم پوشش گیاهی متنوع و بومی زمین را تقویت کنیم. به قول ماسانوبو فوکوآکا فیلسوف، فعال کشاورزی و طبیعت گرای ژاپنی: «باران از بهشت نمی‌بارد، بلکه از زمین می‌بارد»

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

روش های خارق العاده ایرانیان باستان  برای مبارزه با کم آبی
روش پیچیده هخامنشیان برای تأمین آب 

خبر فوری

ایرانیان باستان که در مناطق کم آب و کویری زندگی می‌کردند، در دل این مناطق نیز توانستند تمدن‌های باشکوهی به وجود آورند. آنها با خلاقیت، تجربه و تلاش خود توانستند سیستم‌های آبرسانی پیچیده‌ای ایجاد کنند و با این روش‌ها مشکل کم آبی، تأمین آب شرب، تأمین آب کشاورزی و ... را حل کنند.

مشکل شدید کم آبی امسال سبب درماندگی مسئولان و مردم شده است. این در حالی است که همه می‌دانند مشکل کم آبی همیشه در ایران وجود داشته. با این حال، پدران ما در عصر‌های گذشته با وجود نبود تکنولوژی مدرن، هیچگاه از تلاش نایستاده و همواره برای حل معضل کم آبی کوشیده‌اند.

برخی از مهم‌ترین راه کار‌های ایرانیان باستان در حل مشکل کم آبی به شرح زیر است:

الف. ایجاد کاریز یا قنات

یکی از خلاقانه‌ترین روش‌های تأمین آب کشاورزی در دل اراضی کویری و بیابانی ایران، ساخت کاریز یا قنات بوده است. ایرانیان باستان توانستند از طریق حفر چاه‌های متوالی در عمق‌های متفاوت به سفره‌های زیرزمینی آب شیرین دست یافته و سپس آن را از طریق حفر تونل و چاه به اراضی کشاورزی خود انتقال دهند.

ساخت قنات یکی از خلاقانه‌ترین روش‌های تأمین آب کشاورزی و شرب بود که اولین بار در ایران باستان به کار رفت و به خصوص، در بیابان‌های سخت و خشن ایران توانست آب مورد نیاز بخش‌های مختلف را تأمین کند.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

ایجاد کاریز یا قنات

ب. سیستم انتقال آب از چشمه به شهر

این سیستم در پاسارگاد و تخت جمشید به خوبی مشاهده شده است. در این سیستم خلاقانه که ابداع پارس‌ها بوده، آب از محل چشمه در کوهستان به شهر انتقال می‌یافت. برای انتقال آب از چشمه به شهر، کانال‌هایی در کوهستان حفر می‌شد. این کانال‌ها مسطح شده و با شیبی مناسب به کاخ و شهر انتقال می‌یافتند. همچنین، معمولاً لوله‌ها و کانال‌های حفر شده با سفال، رنگ و نوعی چسب پوشیده می‌شدند تا آب هدر نرود و لاشه حیوانات در آنها نیفتد. سیستم آب رسانی در تخت جمشید به شدت پیچیده بوده و با یک مهندسی ویژه و خلاقانه آب را در سرتاسر شهر و اتاق کاخ‌ها انتقال می‌داد.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

سیستم انتقال آب از چشمه به شهر

ج. حفر سیستم نگهداری آب باران

سیستم پیچیده دیگری که در تخت جمشید (پارسه) مشاهده شده، حفر تونل‌هایی از زمین‌های شیب دار برای انتقال آب باران به آب انبار‌های مخصوص است. این آب انبار‌ها به خوبی آب باران را حفظ می‌کردند. این سیستم باعث می‌شد آب باران هدر نرود و برای روز‌های سخت به کار آید.

همچنین، این سیستم سبب می‌شد سیلاب راهی شهر نشود و خانه‌ها ویران نشوند. در سیل چند سال قبل که بسیاری از مناطق شیراز را ویران کرد، همین سیستم انتقال آب دقیق در تخت جمشید، سبب هدایت آب و آسیب ندیدن مناطق مختلف تخت جمشید گردید.

د. سیستم چرخشی انتقال آب

سازه‌های آبی شوشتر که در زمان هخامنشیان ساخته شده، اما در زمان شاپور اول و توسط اسرای رومی جنگ ادسا بازسازی گردید، یکی از بهترین سیستم‌های چرخشی انتقال آب به حساب می‌آید. این سیستم مجموعه‌ای به هم پیوسته از ۱۳ اثر تاریخی شامل پل ها، بندها، آسیاب ها، آبشارها، کانال‌های دست‌کند و تونل‌های عظیم هدایت آب است.

این ۱۳ اثر به صورت یک سیستم واحد هیدرولیکی و در ارتباط با یکدیگر کار می‌کنند و می‌توانند آب را به صورت چرخشی از جایی به جایی انتقال داده و پس از انتقال به مخزن، دوباره به مناطق مختلف هدایت کنند.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

حفر سیستم نگهداری آب باران

ه. سد‌ها

سد‌های مختلف ساخته شده در ایران باستان هم جلوی طغیان رودخانه‌ها و سیل‌ها را می‌گرفتند و هم به خوبی می‌توانستند آب مورد نیاز کشاورزان را تأمین کنند. سد تاریخی کریت یکی از این سد‌های تاریخی است. کریت یکی از الگو‌های سدسازی در جهان است که عده‌ای آن را به عنوان یکی ازشگفت انگیزترین دستاورد‌های قرون وسطی در جهان معرفی می‌کنند. از دیگر نکات مهم برای ساخت سدکریت این است که بعد از احداث، خسارت‌های ناشی ازسیلاب‌ها بسیار کاهش پیدا کرد و نیاز به تأسیس سیستم تخلیه سیلاب نبود.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

 

آیین های طلب باران در ایران
از هفت کچل، شاه بارون، بَزَک کردن جمجۀ الاغ تا سنگهای باران ساز

خشکسالی در ایران به عنوان یک پدیده اقلیمی، تجربه‌ای است که در حافظه تاریخی مردم علاوه بر اضطراب با آیین‌هایی گره خورده است. در روزگاری که ابزار علمی و پیش‌بینی‌های هواشناسی در دسترس نبود، مردم با زبان نماد‌ها و آیین‌ها با طبیعت گفت‌و‌گو می‌کردند. هر ناحیه از ایران برای بارش باران، رسم و نشانه‌ای داشت؛ از دعا و نیایش در مساجد و بقعه‌ها تا اجرای نمایش‌های آیینی در کوچه و دشت. این آیین‌ها، گذشته از وجه مذهبی یا جادویی، نوعی مناسک برای رسیدن به یک خواسته جمعی بود.

در گذر سالیان، بخش زیادی از این رسوم کارکرد آیینی خود را از دست داده و به خاطره تبدیل شده است، اما اهمیتشان در شناخت فرهنگ مردم پررنگ است، این که بدانیم صد سال قبل که باران نمی‌باریده مردم چه کار‌هایی می‌کردند. از سنگ‌هایی که در باور مردم «باران‌زا» بودند تا جادو‌هایی که باید باطل می‌شدند، هر یک تلاشی برای برقراری گفت‌و‌گو و ارتباط با طبیعت بود.

این آیین‌ها هر چند هنوز در برخی مناطق روستایی برگزار می‌شوند، اما امروز تنها ردی از آنها در کتاب‌ها و پژوهش‌ها باقی مانده؛ آیین‌هایی که نشانه‌ای از خلاقیت فرهنگی مردمی‌اند که حتی در دل بحران، زندگی را با آیین معنا می‌کردند.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

امید به باران از دل سنگ

یکی از رسوم وابسته به باران‌خواهی در گذشته توسل به «سنگ‌های باران‌ساز» بود. در برخی از مناطق در کنار مزار‌ها و زیارتگاه‌ها سنگ‌هایی وجود داشت که مردم اعتقاد داشتند اگر این سنگ‌ها در وضعیت خاصی قرار گیرند، باعث بارش باران می‌شوند. این سنگ در میان عرب‌زبانان «حجر المطر» و در میان فارسی‌زبانان «سنگ یده» نام داشت.

سابقه تاریخی این رسم چنان است که میرزا عبدالغفار اصفهانی ملقب به نجم‌الدوله در سفرنامۀ خوزستان که در زمان ناصرالدین شاه آن را نوشته است، از سنگ سیاهی یاد می‌کند که در خارج از شهر اهواز قرار داشته و هر زمان که بارش باران با تأخیر همراه می‌شده است، مردم آن را چند متری جابه‌جا می‌کردند تا باران ببارد.

جیمز فریزر در «شاخ زرّین» نوشته است:

«کسانی بر این باور بودند که سنگ هنگامی که در آب گذاشته شد یا آب بر آن پاشیده شد، خاصیّت باران زایی دارد»

در منطقۀ بختیاری و حد فاصل ییلاق و قشلاق نیز بقعه‌ای به نام شاه قطب‌الدین وجود دارد که به اعتقاد گذشتگان سنگ‌های باران‌ساز در این منطقه هم موجود بوده است. در کنار این زیارتگاه، سه قطعه‌سنگ استوانه‌ای وجود داشت که در رأس هریک از آنها فرورفتگی کوچکی دیده می‌شد.

به هنگام خشک‌سالی، مردم در کنار این سنگ‌ها که از نظر آنها باران‌زا بودند، ضمن قربانی‌کردن گاو و گوسفند، برای بارش باران دعا می‌کردند. البته انتساب خاصیت باران‌زایی به انواع سنگ‌ها، به‌ویژه شهاب‌سنگ‌ها تنها مربوط به ایران نیست و در سایر مناطق جهان نیز وجود دارد.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

جیمز فریزر در «شاخ زرّین» نوشته است:« کسانی بر این باور بودند که سنگ هنگامی که در آب گذاشته شد یا آب بر آن پاشیده شد، خاصیّت باران زایی دارد.»

کچل‌ها؛ امیدی برای بارش باران!

اما در دسته دیگری از آیین‌های باران‌خواهی اعمال جادویی نقش داشتند. در برخی از نقاط ایران به هنگام خشک‌سالی مردم می‌گفتند: «باران را بند کرده‌اند».

یکی از راه‌های رها کردن باران از بند نیز اجرای رسم «بستن چهل‌کچلان» است. در لارستان از توابع استان فارس، شب‌هنگام چند دختر کنار هم جمع می‌شدند.

یکی از دختران ریسمانی به دست گرفته، در وسط می‌نشست و هریک از دختران چند کچل از اهالی آبادی خود یا آبادی‌های دیگر را، به شرط آنکه آشنا باشند، نام می‌بردند؛ دختر ریسمان به دست هم به‌ازای نام هر کچل گره‌ای به ریسمان می‌زد.

پس از آن، یکی از دختران کوزه‌ای از خانۀ یکی از پیرزن‌های روستا می‌دزدید؛ آن‌گاه دختری که ریسمان را گره زده، به بالای بامی که ناودانش رو به قبله بود، می‌رفت و ضمن خواندن یکی از سوره‌های قرآن کریم، ریسمان را در ناودان می‌سوزاند، آب کوزه را روی آن می‌ریخت و در پایان کوزه را می‌شکست. آنها معتقد بودند که به این ترتیب طلسم باران باطل می‌شود.

در گیلان نیز به نام هفت کچل، هفت گره بر ریسمانی می‌زدند و آن را به درخت می‌بستند؛ آن‌گاه با نیت کتک‌زدن کچل‌ها، با چوب‌دستی بر ریسمان می‌کوبیدند.

در شهرکرد به‌ازای نام ۴۰ کچل، ۴۰ قطعه‌چوب را با طناب می‌بستند؛ سپس طناب را به دیواری آویزان می‌کردند و با چوب‌دستی بر آن قطعه‌چوب‌ها می‌کوبیدند. یک نفر ضامن کچل‌ها می‌شد که چوب نخورند و قول می‌داد که تا چند روز دیگر باران بیاید.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

جمجۀ الاغ

از دیگر اعمالی که در گذشته برای باطل‌کردن جادوی باران انجام می‌گرفت، سوزاندن جمجمۀ الاغ مُرده بود.

در کاشمر، به هنگام خشک‌سالی، مردم معتقد بودند که محتکران جادو کرده‌اند، به این شیوه که جمجمۀ الاغی را با یک برگ از قرآن کریم به هم بسته و در چاهی آویزان کرده است و هر وقت بخواهد باران بیاید، جمجمۀ الاغ عرعر می‌کند و این صدا مانع از بارش باران می‌شود؛ درنتیجه خشک‌سالی ادامه می‌یافته و محتکران می‌توانستند گندم‌های خود را به هر قیمتی که می‌خواهند، به فروش برسانند.

برای باطل‌کردن این جادو، مردم جمجمۀ الاغی را بَزَک می‌کردند، لَچَک و چارقَد بر سرش می‌بستند، آن را بر سر یک چوب می‌گذاشتند و با رقص و شادمانی به سوی چشمۀ آب می‌بردند.

ابتدا هرکس با هر وسیله‌ای که به همراه داشت، آن قدر بر آن جمجمه می‌کوبید تا خرد شود؛ سپس آن را می‌سوزاندند. در برخی نقاط نیز پس از سوزاندن آن، دختری خاکستر را در دستمالی ریخته، به سر نهر می‌رفت و آن را در نهر می‌ریخت.

در گناباد با کمی تغییر در اجرای مراسم، کلۀ الاغ را زیر ناودانِ رو به قبلۀ یکی از خانه‌ها می‌سوزاندند و خاکسترش را پیرزنی به‌طور پنهانی در آب قنات می‌ریخت. عشایر بیرجند نیز رسم داشتند که روی جمجمۀ الاغ، نام ۴۰ کچل را بنویسند و آن را آتش بزنند؛ جمعیت هم دور آتش به شادی و پای‌کوبی می‌پرداختند.

از طرفی برخلاف تعبیری که از جمجمۀ الاغ به‌عنوان یاری‌دهندۀ نیرو‌های شر برای تداوم خشکسالی وجود داشت، در برخی از آیین‌های باران‌خواهی، الاغ زنده به‌عنوان یاری‌گر نیرو‌های باران‌ساز، مورد محبت قرار می‌گرفت.

چنانچه در برخی شهر‌های اصفهان، الاغی را با سُرخاب و سُرمه آرایش می‌کردند، پارچه‌های گران‌بها بر پشتش می‌انداختند و زیورآلات به آن می‌آویختند؛ سپس دسته‌جمعی الاغ را به بالای کوه برده، در آنجا مشغول رقص و پای‌کوبی می‌شدند. سپس به آبادی بازمی‌گشتند و آن را در کوچه می‌گرداندند؛ در پایان نیز آش باران را که از قبل بار گذاشته بودند، میان مستمندان تقسیم می‌کردند.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

دعا نویسی

دعانویسی از دیگر آیین‌های مرتبط با باران‌خواهی بود. در مشهد، برخی از دعانویسان در مقابل دریافت مبلغی، دعای باران می‌نوشتند.

دعانویس ابتدا هر شب، ۸۰ مرتبه سورۀ کوثر را تا آخر می‌خواند. بعد «اِنّا اَعْطَیْناکَ» را به حساب حروف ابجد درمی‌آورد که ۲۷۵۵ می‌شود؛ آن‌گاه آن را با حروف «باران» که برابر با ۲۵۴ است، جمع می‌کرد و براساس قواعدی خاص بر یک لوح به اندازه ۸ × ۸ می‌کوبید.

پس از آن، دعانویس سحرگاهان یک گلاب‌پاش، یک چادر، یک تشت مسیِ وقفی و یک جارو برمی‌داشت و به‌همراه چند تن از دهقانان، بی‌آنکه کسی آنها را ببیند، به بیابان می‌رفتند.

آنها در میان راه مرتب صلوات می‌فرستادند و این بیت را تکرار می‌کردند: «یا رب! سبب رحمت دهقان بفرست/ از دایۀ ابر، شیر باران بفرست» و وقتی به تپۀ نسبتاً بلندی می‌رسیدند، بر سر تپه چادری بر پا می‌کردند. سپس تخته‌سنگ صافی می‌آوردند و دعانویس، لوح دعا را روی تخته‌سنگ با مرکب می‌نوشت.

او همچنین در اطراف آن، دعای باران و سورۀ کوثر را می‌نوشت و سنگ را به‌صورتی که قسمت مکتوب آن رو به پایین باشد، در تشت می‌گذاشت. پس از آن، دعانویس با جارو آب تشت را بر بام چادر می‌پاشید و یکی از همراهانش نیز در همان محل با گلاب‌پاش گلاب می‌ریخت. آنها این کار را آن‌قدر تکرار می‌کردند تا قسمت داخلی چادر چکه کند.

اگرچه بخشی از اجزاء اعمال و رفتاری که در این قسمت توضیح داده شد، شبیه به دعا و نیایش است، اما باید گفت که کلیت هریک از این رفتار‌ها با دعا و نیایش تفاوت محسوسی دارد. در دعا و نیایش انسان به‌طور مستقیم خداوند را مخاطب قرار می‌دهد، اما در افسون‌ها و باطل‌کننده‌ها نیرو‌های جادویی را هدف قرار می‌دهد تا بتواند آنها را تضعیف یا نابود کند.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

فالگوشی به نیت باران

پیش‌گویی کردن ساز و کار دیگری بود که در شرایط سخت، تحمل دشواری‌ها را آسان‌تر می‌کرد. مردم معمولاً به شیوه‌های گوناگون پیشگویی می‌کردند و از اوضاع و احوال آینده و تغییرات مثبتی که به برطرف‌شدن شرایط دشوار زندگی می‌انجامید، آگاهی پیدا می‌کردند.

در بسیاری از مناطق ایران هنگام خشک‌سالی، اعمال و رفتار‌های پیشگویانه و تفأل وجود داشت؛ مثلاً در برخی نقاط استان فارس، هنگامی‌که بارش باران به تأخیر می‌افتاد، مردم فال‌گوش می‌ایستادند که گونه‌ای فال است. آنها، چون در شب شنبه دست به این کار می‌زدند، به این مراسم «شوشنبدی» می‌گفتند.

برای این کار پشت در سه خانه فالگوش می‌ایستادند؛ اگر حرف‌زدن و گفت‌وگوی اهل خانه دربارۀ باران، آب یا شیر بود از نظر آنها باران می‌بارید، اما اگر این گفت‌و‌گو‌ها دربارۀ گرسنگی و تشنگی بود، آن را بر ادامۀ خشک‌سالی و بی‌بارانی تعبیر می‌کردند.

در نقاطی دیگر مردم نان تافتونی درست می‌کردند، یک روی آن را با انگشت نشان می‌گذاشتند و آن را از بالای کوه به وسط آب چشمه‌ای که در پای کوه جاری بود می‌انداختند. آنها معتقد بودند اگر تافتون از طرفی که نشان دارد، در آب می‌افتاد، حتماً باران می‌بارید، در غیر این صورت تا مدتی باران نمی‌بارید.

کوسه‌گردی یا کوسه‌گلین یا کوسه‌برنشستن نیز از کهن‌ترین مراسم‌های آیین باران‌خواهی است. از آنجایی که این مراسم در اکثر شهر‌های کشور برگزار می‌شد، بستر انجام رسوم شبیه به هم بود، اما ممکن بود تفاوت‌های جزئی هم اتفاق بیافتد.

از مدیریت هوشمند آب در   ایران باستان تا ورشکستگی آب در    ایران امروز

تندیس الاغ بازمانده از تمدن سومر

شاهِ بارون و ماجرای کتک زدن یک بدشانس!

در کرمان کشاورزان فردی را به‌عنوان «شاه بارون» انتخاب می‌کردند که مسئول اجرای مراسمی با همین عنوان بود. آنها معمولاً کسی را انتخاب می‌کردند که در کودکی در آب افتاده و جان سالم به در برده بود. شاه بارون نیز وزیری را برای خود برمی‌گزیند و سایر کشاورزان، سپاهیان او به شمار می‌رفتند.

شاه بارون کلاه پوستی یا مقوایی بلندی بر سر می‌گذاشت، پوستینی وارونه می‌پوشید، حمایلی از استخوان‌های قاپ گوسفند و استخوان‌های دنده و شاخ گاو و قوچ بر گردن می‌انداخت، غربالی به طرف راست و استخوانی بزرگ و دراز به سمت چپ خود می‌آویخت و شمشیری به دست می‌گرفت؛ سپس صورت خود را با آرد سفید و گونه‌ها را با دوده سیاه می‌کرد.

سپاهیان او را بر تخت روانی می‌نشاندند و تخت را بر دوش می‌گرفتند و شب‌هنگام در کوچه‌ها می‌گرداندند؛ گروهی نیز با ساز و دهل آنها را همراهی می‌کردند.

شاه بارون در طول راه، اشعاری با مضمون باران‌خواهی می‌خواند: «الله خدا بارون بده/ بارون بی‌پایون بده/ گندم به اربابون بده/ جو به خردارون بده» و مردم پس از هر مصرع، برگردان آن را که همان مصرع اول بود، تکرار می‌کردند.

شب اول «آبگیران» نام داشت، زیرا شاه بارون و سپاهیانش به هر خانه‌ای که می‌رسیدند، اهل خانه به آنها آب می‌پاشیدند. آنها این کار را دارای شگون و نشانۀ بارش باران می‌دانستند.

شب دوم که «هیمه‌گیران» نام داشت، مردم به سپاهیان شاه‌ِ بارون در هر خانه یک یا دو شاخه هیزم می‌دادند.

شب سوم «آردگیران» نامیده می‌شد. در این شب، اهل هر خانه به آنها مقداری آرد یا گندم، پول یا خوراکی می‌دادند. اگر در مدت این سه شب باران می‌آمد، همه خوشحال می‌شدند؛ در غیر این صورت، از هدایای مردم کماچ (نوعی نان) می‌پختند و مهره‌ای در آن می‌گذاشتند و کماچ را میان جمعیت تقسیم می‌کردند.

مهره در نان هر کس می‌افتاد، او را به‌عنوان مسبب نباریدن باران، به درختی می‌بستند و به‌سختی کتک می‌زدند، تا ریش‌سفیدی می‌آمد و ضامنش می‌شد و قول می‌داد که به‌زودی باران بیاید. اگر تا روز موعود باران نمی‌آمد، دوباره آن فرد یا ضامنش را به درخت می‌بستند و کتک می‌زدند.

در برخی از روایات در شب دوم (هیمه‌گیران)، پسربچه‌ای هشت یا نه‌ساله را لباس زنانه می‌پوشاندند، دستمال سیاه بزرگی بر سرش می‌بستند، بَزَکَش می‌کردند و او را «گشنیزو» می‌نامیدند.

یکی از سپاهیانِ شاه بارون او را روی دوش خود می‌گرفت و به‌همراه شاه بارون و دیگران به در خانه‌های اهالی می‌رفتند. آنها افزون بر شعر‌هایی که شب پیش می‌خواندند، این شعر را نیز می‌خوانند: «گشنیز ما سرش چلیده (چارقدش باز شده) / گشنیز ما سوزن به خود ندیده/ آی مردمون سوزن بدین/ گشنیزو چارقد طلا / بارون نمی‌باره چرا؟ / گشنیز ما بیماره / آب غدیر می‌خواهه».

سپس بچه‌هایی که همراه سپاه شاه بارون بودند، صدای بع‌بع گوسفند درمی‌آوردند و شاه بارون می‌خواند:

«قوچ سبز پدرم/ مُردی مُردی صدقه سرم / یکی دیگه جات می‌خرم/ اون وقت می‌گم به پدرم/ هلّله میشو».

بچه‌ها دوباره صدای گوسفند درمی‌آوردند. آن‌گاه اهل هر خانه یک سنجاق قفلی به پیراهن گشنیزو می‌بست. این مراسم در برخی مناطق با عنوان «لوک‌بازی» معروف است.

شُرشُر بارون در نی‌ریز

در نی‌ریز فارس مراسمی وجود داشته به نام «آش شُرشُر بارون». هنگام خشکسالی مردم جمع می‌شدند و با هم به در خانه‌ها می‌رفتند و با خواندن شعر، از صاحبخانه طلب کمک می‌کردند. هر کس به وسع خود بخشی از مواد پخت آش یا پولی می‌داد. در این صورت می‌خواندند: «ای خونه شربت قنّه/خدا درُشه نبنده» اگر هم صاحبخانه چیزی نمی‌داد همه می‌خواندند: «کُتمّه کُتمّه/الهی خونت بُتمّه». درنهایت هم آشی می‌پختند و درون دیگ ریگی می‌انداختند و آن ریگ زیر دندان هرکس می‌رفت او را مسبب خشکسالی می‌دانستند و بطور نمادین کتک می‌زدند. بعد هم کسی ضامن او می‌شد و قول می‌داد چند روز دیگر باران می‌آید.

منبع: مقاله «باران‌خواهی» مرکز دایره‌المعارف اسلامی

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها