راهکار بیبی برای گرانی قبض گاز خانه
به بیبی و شاخههای خشک توی دستش زل زدم.
- اینا چیه بیبی؟
- چیله!
- چی؟
- چیله! چیله! کوری؟ نی بینی؟
- میبینم. منظورم اینه برا چی آوردین تو خونه؟
- که یَی لَگنی بذریم وسط اتاقو اینارم بیریزیم توش، روشن کنیم.
- وا! که چی بشه بیبی؟
- که چی بشه؟ که گرم بیشیم!
- ینی چی بیبی؟ مگه بخاری نداریم؟ مگه گاز قطعه؟
- دریم، ولی سرِ ماه قبض گازه تو میدی یا ننهت؟ یادت نی هی دو ماه پیش بری قبض برق چن دادیم؟ حالام خو میگن گازا گیرون شده...
- الان ینی شما میخواین اینا رو برا گرما آتیش کنی بیبی؟
- هااااا...
- ولی بیبی، به این فک کردین اگه این کارو کنین اتاق رو دود برمیداره؟ اونم اتاقی که دو سه سال بیشتر نیس رنگ زدین. میدونین دود بزنه باید چن خرج کنین دوباره رنگ بزنین؟ تازه خطر گاز گرفتگی هم داره ممکنه بلایی سرمون بیاد!
کمی فکر کرد.
- باای عقل ناقصُت خوب میگیه...
- بله بیبی دیگه...
رفت توی پستوی خانه و با دو تا رختخواب پنبهای قدیمی آمد بیرون.
- بیا! خَوَرُت سرمات شدای جُلو رِ بنّاز روت!
- وا! بیبی، این چیه؟ مگه میشه همش رختخواب بپیچی دورت؟ اونم رختخواب به این سنگینی! بخاری رو روشن کنین، شعلهش رو هم حداقل کم کنید دیگه.
- نع!
- وا! ینی چی بیبی نه! میدونین اگه روشن نکنین و یه سرمای کوچیک بخورین چن پول دوا درمون و دکتر و داروتون میشه؟ والا به نظر من که نمیارزه.
کمی فکر کرد...
- بازم باای خنگیت راس گفتی دختر. بعدُشم کی میا اَ من میرسه... ننهی تو؟ یا او زن عاموات؟
شعله بخاری را کمی زیاد کرد و نشست کنارش...
- نمیشه یه کم بیاین این ورتر تا منم گرم شم بیبی؟ سرده خونه، یخ زدم...
- شرط دره.
- چه شرطی؟
پول گاز دونگی... نصف نصف!