اين زن مگر حواس برايم گذاشته!!
دم ابراهیمخان زهری گرم
عبدالرضا قیصری
از بس زنم کلاس برايم گذاشته
ديگر مگر حواس برايم گذاشته
مأموريت به مدت يک نصفه روز بود
يک عالمه لباس برايم گذاشته
از آن همه لباس ز بس شست وشست وشست
يک جل و يک پلاس برايم گذاشته
از آن همه تنوع احساس دردلم
قدرى فقط هراس برايم گذاشته
از آنهمه حقوق بلاشک مردها
يک حق التماس برايم گذاشته
باعشق توى سفره شامم بدون حرف
يک هفته نون وماس برايم گذاشته
امروز روز مرد، بدون خيارشور
يک برگ کالباس برايم گذاشته
باريکه اى شبيه عزيزان!!!! صهيونيست
اندازه حماس برايم گذاشته
از آن منى که قدر سه تا جان کلود بود
يک هيکل قناس برايم گذاشته
تشبيه را براى کلاسش ز شعر من
برداشته جناس برايم گذاشته
من خر وپف نمى کنم اما به جرم آن
يک تخت در تراس برايم گذاشته
ديدم به خواب دوش خدا جاى قبضها
يک دسته اسکناس برايم گذاشته
اى واىِ من! به جاى زنم حضرت کريم
يک فردناشناس برايم گذاشته
آن فردناشناس به عشقم درون تنگ
يک بوته عطرياس برايم گذاشته
ازخواب خوش پريدم وديدم نه جان من
اين زن که واس ماس برايم گذاشته
امروز روز مرد، بدون خیار شور
یک برگ کالباس برایم گذاشته
اين بیت را دو بار نخواندم برايتان؟
...اين زن مگر حواس برايم گذاشته!!
