تعداد بازدید: ۲۱۳۷
کد خبر: ۱۸۴۴
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۸:۳۴ - 2017 17 April
ماجراهای پَپوشته!!

پپوشت پلشت و سگی به نام شوروی

ماجرای مهاجرت پپوشته به شهر(١)

سلام؛ فصل زیبای بهاری‌اتان به خیر و خوشی.


اصولاً یکی از برنامه‌ها و آرزوهای پپوشته‌ای‌ها این است که یک روز به شهر بیایند و شهرنشین شوند؛ مثل خیلی از نی‌ریزی‌ها که تا به نان و نوایی می‌رسند به شیراز می‌روند و حرف «ن» را از پلاک ماشین حذف می‌کنند و می‌شوند یک شیرازی تمام عیار. حتی اگر سال و ماهی هم یک نی‌ریزی را ببینند به جا نمی‌آورند و کلاً فراموش می کنند  نی‌ریز کجا بوده و هست!
این روند برای شیرازی‌ها به گونه‌ای دیگر رخ می‌دهد و آنها به پایتخت می روند! اما چون لهجه دارند نمی‌توانند شیرازی بودنشان را پنهان کنند اما می گویند که ما در زمان کودکی در شیراز بودیم و الان مدتها و سالهای سال است که تهرانی هستیم. در ضمن حتماً پیش شماره تلفن همراهشان از «٠٩١٧» به «٠٩١٢» تغییر پیدا می کند! این یک اصل پایتخت نشینی است.


پایتخت‌نشین‌ها به گونه‌ای دیگر مهاجرت می‌کنند. آنها آسمان ایران را برای خودشان کوتاه می‌بینند و هی کلّه(١) پیشرفتشان می‌خورد به سقف آسمان ایران! برای همین، دار و ندار خود را می‌فروشند و اگر خیلی پولدار باشند در سواحل آرام قبرس بغل طویله‌ خرهای معروف یک کوتومبه(٢) می‌خرند و بار سفر را می‌بندند و می‌روند. اما این روند برای تعداد زیادی اینگونه نیست و بدون پول قصد مهاجرت می‌کنند و پا را فراتر می‌گذارند و می‌گویند می‌خواهیم پناهنده شویم. از طرفی چون در ایران چیزی نبودند و هیچ حرفه‌ای هم در چنته نداشتند از این کشور به اون کشور دیپورت می‌شوند.


ولش کنید بپردازیم به آرزوی خودمان...


با فروش تعداد زیادی گاو و گوسفند و خانه تاریخی پپوشت پلشت توانستیم یک واحد آپارتمان مسکن مهر خریداری نماییم. همه خوشحال بودند به غیر از پپوشت پلشت!!


دائماً می‌گفت: مرغ زیرکو رو چکار کنم؟ میش چالو رو چکار کنم؟ خدااااااااا! شوروی رو کجای دلوم بذارم!


- من [پپوشته] همش رو فهمیدم اما نفهمیدم که شوروی منظورش همان کشوری است که پَر پَر شد یا چیزی دیگر؟ از آنجایی که پپوشت پلشت چندان اعصاب درست و حسابی نداشت به «پدر پپوشت» گفتم: شوروی دیگه کجاست؟


پدر پپوشت در حالی که لبخندی بر لب داشت گفت: به سگش می‌گه، چند سال پیش مُرد. هر هفته بابا می‌ره سر قبرش.


- حالا چرا شوروی؟


- آخه اون موقع شوروی کشور خیلی قوی‌ای بود، برا همین همه هر چیزی را که نشان از قدرت بود، نامش را می‌گذاشتند شوروی!


به هر حال سوار بر نیسان و در حالی که پپوشت پلشت در عقب بار هم گریه می‌کرد، هم غر می‌زد، هم فحش می‌داد راهی شهر شدیم.  


به خانه جدید که رسیدیم همه کمک کردند و وسایل را به طبقه هفتم و خانه جدید ‌بردند و پپوشت پلشت هم، همان دم در با هر رفت و آمد ما یک فحش بارمان می‌کرد و می‌گفت: اینجا شد جا؟! یه گوسفند هم نیست که بچره(٣).  همه یه سلام خشک و خالی می‌کنن و می‌رن!


من هم بی‌توجه به صحبت‌های پپوشت پلشت، یک ساک سیاه پاره پوره رو که به نظر می‌رسید مال اون باشه برداشتم تا ببرم بالا!


ناگهان پپوشت پلشت مثل جت لی(٤) بر روی سر من خراب شد و گفت: کشتیشششششش!!


گفتم: کییییییییییییی!


گفت: زیروکوووووووووووو!


ناگهان زیپ ساک را باز کرد و گفت: جا...ه... جا... ه...جا... ه... و در ادامه زیرکو رو فرستاد در کُله‌ای(٥) که درست کرده بود و بالای آن هم نوشته بود تخم‌مرغ محلی موجود است!!!

ادامه دارد...


زت زیاد


یعنی چه:
‌١- کلّه: سرهای بزرگ تو خالی! آخه ننت خوب، بابات خوب، اگه تو مال پیشرفتی، تو همین کشور ور دل ننه و بابات نتونستی بعد می‌تونی تو کشور «ترامپ» که دائماً داره فحشمون می‌ده پیشرفت ‌کنی؟


٢- کوتومبه: خانه‌ای کوچک ما بین کُله مرغ، سگ دونی و طویله


٣- بچره:چریدن، بهترین لحظات برای گوسفند و قصاب


٤- جت لی: بازیگر فیلم‌های رزمی، بزن بزن و...

تصویری قدیمی از مرغ زیرکو در پپوشت آباد


نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها