زندگی و شعر عمان نیریزی

نخستین پژوهندهای که پیرامون زندگی عمان گفتاری دارد و نمونههایی از شعر او را چاپ کرده، زنده یاد خلیل سازگار، نویسندهی «تذکرهی سازگار» است.
در سال ۱۳۹۴ نیز نگارنده کتاب دیوان عمان را به چاپ رساندم.
در جستار حاضر، زندگی و شعر این گویندهی نیریزی با استناد به کتاب «تذکره سازگار» و دست نوشت دیوان عمان واکاوی میشود.
زندگی شاعر
نام گویندهی ما محمدرضا فرزندحاج میرزاآقاست. مرحوم حاج میرزا آقا از مردان نیک روزگار بوده که در کوچهی مدرسهی نزهت کوچهی شیخالقاضی، سکونت داشته است. برکه و ساباط حاج میرزا، در روزگار گذشته، و امروزه مسجد حاج میرزا آقا با نام پدرمحمدرضا عمان همراه بوده و هست. امروزه با دگرگونی شیوهی زیست مردم، از برکه و ساباط (سعوات) حاج میرزا آقا، نشانی به جا نمانده است.
مرحوم سازگار، زادسال محمدرضا عمان را ۱۲۵۹ خورشیدی ضبط کرده که ظاهراً درست نیست. بدین دلیل که سال مرگ عمان را ۱۳۲۰ خورشیدی دانسته اند. دوست ما آقای محمدعلی پیشاهنگ در نوشتاری که به اینجانب مرحمت فرمودند، نوشته است که هنگام تخریب گورستان ذیروح که مزار عمان نیز در آن بوده، سال مرگ عمان را از روی سنگ گورش یادداشت کرده و آن اسفند ماه ۱۳۲۰ خورشیدی است.
این تاریخ با آنچه مادر فقید جناب دکتر مربی، زادهی ۱۳۱۲، میفرماید که هنگام درگذشت عمان حدوداً هشت ساله بوده است، همخوانی دارد. بدین ترتیب شاعر ما بیش از ۶۱ سال در این سپنجی سرای درنگ نداشته است. اما شاعر ما در مسمط غدیریهای که یادمانی از سالهای پایانی عمر اوست و رنج و دل آزردگی های او را از نامهربانی های روزگار، نشان می دهد از ۷۰ سالگی خود یاد کرده است؛ بنابراین ظاهراً و با حدس و گمان می توان گفت سال تولد عمان ۱۲۴۹ خورشیدی بوده است:
به بنده عمان نگر که سخت افتاده ام
سر رضا بر قضا به طوع بنهاده ام
ز فرط افتادگی به مرگ تن داده ام
لبیک حق را کنون حاضر و آماده ام
بس که دل آزرده ام از فلک کج مدار
منم ز عهد قدیم به جان ثناخوان تو
مدت هفتاد سال ریزه خوار از خوان تو
تاج تقرّب به سر دارم از احسان تو
دست توسّل زنم کنون به دامان تو
به جز تو دیّار نیست مرا ز یار و دیار
عمان در نی ریز به دنیا آمده و در آن بالیده است. وی در دیوانش سه بار از زادبوم خود یاد کرده است:
در یک بار آرزو دارد که زادگاهش از فیض سلطان، رشک ملک ناپلئون شود و در باری دیگر از آمدن حکمران به نی ریز سخن گفته؛ اما در یاد کرد سومش، زاد بوم خود را زندان می داند و رهایی از آن را آرزو می کند:
مُهَیمَنا این منم که بنده عمّانا
به ملکِ نی ریز، چون لعلِ بدخشان ما
ز نُطق گوهر نثار سحاب نیسان ما
چو یوسف اندر به بند به چاه کنعان ما
وه! چه خوش است ار شَوَمبرون از این چاه سار
عوارضات سپهر حوادثات زمن
چه بودی ار بودیَم رهایی از این وطن
نموده هر صبح و شام خون جگر قوت من
برون شدم، چون عقیق ز تنگنای یمن
بود مرا دائماً به خاتم زر قرار
نام شعری و خانوادگی گویندهی ما، عمان است. این تخلص در دیوان وی بارها آمده است. گاه شاعر این نام شعری را با عمان (نام دریا) جناس بسته و گاه به بایستگی آهنگ سخن، آن را بدون تشدید آورده است.
ترکیب «عمان نیریزی» تنها یک بار در بیت زیر آمده است:
به نعت خواجهی لولاک، چون عمّان نی ریزی
فروریزد ز نُطق گوهرآمُون لُؤلُؤ مکنون
از تحصیلات عمّان و آموزگاران وی اطّلاعی در دست نیست. به ظاهر وی خواندن و نوشتن را در مکتبخانه آموخته بوده است. درون مایه ی اشعار عمان، نشان می دهد که وی با قرآن و روایات و زندگینامه ی پیشوایان شیعی و اصطلاحات فلسفی آشنایی هایی داشته است. همچنین از دیوان او برمی آید که با آثار شاعران بزرگ فارسی و به ویژه با شاهنامه ی حکیم ابوالقاسم فردوسی دمساز و دمخور بوده است چه در دیوان عمان، ترکیباتِ تشبیه ی زیادی هست که یک سوی آن شخصیت های تاریخی، پهلوانی و اساطیری شاهنامه است مانند: منوچهرِ گل، بیوراسبِ زاغ. علاوه بر این دراشعار شاعر، تلمیحات بسیاری به داستانهای شاهنامه هست.
همسر و فرزندان عمان
محمدرضا با بیگم سلطان طباطبایی پیوند زناشویی میبندد و از این پیوند دارای چهار دختر و یک پسر می شود. وی در دیوان خود به خانوادهی خود اشاره ای ندارد.
نام های دختران عمان چنین است: فاطمه (همسر مرحوم حجت الاسلام سید عبدالنبی صادقی)، بیبی بیگم (مادر سرکار خانم معصومه بیگم عمان و مادربزرگِ آقایان دکتر علی اکبر مربّی و دکتر محمد حسین مربّی)، سارا (مادر بزرگ آقای دکتر جنوبی)، همایون (همسر میرزا محمود آقای ناظم).
نام پسر عمان میرزا مهدی بوده است. دوست نازنین ما، جناب آقای محمدآقا عمان (زادهی ۱۳۲۱ خورشیدی) پسر و زهرا بیگم و ربابه بیگم دختران میرزا مهدی اند.
پیشه ی عمان
ظاهراً عمان در درازنای زندگی خود، پیشه های گوناگونی را تجربه کرده است. به گفته ی مرحوم سازگار «مدتی مأموریت دارایی را عهده دار بوده و بیشتر خدمات او در بنادر انجام گرفته است» (سازگار، بیتا: ۱۴۱)
به جز کار اداری، عمان «به کسب و خرید و فروش اشتغال داشته» (همان)
در هجویات و زشتیادهای شاعر که در دیوان وی مضبوط نیست، اما در یاد پیران نی ریز به یادگار مانده، اشعاری هست که نشان می دهد عمان به کسب و خرید و فروش اشتغال داشته است؛ از این اشعار برمی آید که کسانی کالای شاعر ما را به نسیه میبرده و در پرداخت بهای آن کوتاهی میورزیده اند؛ این رفتار رنجش شاعر و هجوگویی وی را به دنبال داشته است.
وضع اقتصادی عمان
ظاهراً عمان در سالهای جوانی در شمار متموّلان بوده است، اما در لحظات پیری با فقر و تهیدستی روبه رو بوده و تموّل از او کناره گرفته؛ خود گوید:
برفت عمر گرانمایه و جوانی و مال
بماند مفلسی و پیری و گران جانی
در ابیات زیر نیز عمان به تهیدستی و از کف دادن ثروتش اشاره می کند و می گوید قناعت، وی را از لئیمان بینیاز کرده است:
این منم عمّان مدیحه خوان قدیمم
گر چه ز کف رفته ملکت و زر و سیمم
کهاز خطرات زمانه دل به دو نیمم
فارغ از عَزّ مَن قَنَع ز لئیمم
فقرم بالطّبع بر غناست مبدّل
عمان در مسمطی دیگر نیز به فقر و تهیدستی خود پس از غنا و تموّل اشاره دارد و می گوید: تن به پستی نمیدهد و به سان دون همّتان خواری نمی پذیرد. بلکه بار سفر می بندد، چه آدمی بسیار است و گسترهی گیتی فراخ و به عبارت سعدی، که برّ و بحر فراخ است و آدمی بسیار:
ز عمّان یکی بپرس چرایی چنین ملول
همین یک سخن بس است اگر ردّ و گر قبول
گشایی به شِکوه لب چو اشخاص بوالفضول
غنیّا اذ افتقر حدیث آمد از رسول
ز فقرِ پس از غنا منم زار و مُنحنی
چنان کاز بدخش لعل ببایست شد به در
زیاد است آدمی فراخ است بحر و برّ
نمود از علوّ طبع از این تنگنا سفر
چو دون همّتان چرا به خواری برم به سر
لئیمانه تن دهم به پستی و کودنی
درویش مسلکی عمان
عمان مسلک درویشی را می پسندیده و شاید هم در حلقه ی دراویش بوده است. مرحوم سازگار در شرح حال عمّان، وی را «شاعر درویش مسلک» وصف کرده است. (سازگار:۱۴۱)
واژههای «قلندر»، «قلندری» و «قلندرانه» در دیوان شاعرچند بار آمده که در بافت سخن بار مثبت دارند و نشانگر آناند که عمان با قلندران و دراویش و شیوه ی اندیشگی و زندگی آنها دمساز بوده است. شاعر در رباعیای خود را درویش خوانده است و در مسمّطی خواسته که صوفیوش به وجد و حال آید.
عمان و خاندان پیامبر
عشق و دلدادگی به خاندان پیامبر (ص) در سراسر دیوان عمان موج می زند. در حکمی کلّی میتوان گفت که بیشترینه ی مسمطها، ترکیب بندها و ... عمان به مناسبتهای دینی به نظم آمده است.
عمان چنان دیوانه و شیدای امام علی (ع) و امام حسین (ع) بوده که برای آنها مقام خداوندی قائل است. مرحوم سازگار می نویسد: «در بعضی از قصاید آن از روی اصل ارادت خاص او به خاندان نبوت، غالی شده و از جمله در منقبت مولانا علی (ع) گوید:
علیِّ عالی نسب حیدر اژدر شکار
صانعِ لوح وقلم خالقِ لیل و نهار
وصیّ ِخیرالبشر ولیِّ پروردگار
صاحبِ تیغ دوسر امیرِ دُلدُل سوار
عمّان در جایی دیگر گوید:
چشم بینا رُخَت آنگونه که هستی چو ببیند
من نگویم تو خدایی، ولی از عالم بالا
جای انکار نماند چو بگوید تو خدایی
به خدایی توام میرسد از غیب ندایی
این عقیده در ابیات زیر آرامتر شده است. عمّان در این ابیات، علی (ع) را نه واجب و نه ممکن بلکه حدّ واسط این دو، یافته است:
میان واجب و ممکن تفاوت آمد و تو
مَنَت نخوانم واجب همین قدر دانم
نه واجبی و نه ممکن هم این و هم آنی
نه واجبی تو و بیرون ز حد امکانی
(سازگار، بیتا، ۱۴۳)
دلدادگی عمان به امام علی (ع)، دیرینه است چه مادر به مهر علی (ع)، بدو شیر نوشانده است:
لب از مدایح حیدر چگونه بربندم
که شیر داده به مِهر علی مرا مادر
عمان به جز امام علی (ع) برای امام حسین (ع) نیز مقام خداوندی قائل شده و خود را عمان حسین اللهی نامیده است:
الله الله ننمودی به سخن کوتاهی
تا شدی شهره به عمّان حسین اللهی
رخدادهای عاشورا و پس از آن، درونمایهی چند شعر عمان است. به جز اشعاری که پیوند با کاروان سالار کربلا دارد، عمان مسمطها و ترکیب بندهایی درباره ی یاران وی سروده است.
شاعرِ اهل بیت، رادمردی ها و مردانگی های پرچمدار کربلا را در مسمّط وترکیببندی از سر درد منظوم ساخته است. لختِ نخستِ ترکیب بندِ غم انگیزِ وی چنین است:
دید عبّاس چو لب تشنگی اهل حرم
قد عَلَم کرد و پیِ رزم برافراشت عَلَم
شعلهور شد ز حَمَیّت به دلش آتش غم
مَشک بگرفت و سوی آب شد آن ابر کَرَم
با ادب در برِ شاه آمد و بوسید رکاب
خواست از شاه اجازت که رَوَد آوَرَد آب
جانبازی علیاکبر (ع) نیز در مسمطی با این لخت آغازی منظوم شده است:
آمد علی اکبر را، چون نوبت جانبازی
آراست سهی بالا در غایت طنّازی
اندر صف جانبازان آمد به سرافرازی
با جوش انا الحق شد بیپرده به دمسازی
انگیخت عقاب از جای در عین سبک تازی
گفتی که نبی دارد عزم سفر معراج
نستوهیِ شیر بانویِ کربلا، زینب (س) و ایستادگی مردانهی او در برابر دستگاه ستم، درونمایه ی مسمّط دیگری از عمان است که با لخت زیر آغاز می شود:ای زاده ی بتولای دخت بوتراب
دُرج عفاف را ذات تو دُرِّ ناب
در آسمان جاه، تابنده آفتاب
ذرّاتِ ممکنات از مبدء و مَئاب
از فیض عام تو مجموع کامیاب
شاعر اهل بیت، مسمّط هایی نیز در «مصیبت حضرت امام موسی کاظم (ع)» و در منقبت «حضرت شاه چراغ» و چامهای در ستایش امام رضا (ع) گفته است. عشق و دلدادگی عمان به فرزندان پیامبر، وی را به خاکبوسی مشهد رضا و امام موسی کاظم کشانده است. از ابیات عمّان برمی آید که وی موفّق به زیارت خاک جای این دو امام شده و آرزوی خاکبوسی دوباره ی آنها را داشته است. وی در مسمّطی به عنوان «لایحه خزانیه در مصیبت حضرت امام موسی کاظم» می فرماید:
شاها به بنده عمّان یک ره نظاره کُن
بر خاک بوسِ خویش نصیبم دوباره کن
درد من از عنایت و الطاف چاره کُن
یک نَظره از کَرَم تو به این سنگ خاره کن
تا لعل سان به تاج شهان برزنم نعال
عمّان مشهد رضا را با طور می سنجد و آرزوی دیدار دوبارهی آن را چنین منظوم می سازد:
خدای را به من گنگِ خوابدیده دهید
به بارگاهِ شه طوس بار دیگر بار
عشق و دلدادگی عمان به امام عصر (عج)، نیز در چند مسمط و در چامهای بازتاب یافته است. وی در لخت آغازی مسمطی که به مناسبت ولادت امام عصر (ع) سروده، می گوید:
پرده برفکند از چهر آفتاب نورانی
بر جراید آفاق زد صلای سلطانی
زد به بام چارم چرخ نوبت جهانبانی
هدهد صبا افراشت پرچم سلیمانی
بلبل سحر برداشت پردهی نواخوانی
چامهی عمان در مدح امام عصر (عج) با ابیات زیر آغاز می شود:
توای امام به حق کافتاب ایمانی
گرفته نور جمال تو شرق و غرب جهان
جهان جان و به جان جهان جهانبانی
به چشم شب پره، چون آفتاب پنهانی
سال مرگ و خاکجای عمان
سالی که عمان از همهی دردها و رنج ها رهایی یافت، سال ۱۳۲۰ خورشیدی و جایی که در آن برای همیشه غنود، گورستانی واقع در باختر کوی کیان بود. این گورستان پس از انقلاب تخریب و به جای آن مدرسه ای بنا شد. خاک جای عمان امروزه در میان حیاط این مدرسه است. خداوند بزرگ باران آمرزش و غفرانش را بر عمّان بباراند، و در فردوسِ رامش و آرامش، وی را با پیران پاک نهاد و با خاندان پیامبر که آن همه دلدادهی آنها بود، دوست و همنشین کناد. اینک به دور از هیاهوی خلق با نازنینی کناره ی جویی که آن سوی گورستان زمزمه میکرد، می نشینم و غمگنانه، غزل های عمان را میخوانم؛ چه شاعر خود چنین فتوا داده است:
کناره جوی به فتوای من ز صحبت خلق
بجوی با بُتِ دلجو کنارهی جو را
گذر به تربت عمّان پس از وفات و دو کف
بهم بساز اََسَف خوان مقالهی او را
آثار عمان
۱- جغرافیای نی ریز
ظاهراً عمان به جز دیوان، کتابی در جغرافیای نیریز داشته است. عمان چنانکه گفته شد، اهل سیر و گشت بوده و بخشی از عمر خود را در مسافرت گذرانده است؛ بنابراین طبیعی می نماید که وی آبادی های پیرامون نیریز، چشمه ساران و لای ها و آبرودها و تنگه ها و کاریزها و کوهها و دشت های نی ریز را دیده و به تألیف کتابی در جغرافیای نیریز همّت کرده باشد.
می گویند خانم مهرنوش معانی، دختر زهرا بیگم عمّان، جغرافیای نی ریز را به خانم طالب آزادی، معلم مدرسه اش امانت داده بود. با انتقال این خانم به شیراز، جغرافیای نی ریز به همراه او از زادبوم خود به غربت رفت و تا امروز یاد وطن نفرموده است.
اگر امروز جغرافیای نی ریز در دسترس ما می بود، فواید اقلیمی و بومی بسیاری از آن بهره ی ما می شد؛ می توانستیم گستره ی نی ریز یک سده پیش را که بیگمان بزرگتر از گستره ی کوچک شده ی امروزی است، بسنجیم؛ و احتمالاً به نام های دیرینه تر پاره ای از چشمه ها و آبادی ها و ... پی ببریم. امید است که جغرافیای نی ریز از میان نرفته باشد و با پیدایی آن دانسته های ما پربارتر گردد.
۲- دیوان عمان
عمّان پیش از مرگ خود، دیوان خود را سامان داده است. در دیوان دستنوشت عمان که تصویر آن در اختیار نگارنده است، کالبدهای غزل، مسمط، ترکیببند و ترانه دیده می شود.
غزل
شمار غزل های دیوان، ۱۵ غزل است. درونمایه ی غزل ها، عشق آسمانی و عشق زمینی است. در غزل هایی با آغازینه ی:
چنان به دیدهی دل جاگرفتهای یارا
که نیست دیدهی دل سویِ دیگری ما را
***
بر سرم آتش هجران تو زد سودایی
که به غیر از سر کویت نتوان زد پایی
عشق آسمانی و عرفان جلوهگری دارد و در غزلهایی به مطلعه ایِ:
در موسم بهاران بر طرف لاله زاری
بنشین دمی و بنشان بر دامنت نگاری
فصل نوروز وهوای خوش شیراز ونگاری
دهد ار دست بباید که غنیمت بشماری
عشق زمینی، طنّازی می کند.
زبان غزل های عمان، تازه و معاصرِ شاعر نیست و واژه ها و ترکیبات کهن بسیار درآن دیده می شود. ترکیبات و واژه هایی از گونه ی: کلیسیا، گویِ غبغب، چوگانِ گیسوان، شاهدِ غَضبان، تُرکِ ختا، عود قماری و... در پارهای از ابیات غزل های عمان، صدای شیخ بزرگوار شیراز، به رسایی به گوش می آید؛ به راستی کیست که باغزل سعدی آشنا باشد و با خواندن این بیت عمّان:
دانی چه لطف دارد بوسِ لبِ چو لعلش
ذوقی که غنچه بخشد بر بلبل هزاری
بیت شیخ شیراز را بی درنگ فرایاد نیاورد که:
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
ابری که دربیابان بر تشنه ای ببارد
چکامه
شمار چکامه های دیوان عمّان، هفت چکامه است. درونمایه ی این چکامه ها ستایش پیامبر و خاندان اوست. درازترین این قصاید، ۹۸ بیت دارد و «در مدح و منقبت مولی الموالی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام در فتح خیبر» است. قصیده ای ۶۲ بیتی نیز به مدح امام رضا (ع) اختصاص یافته است.
زبان چامه های عمان کهنه است و واژه های قدیمی و ترکیب های کلیشه ای آن بسامد بالایی دارد؛ اَبَر (=بر)، ایچ (=هیچ) در شمار این نوع واژه هایند. با وجود این، پارهای واژه های غربی در چکامه های وی هست که «اجودان»، «پلیس»، «کابینه» نمونه هایی از آناند.
به جز مدح پیشوایان شیعی، گاه اندک اشارتی به اوضاع زمانه در چامه های عمان دیده می شود مانند اشاره به مفتخورانی که از جزیه لاری (احتمالاً عبدالحسین لاری)، کیسه از زر انباشته اند.
چنانچه حالیه از پول جزیه لاری
تمام مفتخواران را پر است کیسه ز زر
مسمّط
در دیوان عمان ۱۷ مسمّط هست که به جز یک مسمّط لَختهای پنج مصراعی دارند. لختهای آن مسمّط دیگر شش مصراعی است. درونمایه ی این مسمّطها که عمان آنها را لائحه می خواند، مدح یا رثای پیشوایان دینی است. در پارهای از مسمّط ها، لخت ها و گاه بیتی به مدح و دعای پهلوی نخست، اختصاص یافته که در مقایسه با مجموع ابیات دیوان، شمار آنها اندک است. این دعاگویی و ستایش های اندک در کالبدهای غیرمسمّط نیز ریخته شده است.
اوضاع ایران نیز در یکی از مسمّط های عمّان بازتاب یافته است. عمّان از کشمکش های داخلی و دخالت خارجی، شکوه دارد و امیدوار است که خداوند ایران را از این نابسامانی ها، رهایی بخشد:
کنون به ایران ببین کمکش داخله
که شد ز فرط نفاق به فتنه ها حامله
ماشطه ی خارجه گشته وراقابله
ملعبه و مکر و ریو هی کند از وی یله
ارجو ازین گیر و دار رهاندش کردگار
یکی از مسمّط های عمّان با لَخت آغازی:
خیمه فرا زد ز گِل گُل ز فر فرودین
ساق مخلخل نمود ز سبزه ی زمردین
تاج به تارک نهاد به تارک یاسمین
خاصیت روح داد طبیعت ماء و طین
سبحان ربی العلی ما احسن الخالقین
به پیروی و تتبّع مسمّط آوازه مند شهاب نیریزی، گفته شده است که با لخت زیر آغاز می شود:
خدیو اردیبهشت خیمه ز گل زد برون
کشید در باغ و راغ سپاهی از حد فزون
جاءهم البینات لعلهم یهتدون
صبا به تاک این سخن گفت ز راز درون
و الله مخرج ما کنتم تکتمون
ظاهراً عمان به شعر شهاب چشم داشته است چه علاوه بر این مسمط، در چامهای با سرآغاز:
تو به جام تا خطِ جورکن میَم از سبوت علی علی
که شوم چوجام جهان نما زشعاع روتعلی علی
به استقبال چامه ی شورآفرین ستاره ی ادبِ نی ریز، که آغازینه ی آن چنین است، رفته است:
خنک آن نسیم عنایتی که وزد زکوت علی علی
چه خوش آن که پرده بر افکنی ز رخ نکوت علی علی
هنگامی که ستاره ی عمر شهاب در سال ۱۳۰۲ خورشیدی افول میکرد، عمان ۴۳ یا ۵۳ ساله بوده است.
ترکیب بند
در دیوان شاعر اهل بیت، چهار ترکیب بند آمده که سه تای آنها، مربوط به رویدادهای عاشورا و پس از آن است. یکی از ترکیب بندهای غم انگیز، «در مرثیهی باب الحوائج قمر بنی هاشم» است که چنین آغاز می شود:
دید عباس چو لب تشنگی اهل حرم
شعلهور شد ز حمیت به دلش آتش غم
قد علم کرد و پی رزم برافراشت علم
مشک بگرفت و سوی آب شد آن ابر کرم
با ادب در بر شاه آمد و بوسید رکاب
خواست از شاه اجازت که رَوَد آوَرَد آب
ترانه (رباعی)
شمار ترانه های دیوان عمان، ۳۱ ترانه و عناوین آنها، «رباعی»، «رباعی در مناجات» و «مناجات» است. شاعر در بعضی ترانه ها، از پیر نیشابور، خیام تقلید کرده است:
درویشم و اندیشه ز کس نیست مرا
جز میبه دگر چیز هوس نیست مرا
این باده به نقد نقد و کوثر نسیه است
نقد آر به نسیه دسترس نیست مرا
۳- اشعار غیر مدوّن عمّان
به جز اشعاری که در دیوان عماّن هست، اشعاری از وی بر سر زبان پیران نی ریز جاری است که درون مایه ی آنها غالباً هجو است. پارهای از این هجویات، خوشبختانه در تذکره ی سازگار مضبوط است. عمان «در هجویات ید طولایی داشته که از نظر شعری نهایت ظرافت و ریزهکاری را به خرج داده» (سازگار، بیتا: ۱۴۴).
زنده یاد سازگار دو هجویه از زشت یادهای عمان را در تذکره ی خود آورده است.
به جزهجویات، عمان دستی در ماده تاریخ داشته است. تا کنون دو ماده تاریخ از گوینده ی ما به دست اینجانب رسیده است؛ یکی از آنها، قطعهای است به مناسبت درگذشت نزهت الملوک که در هفتهنامه ی عصر نیریز چاپ شده و دیگری چام های است که به مناسبت درگذشت مرحوم ضیغم الایاله، سروده شده است. چامه ی اخیر را دوست ارجمند جناب آقای محمدعلی پیشاهنگ در اختیار بنده گذاشته است که در اینجا از ایشان سپاسگزاری می کنم.
چامه ای که عمان در رثای مرحوم ضیغم الایاله (درگذشته به سال ۱۲۹۸ خورشیدی) گفته است، این بیت:
هیهات أن یأتی الزمان بمثله
انّ الزمانَ بمثله لَبخیلُ
را در پیشانی دارد و با بیت زیر آغاز میشود:ای سپهر کجمدارای چرخ پر نیرنگ و فنای جهان بدمنشای دهر پرآشوب و فن
و با بیت زیر:
کِلک عمّان در فغان آمد سرود و جمع گفت
سر به مردی داد ابراهیم در راه وطن
به پایان می آید.
آرایه های ادبی دیوان عمان
عمّان شیفته ی آراستن سخن خود به زیورهای بدیعی و به ویژه بدیع لفظی است. گونه های جناس در دیوان وی، به فراوانی به چشم می آید. آرایه ی طرد و عکس نیز در یکی از مسمّط های وی آمده و رنگ تصنّع بدان داده است.
یکی از مسمّطهای عمان که به مناسبت میلاد امام زمان (عج) گفته شده، به آرایه ی ذوبحرین (دارای دو وزن) آراسته است.
نقد شعر عمان
به طور کلی می توان گفت شعر عمّان یکدست نیست و در آن غَث و سمین بسیار دیده می شود. پارهای از اشعار عمان مانند غزلها و هجویات وی روانتر و طبیعی ترند، اما پارهای دیگر، گفتارهایی عادی اند که از بایستگی های شعر ناب کلاسیک فارسی، تنها قید و بند وزن و تساوی مصراع ها و قوافی را به خود بسته اند.
در پارهای از ابیات عمان لغزشهای دستوری و نگارشی هست؛ مثلاً در این بیت:
بر بخوانِ اِنعامت ریزهخوار احسانم
نَک ز نطق گوهر بار رشک ابر نیسانم
حرف اضافه ی «ب» زائد است و تنها برای پر کردن وزن آمده است. این لغزش در ابیات دیگر نیز دیده می شود.
از لحاظ درون مایه باید گفت که شعر عمان، شعر معاصر خود نبوده است و رنگ روزگار خود را ندارد و این می تواند معلول فضای تاریک نیریز دریک سده پیش باشد.
دیوان دستنوشت عمان
به ظاهر عمّان خود به سامان بخشیِ اشعارش در دفتری که روی جلد آن عبارت «گلزار عمان» نوشته شده، همّت گماشته است. تصویر دیوان عمان را سرکار خانم صادقی (نوهی دختری عمان) در اختیار بنده گذاشتند، از ایشان بیکرانه سپاسگزاری می کنم.
تصویر دیوان عمان ۶۶ برگ مستطیل شکل دارد و هر صفحهی آن به مقتضای کالبد و قالب شعر جدول بندی شده است. شاعر خود عناوین هر شعر را مکتوب کرده است. هر صفحه ای دارای حاشیه است. عمّان غزل های خود را با عنوان «غزل» در حواشی طولی صفحه و رباعی های خود را در حواشی عرضی صفحات (بالا و پایین صفحه) با عناوین «رباعی»، «رباعی در مناجات» و «مناجات» نگاشته است. نخستین غزل در حاشیه صفحه ی ۳ با عنوان «غزلیات» و واپسین بیت از آخرین غزل، در حاشیه ی صفحه ی ۵۴ و نخستین ترانه با عنوان «رباعیات» در حاشیه ی صفحه ی ۳ و واپسین ترانه در حاشیهی صفحه ی ۳۳ مکتوب است. نُه صفحه ی پایانی «گلزار عمان» با خطی جز خط صفحات قبل، کتابت شده است. این صفحات پس از مرگ شاعر نوشته شده، چه در عنوان واپسین شعر، از شاعر با صفت مرحوم یاد گردیده است:
لائحه ی طلوعیه در مولود مسعود اعلیحضرت حجت ابنالحسن عجلالله فرجه، من کلام مرحوم (عمان نی ریزی). این صفحات پایانی، برخلاف صفحات قبل، دارای رکابه اند. (رکابه: اصطلاحی در نسخه شناسی که حکم صفحهشمار دارد)
در اینجا یاد شاعر و ادیب شهرمان زنده یاد مرحوم استاد محمد معانی را گرامی می دارم و به روان پاکش درود و نوید بی پایان می فرستم، بزرگا مردی که نخستین بار مرحوم عمان را به من شناساند و از دست نویس دیوان عمان سخن ها گفت. نام استاد هماره در حافظهی جمعی مردم فرهنگ دوست نی ریز خواهد ماند و روشنان یادش در آسمان خاطر دانشی مردان روزگار، جاودانه خواهد درخشید. مهربانِ بزرگ هستی، چتر آمرزش و غفرانش را بر روان آن دوست دارِ «ن والقلم» بگستراند و وی را در فردوسِ آرامش با پیامبر و خاندانش و با پاکان، دوست و همنشین کناد.
سپاسگزاری:
در نگارش این جُستار از اطلاعات و همکاری های آقایان: محمدآقا عمّان، محمدعلی پیشاهنگ، سید علی اکبرطباطبایی، محمد سیفآبادی و خانم ها: معصومه بیگم عمان و زهرا عمان بهره ی بسیار بردم؛ سپاسمند همیشگی آنها هستم.