آسیبشناسی شعر امروز نیریز
توضیح نیتاک:
پس از چاپ نوشتار «نگاهی گذرا به سی و پنج سال شعر نیریز»، دکتر محمدامیر جلالی عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی نیز چند هفته بعد نوشتاری در عصر نیریز (شماره ۶۱ تاریخ ۱۱/۵/۱۳۸۳) چاپ کردند که میخوانید. با این توضیح که این نوشتار چندی پیش توسط دکتر جلالی بازخوانی و ویرایش شد.
چاپ مقاله «نگاهی گذرا به سی و پنج سال شعر نیریز» در شماره ۴۹ آن هفتهنامه بشارت آن را میدهد که هنوز نگاههایی تیزبین مقوله شعر و شاعری را به چشم جِد مینگرد.
صاحب نقد فوق بدون ورود به جزئیات، در تقسیمبندی ارزشمند، امّا قابل تأملی شعرای معاصر نیریز را در گروههایی تقسیم کرده، امّا به مباحث فکری کمتر پرداخته بود. در این گفتار نگارنده بر آن است تا بیشتر با توجه به مسایل اندیشهای، نگاهی مختصر به مشکلات شعرای امروز نیریز داشته باشد.
در آغاز ذکر این نکته لازم است که در این سطور، تنها به تنگناها و مشکلات شعری، گذشته از همهی نقاط قوّت آثار و پیشرفتهای مسلّم شعرای امروز پرداخته شده است. لاجرم مقصود از این گفتار، نه خردهگیری، بلکه تبیین مشکلات شعر به امید گشایشی در این کار است.
به گمان نگارنده، در زنجیره شعر امروز، مهمترین حلقهی گمشده، «رسالت شعر» است که شعرای ما هنوز آن را نیافتهاند. گرچه برخی از صاحبنظران، هنر را نه وسیله بلکه هدف میدانند، امّا باید پرسید آیا نیاز جامعه امروز ما، تنها هنرِ زیباست؟ آیا در این برهه که اندیشهها و مسایل بیشماری نیاز به مطرح شدن دارد و آنجا که بزرگانی ندای هنر برای انسان و هنر برای آزادی (و نه هنر برای هنر) سردادهاند، اکتفا به هنرِ زیبا گره از کاری میتواند گشود؟ به گفته دیگر، وقتی که هنر میتواند وسیلهای برای تحوّل، دگرگونی و بهبود باشد، چرا آن را به عنوان ابزار به کار نبریم؟ اینجاست که تفاوت شعرای بزرگ ما مثل سعدی، مولانا، حافظ، نیما یوشیج و دیگرانی که دغدغه اجتماع و اندیشه بشری دارند و «منِ شعری» در آثار آنها از «منِ شخصی» به «منِ اجتماعی» و «منِ انسانی» (۱) کمال یافته و شعر خود را در خدمت اصلاح جامعهی خود و جامعهی بشری قرار دادهاند، با دیگر شعرا آشکار میشود. آیا از انسان امروز میتوان انتظار داشت که با فلسفهی عرفانیِ نگاه تازه (۲) امثال سپهری و کریشنا مورتی، چشمها را بشوید، همه چیز را جورِ دیگر و در نظام آفرینش احسن و زیبا ببیند؟ آیا اصلاً تحقق چنین آرمانی با شرایط موجود در جوامع امروز ممکن است؟ ناگفته نماند که شاخصهی هنر و رسالت آن، بسته به مقتضیّات هر دوره متفاوت است. اعتراض شاملو در زمانِ پهلوی به سپهری که چرا وقتی برادرانش را در آب سر میبرند، میگوید: «آب را گل نکنیم» (۳)، ناشی از همین تغییر نگرشهاست.
باید به این نکته توجه داشت که امروزه دیگر شعر مانند قرون گذشته مهمترین رسانه ارتباطی نیست و با توجه به افزایش رسانهها و تغییر کارکردها، اغلب وظایف شعر به دیگر رسانهها انتقال یافته است. از اینرو امروزه کاراییهای دیگری را برای مقوله شعر میباید در نظر گرفت. بدیهی است که امروزه با تغییر در تعاریف و کارکردها و گونهگونی سلایق و اندیشهها، هر اثر هنری مخاطبان خاص خود را داراست و هیچ شعری را نمیتوان یافت که مقبول همگان باشد. چرا که کارکرد امروزین شعر را باید برانگیختن احساسات مشترک دانست. از این رو اگر هنرمند بتواند نیازهای محیط پیرامون خود را به خوبی بشناسد، خواهد توانست اثری بیافریند که احساسات مشترک بسیاری را برانگیزد.
اگر محیط را مهمترین عامل مؤثر در نگرشها و جهتدهیهای یک هنرمند بدانیم، به طور کلی در حوزه شعر امروز نیریز به دو گروه عمده باز میخوریم:
الف) شاعرانی که بیتوجه به آنچه پیرامونشان میگذرد در عَوالم درون سیر میکنند و به تخیّل محض میپردازند. که غالب این افراد به تغزّلگویی برای معشوقی ذهنی دلخوشاند و به ایدهآلهای ناممکن مشغول. (در حالی که نقّادان بزرگ ما با توجه به نیازهای جامعه امروز از سالها پیش بر جسد رمانتیسم نماز میّت خواندهاند). (۴) پیرامون این گروه و در تحلیل عوامل محیطی، به عنوان مثالی برای جهتدهیهای ذهنی میتوان به بخش «چشمهها - آینهها»ی همین نشریه عصر نیریز اشاره کرد.
بیآنکه از ارزش زحمات و فعالیّتهای خوب مصاحبهگر چیزی کاسته شود، اگر به پرسشهای مطروحه دقّت کنیم، خواهیم دید همه سؤالات، برآمده از ذهنی لطیف است که بیشتر در آفاق احساس و خیال سیر میکند تا واقعیت؛ لاجرم این پرسشها پاسخهایی رمانتیک، احساساتی و کاملاً مخیّل را میطلبند که هیچ ارتباطی با دنیای واقع ندارند (مثلاً با فلان کلمه جمله بساز. کدام رنگ را بیشتر دوست داری و ...). حال آنکه در یک برخورد واقعگرایانه میتوان به دنبال اندیشههای یک شاعر بود و از او درباره رسالت شعریش پرسش کرد و با پرسشهایی از نوع دیگر، ذهن او را به سمت امور جدّیتر سوق داد.
ب) دسته دوم شعراییاند که اگر هم دارای رسالت شعری باشند، تمام توانایی ذهنی خود را صرف موضوعات از پیش تعیین شدهی مراسم و شب شعرها میکنند. با تأکید بر لزوم دفاع از ارزشهایی، چون جبهه و عاشورا، برای مثال آیا هیچ گاه به حقایق و دقایق اندیشهای این امور پرداخته شده است؟ آیا فلسفه جنگ ۸ ساله و قیام عاشورا در آثار هیچیک از شعرا چنان که باید و شاید مورد مداقّه قرار میگیرد؟ برای نمونه آیا تا به حال از خود پرسیدهایم رخداد عظیم کربلا برای چه، برای که، با چه اندیشهای و برای نیل به چه هدف والّایی به وقوع پیوسته است؟ به عنوان یک هنرمند آیا شاعران ما هیچ به این میاندیشند که چه بسیار پیامهایی را به واسطه اثر خود میتوانند به مخاطبان خود منتقل کنند و نمیکنند؟ این است که میبینیم به جای غور در این گونه مسایل، در اغلب موارد تنها به توصیف و تصویرسازیهای مکرّر بسنده شده است، که به هیچ روی، حتی احساسات مخاطبان را نیز چنان که باید برنمیانگیزد.
با توجه به این نکته که اندیشه نو ملازم زبانی نو است (۵)، پیرامون شعر امروز نیریز میتوان گفت: در قالبهای سنّتی، یا زبان و اندیشه هر دو کهنه مانده است یا تنها به محاورهای کردن یا به قولی، امروزی کردن زبان پرداخته شده است، آن هم غالباً بدون رعایت اصول بلاغی شعر. با آن که اغلب نظریهپردازان بر آنند که در ادبیّات چگونه گفتن (صورت و فرم) مهمتر است از چه گفتن (محتوا و معنی) (۶) است، امروزه گذشته از چه گفتن به چگونه گفتن هم کم توجّهی میشود و عموماً نه تنها به موضوع جدیدی پرداخته نمیشود، بلکه مضمونپردازیها از همان موضوعات واحد نیز چنان چهرهی مکرّری به خود گرفته که به سختی میتواند ارتباط عاطفی مناسبی با مخاطب خود برقرار سازد. در قالبهای نو، چه نیمایی و چه سپید نیز در اندیشه، تحوّل آنچنانی دیده نمیشود و عموماً برای ایجاد تشخّص شعری، تنها به شکستن اصول سنّتی شعر (مثلاً وزن بیرونی) بسنده شده است؛ حال آن که شعر نو ملازم اندیشه نو نیز هست. به عنوان مثال یکی از صاحبنظران، شعرِ «بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمِ» فریدون مشیری را به دلیل عدم تحوّل اندیشهای، شعر نو نمیداند؛ چرا که تفاوت این اثر با اشعار کلاسیک، تنها در کوتاه و بلند بودن مصراعهاست و این به تنهایی نمیتواند ملاک شعر نو بودن به معنای اخّص کلمه باشد. (۷)
شعر پست مدرن نیز به نظر میرسد جایگاهی در شعر نیریز نداشته باشد؛ چرا که لازمهی خلقِ آثار پست مدرن توسط جوان امروز، تجربه و پشت سر گذاشتن شعر سنّتی، نو، مدرن و سرانجام رسیدن به این مرحله است. وانگهی یک اثر پست مدرن از بطن جامعهای پست مدرن برمیخیزد. چگونه میتوان از محیطی که هنوز بین سنّت و مدرنیته دست و پا میزند انتظار هنر پست مدرن داشت؟ بنابراین خلق این گونه آثار در این برهه توسط شاعری که مقوله پَسامدرنیته را به خوبی لمس نکرده است، انتزاعی و فاقد کلام نفسی خواهد بود.
در فنون شعری و بازیهای کلامی نیز چه در قالبهای شعری نو و چه کلاسیک، حد تعادلی دیده نمیشود. شعرا یا از فنون، آگاهی کافی ندارند و یا آنقدر مسحور بازیهای زبانی هستند که بیهیچ کلام نفسی (۸) به جدولسازی و خلق شعر جدولی (۹) میپردازند.
منظور از فقدان کلام نفسی آن است که خالقِ اثر بیآنکه به تجربه و دریافتی درونی دست یافته باشد به سرودن و در واقع به ساختن شعر میپردازد و طبیعتاً محصول این کارخانه قالبزنی، اثری بیروح، انتزاعی و فاقد تجربه حسی خواهد بود و در یک جمله شعر به جای آن که جوششی باشد، کوششی است. در شعر جدولی هم شاعر بیتوجه به این نکته که هر بدعت و تازگی منجر به جمال و زیبایی نمیشود، (۱۰) تمام سعی خود را در ایجاد ترکیبهای جدید و بیسابقه میکند که ماحصل آن به قول شفیعی کدکنی غالباً فرزندان ناقصالخلقهای مثل این ترکیب سهراب سپهری است: «متن اساطیری تشنّج ریباس» (۱۱).
در مجموع، عمده مشکلات شعرای نیریز را باید در «نیافتن رسالت شعر» جُست که توأمان است با واقف نبودن بر مسایل بلاغی و ناآگاهی به اصول فنّی شعر و یا بالعکس پرداختن به فن صرف و قالبزنی و شعرسازی. این امر باعث میشود که هنرمندان جوان بیهیچ دگرگونیِ اندیشهای و به جای یافتن معنای حقیقی شعر، تنها به دنبال تشخّص زبانی و یافتن سبک شخصی باشند و شعرای پیشکسوت ما نیز هنوز در همان حال و هوای قدیم و سنّتهای فکری گذشته سیر کنند.
پاورقیها و ارجاعات:
۱- ادوار شعر فارسی، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، ص ۸۸،
۲- ر. ک. نگاهی به سپهری، دکتر سیروس شمیسا
۳- مصاحبه با احمد شاملو، به کوشش ناصر حریری
۴- طلا در مس، رضا براهنی، چاپ اول، ۱۳۷۱، ص ۸۲۳.
۵- ادوار شعر فارسی، شفیعی کدکنی، ص ۲۷.
۶- نگاهی به سپهری، دکتر سیروس شمیسا، چاپ ۱۳۸۲، ص ۸.
۷- نقل از سیروس شمیسا در جلسات درسی ادبیات معاصر تهران، سال ۱۳۸۳،
۸- مقاله شعر جدولی، شفیعی کدکنی، مجله بخارا، شماره اول، سال ۱۳۷۷.
۹- همان.
۱۰- همان.
۱۱ - همان.