فرزندان خود را به دوش نكش راه رفتن بياموز
/ اگر بمانی و حرکت نکنی میگندی و میگندانی.
/ فرزندان خود را راه رفتن بياموز، به دوش نكش. ميان آنها و مشكلاتشان حائل نشو. بگذار مشكل را تجربه كنند و راه حل را بياموزند.
از دور به آنها راه بهتر را غيرمستقيم بياموز، تا اعتماد به نفس و تجربهاندوزى آنها لطمه نبيند. آنگونه باش كه اگر تو را نديدند، هوايت بىقرارشان كند و اگر حضورت را بهدست آوردند، غنيمت بشمارند و اگر غايب شدى، به سراغت بيايند و اگر مُردى و رفتى، جاى خالى تو را احساس كنند. تو همسر و همراه و همدل و هماهنگ باش!
/ در انتخاب همسر، كسى را دنبال كن كه بر تو تكيه داشته باشد و به تو افتخار كند. رَجُل (= مرد)، پاى زندگى است. اين مرد است كه بايد تكيهگاه باشد، نه اينكه خود، ذليل و متكى به غير باشد.
/ وقتي كه من دل از دنيا بيرون فرستاده باشم،هر كاري كه در دنيا بكنم الهي است؛ چه بخورم، چه بخوابم، چه بنشينم و چه دعوا كنم و فحش بدهم و اگر دل از دنيا بيرون نفرستاده باشم، هر كاري بكنم دنيايي است؛ چه نماز بخوانم و روزه بگيرم و چه عرفان و كلام قديم و جديد بگويم،همه اش به اين دنيا بر ميگردد.
/ اگر فقط لباس کسی را عوض کردیم و چادر بر سرش انداختیم و نماز خوانش کردیم و با شعارها وتلقینها ویا تشویقها وتهدیدها داغش کردیم، بدون این که از درون روشنش کرده باشیم و عشقی را در نهادش گذاشته باشیم، ناچار در محیط دیگر سرد میشود. همانطور که آهن تفدیده در محیط دیگر سرد وسخت می شود.
/ مرگ قطعی است... روزها که میگذرند، مثل موشهایی هستند که طناب عمر ما را میجوند...گذشت زمانه ما را به خاک بر میگرداند، مگر این که قبلاً خودمان را بقایی داده باشیم و ذبح کرده باشیم. آنهایی که ذبح نیستند، مردار هستند.ارزش ندارند. از دست رفته هستند.
/ رضایت به آنچه که هست و قناعت به وضع موجود، هنر را میکشد و ریشه آن را میخشکاند.کسی که از وضعش راضی است هنرمند نمیشود.نارضایتی، یعنی بیشتر و بهتر خواستن، سنگ اول ساختمان هنر است.
/ استغفار باید در برابر آن چه دل ما را خوشحال کرده و یا به رنج کشیده است،باشد!
باید ببینیم که دل به چه کسی دادهایم؟کجا و با چه کسی بودهایم؟ این طور محاسبه کنیم ... دلی را که عرش و پایتخت خدا و حریم حرم الهی است، از چه چیزهایی پر کردهایم؟ چرا به غیر او دل دادیم؟ باید اینگونه محاسبه کنیم تا خود بفهمیم که بدهکاریم.
