کوچهای برای نفس کشیدن
روایتی از فستیوال مردمی بوشهر
بوشهر، این بندر گرم و همیشه بیدار خلیج فارس، در روزهای آغازین اردیبهشت امسال، بار دیگر به میعادگاه شادی، فرهنگ و هنر مردمی بدل شد. فستیوال «کوچه» در چهارمین دوره برگزاریاش، در حالی کوچهها و فضاهای عمومی شهر را به صحنهای زنده از موسیقی، نمایش و شادی بدل کرد که فشارها، مخالفتها و نگاههای تنگنظرانه، سایههایی جدی بر پیکره آن انداخته بودند.
این فستیوال که از سالهای گذشته با هدف بازگرداندن هنر به متن زندگی و اتصال مردم با فرهنگ زنده نواحی آغاز شده، امسال نیز با شعار «هنر برای همه»، برنامههایی متنوع را در مدارس تاریخی، بندرگاهها، کوچهها، و حتی روی عرشه کشتی اجرا کرد. از موسیقی بلوچ و خراسان تا نواهای جنوب و غرب کشور، کوچه بوشهر صدای ایران شده بود.
اما این فستیوال، تنها یک برنامه هنری نبود. در روزهایی که تورم، ناامیدی و فشارهای اجتماعی، فضای عمومی را سنگین کرده، کوچه تلاش کرد نفسی باشد برای شهروندانی که نیازمند شادیاند؛ شادمانیای که در آن فریاد نمیزنند، نمیرقصند، اما لبخند میزنند، همصدا میشوند، و برای چند لحظه از تنگنای واقعیت فاصله میگیرند.
فشارهایی از جنس دلهره
با این همه، مسیر برگزاری فستیوال، هموار نبود. از هفتهها پیش از آغاز رسمی، گروههایی خاص با ادعای دفاع از ارزشهای فرهنگی، خواستار لغو جشنواره شدند. فضای مجازی از شایعههای مبنی بر «رقص خیابانی»، «ناهنجاری فرهنگی» و حتی «جشن بیضابطه» پر شد. مخالفتهایی که نهبرآمده از تجربه مستقیم، که حاصل سوءبرداشت و فضای سیاسی ملتهب بود.
برخی از هنرمندان دعوتشده مورد تهدید قرار گرفتند، و فشار بر برگزارکنندگان به حدی رسید که امکان لغو کامل فستیوال بهطور جدی مطرح شد. اما سرانجام با پافشاری جامعه هنری، همراهی مسئولان فرهنگی استان و صدور مجوزهای قانونی، فستیوال طبق برنامه افتتاح شد؛ نه با سر و صدا، که با شعور و وقار.
فضاهایی زنده، بدون بلیت و گیت ورودی
از ویژگیهای کمنظیر این فستیوال، گشودگی آن به روی عموم مردم است. بسیاری از اجراها در کوچهها و فضاهای عمومی برگزار شد؛ بدون بلیت، بدون گیت کنترل، بدون فاصله میان هنرمند و تماشاگر. از کودکان گرفته تا سالمندان، از بومیان بوشهری تا مسافران علاقهمند، همه مخاطبان مستقیم هنر بودند.
در عرشه کشتی، نوای دف و دهل با صدای موج درهم آمیخت. در مدرسه تاریخی سعادت، آواز لری با دیوارهای آجرنما گفتگو کرد. در بازار قدیم، کودکان با تئاتر عروسکی همدل شدند و مردم، فارغ از همه فشارهای سیاسی و اقتصادی، ساعتی را نفس کشیدند.
وقتی شادی به سوگ گره خورد
در میانه این شور و همدلی، حادثهای دردناک از جنوب کشور، فستیوال را در غمی مشترک فروبرد. انفجار در بندر شهید رجایی بندرعباس، که منجر به جانباختن هموطنان شد، موجی از اندوه را در سراسر کشور ایجاد کرد. در واکنش به این حادثه، برگزارکنندگان تصمیم گرفتند برای ابراز همدردی با مردم هرمزگان، فستیوال را پیش از موعد به پایان برسانند.
اختتامیهای تلخ، اما شکوهمند در مدرسه سعادت برگزار شد؛ جایی که بهجای ساز و آواز، سکوت و اشک بود. این تصمیم، اگرچه پایانی زودهنگام بر یک رویداد فرهنگی بود، اما نشانی از بلوغ و مسئولیتپذیری هنری داشت؛ آنجا که شادی، با غم همسفر میشود.
کوچه؛ روایتی از حق شادی
فستیوال کوچه در بوشهر، امسال تنها یک رویداد فرهنگی نبود؛ نمادی شد از حق مردم برای شادی، برای تجربه جمعی فرهنگ، و برای ایستادگی در برابر محدودیتهای بیمنطق. این فستیوال به ما یادآور شد که کوچهها میتوانند صحنه باشند، دیوارها میتوانند شنونده باشند، و مردم، بهترین مخاطبان فرهنگاند.
در روزگاری که شادی به کالایی لوکس بدل شده، فستیوالهایی مانند کوچه، تلاشیاند برای بازگرداندن آن به خیابانها. شاید روزی برسد که دیگر لازم نباشد برای لبخند، مجوز بگیریم.