تعداد بازدید: ۹۴۸
کد خبر: ۲۴۹۴۹
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۰ - 2025 06 December
شعر ناب

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

کمال خجندی (*)

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند!

صد شربت شیرین ز لبت خسته‌دلان را

نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند

گفتم شنود مژده‌ی دشنام تو گوشم

آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند

زلف تو چه امکانِ کشیدن که رقیبان

سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند

بخشای بر آن مرغ که خونش گَهِ بسمل

بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند

دل شد ز تو صدپاره و فریاد که این قوم

نعر‌ه‌زدن و جامه‌دریدن نگذارند

مَگریز کمال از سر زلفش که درین دام

مرغی که درافتاد پریدن نگذارند

*- از عارفان و شاعران سده ۸ مهشیدی. تولدش در خجند فرارود (تاجیکستان کنونی) بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد و همانجا به خاک رفت.

غیر قابل انتشار:
انتشار یافته: ۱
حسن
Iran (Islamic Republic of)
۲۲:۴۶ - ۱۴۰۴/۱۲/۰۶
0
0
عالی بود ممنون
نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها