همیشه چهرهات رابه سوی آفتاب نگه دار
زاده ۳۱ مه ۱۸۱۹، شاعر مدرن و روزنامهنگار آمریکایی که او را پدیدآورنده شعر آزاد آمریکا میدانند.
در ۱۲ سالگی، پس از ترک تحصیل، به کار در چاپخانه و مطالعه آثار ادبی از هومر و ویلیام شکسپیر تا تورات پرداخت. تا ۱۷ سالگی در نیویورک به عنوان متصدی چاپ کار کرد و با هنر و ادبیات جدید آشنا شد. پس از مدتی معلمی، در زادگاه خود، از سال ۱۸۴۱ به روزنامهنگاری حرفهای پرداخت و این شغل را با وقفههایی تا آخر عمر ادامه داد.
او به عنوان طرفدار دموکراسی و آزادی به مبارزه سیاسی میپرداخت.
پس از مدتی روزنامهنگاری در نیواورلئان، به بروکلین بازگشت؛ روزنامه آزادیخواه «بروکلین فریدوم» را تأسیس کرد و شروع به توسعه شیوه خاص خود در شعر نمود.
در سال ۱۸۵۵ نخستین دفتر شعر خود را با عنوان برگهای علف، شامل ۱۲ شعر بدون عنوان و یک مقدمه تاریخی منتشر کرد.
ویتمن ویرایش دوم برگهای علف را در سال ۱۸۵۶ منتشر کرد. او ویرایش و تکمیل این کتاب را تا آخر عمر ادامه داد و نسخههای مختلفی از آن به چاپ رساند. آخرین ویرایش برگهای علف معروف به «ویرایش بستر مرگ» که او در سال ۱۸۹۲ پیش از مرگ منتشر کرد، کتابی بزرگ با ۳۸۳ شعر است که در ۱۴ فصل تنظیم شدهاست و فصلها عنوان «کتاب ۱» تا «کتاب ۱۴» را دارند.
این کتاب را میتوان بزرگترین کتاب شعر آمریکا دانست. کتابی که ویتمن پس از چاپ اول، ۳۷ سال آن را ویرایش کرد تا قاموس شعر مدرن آمریکا را بسازد.
در زمان جنگ داخلی، ویتمن به نیویورک و سپس به واشینگتن رفت. با مشاهده تعداد بیشمار مجروحان جنگی به کار در بیمارستان و رسیدگی به مجروحان پرداخت و یازده سال آنجا ماند. در ۱۸۷۰ به دیدار مادر پیرش در نیوجرسی رفت و تا آخر عمر همانجا ماندگار شد. در سال ۱۸۹۱ کتاب «خداحافظ خیال من» را چاپ کرد.
ویتمن در ۲۶ مارس ۱۸۹۲، چشم از جهان فرو بست.
*****
گهگاه در کنار آن که دوستش دارم
ناگهان آشفته میشدم از خشم
در کنار آنکس که دوستش میداشتم
چرا که میترسیدم از فوران عشقی
که دیگر بازنمیگردد.
اما اکنون میاندیشم / که عشقی در کار نیست
اگر بازنگردد.
سرمنزل آشکار است؛
پس این راه/ یا دیگری.
کسی را عاشقانه دوست میداشتم
و عشقم بازنیامد
اما / از آن عشق است
که سرودهام / این ترانهها را.
*****
به عشق بیندیش / به دوست داشتن
به دوست داشته شدن / به تو / هر آن که هستی
قول می دهم که می توانی خویش را
با چنان زیباییها شگفتی در هم آمیزی
که هر کس تو را ببیند
مشتاقانه و بانگاهی آمیخته با حسرت
نگاهت خواهد کرد
****
همیشه چهرهات را / به سوی آفتاب نگه دار
سایهها پشتِ سرت خواهند افتاد