تعداد بازدید: ۲۴۳
کد خبر: ۲۳۵۰۷
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۴۰۴ - ۲۲:۰۰ - 2025 21 June
ماجراهای من و بی‌بی

ینی میه ایطو دلوم خُنک شد!

نویسنده : گلابتون

بی‌بی از در آمد تو و همانطور که با پَر چارقد خودش را باد می‌زد گفت:

- آخیششش، اُوفیششش، دلوم خُنک شد، جیگروم حال اومد!

نگاهش کردم.

- چی شده بی‌بی؟

- هیچی، ینی میه ایطو دلوم خُنک شد!

- خب چی شده که دلت خنک شده بی‌بی؟

- ماشینو رِ پنچل کردم!

- پنچر؟ خاک عالم! ماشین کی رو؟

- هی ماشین سوری ندید بدیدو رِ!

- وا! برا چی بی‌بی خب؟

- تا جونُش درشه دیه نیا ماشینُشه بذره پشت درِ کوچه‌ی ما!

- بی‌بی، اون بنده خدا کجا ماشینشو میذاره پشت درِ کوچه‌‌ی شما؟ میذاره کنار دیوار خونتون. بعدشم مگه چه اشکالی داره بی‌بی؟ سایه‌ی درخت رزی هس، بذارین بقیه استفاده کنن، یه ثوابی‌ام داره.

- ماخام صد سال سیا ثواب نداشتاشه. میه اینجا پارکینگه؟ ای همه سال درختو رِ  اُوو ندادم، بزرگُش نکردم که حالا یکی مث سوری خانم ازُش استفاده کنه. چِشُش کور شه، کسی که ماخا سُوار ماشین شه، قُپُس بره، برش سِیِه بون بزنه!

- چی بگم والا بی‌بی! من که فک می‌کنم کار خوبی نکردی. حداقل بهش می‌گفتی ماشینتو اینجا پارک نکن، نه اینکه بزنی پنچرش کنی.

- من بویه بگم؟ او نبویه خودُش شُهور داشتاشه نزنه؟ خوب کاری کردم پنچلُش کردم، توام بری من ایقد حرف زیادی نزن...
صدای در که آمد خیره شدم به بی‌بی...

- ینی کیه بی‌بی؟ حتماً سوری خانومه. نفهمیده باشه کار شماس!

- اولاً که او علم غیب ندره بفمه اگه تو او دهَن ذلیل‌مردَته‌ واز نکنی! بعدُشم بفمه، اَ هو قدیمم گفتن چال دیوالی، اختیاری!

- بله بی‌بی، گفتن! ولی اونو برا چار دیواری گفتن، نه برا کوچه آخه!

بی‌بی نگاهم کرد...

- بِجی ای ورّاجیا پوشو برو درِ واز کن، ضِیفه درِ اَ جا کند! عین قاطر سرِ ظُهری چار پا رفته تو درِ کوچه! پا بوشووو...
*****
از در آمدم تو و رو کردم به بی‌بی...

- پُمپ تو خونه دارین بی‌بی؟

- پامپ؟ نه! پامپُم کجا بوده سر ظُری؟ کی ماخا؟؟؟

- مش موساس بی‌بی... میگه ماشین پسرم جلو در خونتون بوده معلوم نیس چرا پنچر شده، میخوان ببینن باد میشه یا نه! بی‌بی تمام قد ایستاد...

- وووی روم سیا! ماشین پسر مش موسی؟؟؟ خدا اَ سر ای سوری نگذره که نره مث ماشین پسر مش موسی بُسونه!

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها