انسان را میسوزانند و درسش میدهند
- من نمیخواهم بگویم این دنیا بد است یا اینکه در این دنیا عدالتی نیست و در دنیای بعد میآید؛ در این دنیا رفاه نیست و...اینها را نمیخواهم بگویم!
اعتقادم این نیست که آخرت، توجیه دنیاست...ما نمیخواهیم بگوییم در این دنیا بدبختی بکش و گرفتاری ببین و در دنیای دیگر خوش باش.
اعتقاد ما این استکه اگر دنیا چیزی جز این بود و وضعی غیر از این داشت، اگر دنیا جز این درد و رنج و گرفتاری و بحران و ضربههای مستمر مداوم داشت دیگر با استعداد انسان و مقاصد آفرینش هماهنگ نبود. دنیا را جوری تنظیم کردهاند که ما را نگه ندارد، بلکه راه ببرد...
این انسان را برای بارور شدن استعدادها و توانمندیهای وجودیاش، در راهی و کورهای و کلاسی گذاشتهاند. میسوازنندش و به این وسیله درسش میدهند. ولی او بهجایاینکه درس بگیرد، فقط میسوزد!
- عشق (به نجات انسانها) در پیشوایان ما تا حدی بود که شب، خواب را از چشمشان میربود تا مبادا گرسنهای بماند... یا بیچاره ای بسوزد... و یا گرفتاری با درد و رنج بنشیند!
- هنگامى كه ما نقشۀ كار خود را نداشته باشيم بايد جزو نقشۀ ديگران مشغول به كار شويم.
- غمها را نمىتوان كم كرد، بايد خودت را زياد كنى! آنوقت غمهاى بزرگ در اين سينهى بزرگتر از هستى و عظيمتر از دريا هيچ طوفانى نمىآورند!
- وقتى تو فساد را در گوشهاى به وجود آوردى، در دورترين گوشهها اثر مىگذارد و نسل تو مبتلا مىشود؛ چون دنيا، دنياى مترابط و قانونمند است. پس حسابِ نظامها و سنتهاى اوست. آنها را به شوخى نگيريم!
خود را از هيچ ذنبى (= گناهی) دور نبينيد كه ما با ابنملجمها فاصلهاى نداريم. اين حقيقتى است كه هر كدام فرعونى هستيم، ولى زمينههاى بروز نيروهاى باطنى ما هنوز شكل نگرفته است!
- زيادهروى در احسان و محبت باعث خراب شدن روحيۀ كودك و لوس و نُنُر شدن شخصيت او و سطحى و خام ماندن فكر او مىگردد و فسادهاى ديگرى هم به بار مىآورد.️ محبّت مانند آبى است كه به گياه مىرسد، اگر نباشد گياه مىخشكد و اگر بيش از حد شود ريشۀ گياه مىگندد و خراب مىشود و گياه مىخشكد.
