تقوا یعنی اعمالت را روی سرت بگذاری و شرمنده نشوی
/ آنجا که خدا در دل بزرگ مىشود، دیگران در چشم تو به حقارت مىنشینند و دیگر در دل تو اثرى نمىگذارند و محرک و انگیزه تو نمىشوند.
سرّ اینکه منّت و آزار و ریا، صدقات و بخششها را خراب مىکند و برباد مىدهد، ایناستکه از عشق برنخاسته وگرنه منّت مىپذیرفتى و زیادِ خود را، کم مىدیدى و به چشمها و گوشهاى حقیر و محتاج، دل نمىبستى.
/ شما همان بچههاى سابق هستید که امروز توپتان عوض شده و تا حدّ کرهى زمین رشد کرده ولی بازى همان بازى است؛ بازیچههایش عوض شدهاند.
/ پدرانى هستند که خود را کوچک و خوار مىسازند و یا پدر و مادرانى هستند که یکدیگر را در مقابل چشم فرزند مىکوبند که در نتیجه هیچکدام نمىتوانند قهرمان و الگوى محبوب کودک باشند. اینجاستکه کودک به دیگران رو مىآورد و یا به خود پناه مىبرد و در صورتى که به خود پناه برد، گرفتار روح انزوا و غرور و خود بینى مىشود و در صورتى که به دیگران رو بیاورد، خطر اشتباه در انتخاب الگو زیاد است و چهبسا به هلاکت و نابودى و فساد بکشد.
ازاینرو پدر باید شخصیت خود را حفظ کند و مادر باید شخصیت پدر را نگه دارد و در این الگو خدشهاى وارد نسازد.
/ روحیۀ تقلید مىتواند بزرگترین عامل تربیتى باشد که کودک را بهسوى خوبىها و بدىها بکشاند. درصورتىکه پدر، خود تربیتیافته و مؤدب و معتقد و هدفدار باشد این تربیتها و اعتقادها و هدفها به کودک منتقل مىشود.
/ ایمان به خدا و روز جزا که درست شد، عمل صالح هم درست میشود ولی تلاش و کوشش میخواهد. به این شکل که ما چند روز فطرت و نفس خود را محاسبه کنیم. شب که شد اعمال روزانه را مرور کنیم. با خود بگوییم این کارَت خوب نبود پس بگذارش کنار! فیلم خودتان را بگیرید و بگذارید جلو خودتان. ببینید میخواهید این فیلم را جلوی همه پخش کنند؟ با فرزندم چطور برخورد کردم؟ با مادرم چگونه حرف زدم؟ اگر حاضر نیستی این فیلم را بقیه مردم ببینند یعنی خوب نیستی. این یک تعریف از تقواست؛ که تمام اعمالت را روی سرت بگذاری و بروی بازار دوری بزنی و شرمنده نشوی.
خداوند این امکان را به ما داده که هر روز خودمان را اصلاح کنیم. مغفرتی بالاتر از این هست که هر روز با محاسبه نفس میتوانی خودت را اصلاح کنی؟
/ میگویند میرویم روضه. روضه یعنی باغ. ما برای کسی عزاداری میکنیم که در رفیعترین رتبه بهشت ایستاده است. روضه، رفتن در باغ یک قدیس است. مجلس را روضه را تبدیل کنیم به قدیسشناسی. ما در بیابان حیران و سرگشته هستیم. گرگ، طوفان و کلی نگرانی هم داریم. پناه میبریم به این باغها تا از برکات این باغها برخوردار بشویم.
/ فردوسی میگوید: تو را دین و دانش رهاند نخست. یعنی دینی که توأم با دانش باشد. نه توأم با تعصبات و جهل.
/ در خلقت به عدهای ابروی کمانی دادهاند، به عدهای ابروی شمشیری دادهاند و به عدهای هم ظاهری معمولی میدهند. این زیبایی ظاهری دست ما نیست. ولی میتوانیم صورت اعمال خود را زیبا کنیم. سیرت زیبا داشته باشیم تا در آخرت این سیرت زیبا تبدیل شود به صورت زیبا.
قدیم میگفتند برای این که بدانی چگونه آدمی هستی ببین دوست داری به خواستگاری خودت بروی یا نه؟ خیلیها با خود میگویند آخر من چه امتیازی دارم که به خواستگاری خودم بروم؟
خوب کاری بکن که دوست داشته باشی به خواستن خودت بروی! شیرین سخن بگو، با مردم خوش برخورد باش، مزاحمت ایجاد نکن. مگر نمیخواهیم خیر مردم به ما برسد؟ پس ما هم خیرمان را به آنها برسانیم.
/ اگر فقط لباس کسی را عوض کردیم و چادر بر سرش انداختیم و نمازخوانش کردیم و با شعارها وتلقینها ویا تشویقها وتهدیدها داغش کردیم، بدون این که از درون روشنش کرده باشیم و عشقی را در نهادش گذاشته باشیم، ناچار در محیط دیگر سرد میشود. همانطور که آهن تفدیده در محیط دیگر سرد وسخت میشود.
/ مرگ قطعی است... روزها که میگذرند، مثل موشهایی هستند که طناب عمر ما را میجوند... گذشت زمانه ما را به خاک بر میگرداند، مگر اینکه قبلاً خودمان را بقایی داده باشیم و ذبح کرده باشیم. آنهایی که ذبح نیستند، مردار هستند. ارزش ندارند. از دست رفته هستند.
