شاید آن کاغذ مچاله حرفی برای تو دارد
هیوا مسیح
زاده ۱۳۴۴ خورشیدی، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، منتقد سینما، عکاس، مجسمهساز و نقاش.
با انتشار کتاب «من از دنیای بی کودک میترسم» شیوه ادبی جدیدی را که آمیزهای از شعر و نثر ادبی بود معرفی کرد. به عنوان یکی از پیشگامان شعر سپید فارسی، با زبانی ساده و روان، مفاهیم عمیق و تجربیات شخصی خود را به مخاطب منتقل میکند.
او الهامبخش نسلهای متعددی از شاعران و نویسندگان بوده و با خلاقیت و نوآوری خود، مرزهای ادبیات فارسی را گسترش داده است.
«هوای کوچه»، «همسایه»، «شطح نو»، «نازک پری»، «سه خشتی»، «بنی آدم»، «درخت آسوریک» و «همباشی صادقانه» از دیگر آثار اوست.
*****
- کجا میروی؟
با تو هستم / ای رانده حتی از آینه
ای خسته حتی از خودت
کجای این همه رفتن / راهی به آرزوهای آدمی یافتی؟
کجای این همه نشستن / جایی برای ماندن دیدی؟
چرا عکسهای چند سالگی را به ماه نشان میدهی؟
خلوت کوچهها را چرا به باد میدهی؟
یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان
شاید آن کاغذ مچاله که در باد میدود
حرفی برای تو دارد / سطری، نشانی، راهی
حالا در این بیکجایی پرشتاب / با که اینقدر بلند حرف میزنی؟
تمام چشمهای شهری شده نگاهت میکنند
- کسی نیست، با خودم حرف میزنم!
