تعداد بازدید: ۳۰۰
کد خبر: ۱۷۷۹۱
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۴۰۲ - ۲۲:۰۱ - 2023 19 August

دختری ساده در دام اعتیاد

نویسنده:
فاطمه زردشتی نی ریزی
شب‌ها دیر به خانه می‌آمد و اکرم که اعتراض می‌کرد، جواب سربالا می‌داد

از اعتیاد که حرف می‌زند به گریه می‌افتد.

دختری ساده بود و در کنار هفت هشت تا خواهر و برادرش قد کشیده بود.

درش وضع مالی بدی نداشت و او و بقیه خواهر و برادر‌ها از این نظر مشکلی نداشتند.

پنجم ابتدایی بود که درس و مشق و مدرسه را بوسید و گذاشت کنار.

نه اینکه دلش نخواهد نرود، مدرسه‌ای نبود و رسم نبود در روستا دختران بیشتر از این درس بخوانند.

سال‌ها یکی پس از دیگری طی شد و او قد کشید و رشد کرد و بزرگ و بزرگ‌تر شد.

پانزده شانزده ساله بود که سر و کله‌ی تک و توک خواستگار‌ها پیدا شد تا اینکه صمد آمد به خواستگاری‌اش.

هفده سال داشت آن روزها.

در نبود صمد، خودش دم در می‌رفت و مشتری‌های مواد را راه می‌انداخت

 

 

 

صمد را می‌شناختند، نه زیاد و آن‌طور که باید و شاید، از اقوام دورشان بود و چند سالی بود که همدیگر را ندیده بودند.

صمد که آمد نه نگفت.

کارگری می‌کرد، اما پسر باجَنم و با جربزه‌ای به نظر می‌رسید. خوب صحبت می‌کرد و قول داد خوشبختش کند.

طولی نکشید که جواب بله را داد و شد زن صمد.

همه چیز با فاصله‌ی کوتاه انجام شد، از خواستگاری گرفته تا مَهربران و خرید و مراسم عقد و عروسی.

صمد پسر بدی به نظر نمی‌رسید، اما همیشه هشتش گرو نه‌اش بود. انگار هر چه کار می‌کرد، گرهی باز نمی‌شد و

به هیچ کجای زندگی‌اشان نمی‌رسید.

خیلی طول نکشید که شب بیرون‌ماندن‌هایش شروع شد. شب‌ها دیر به خانه می‌آمد و اکرم که اعتراض می‌کرد، جواب سربالا می‌داد.
آن روز خانه نبود صمد که اکرم در یکی از جیب‌های پیراهنش تریاک پیدا کرد. وا رفت و همان‌جا روی زمین نشست.

اصلاً باورش نمی‌شد صمد معتاد باشد.

صمد خانه نبود که پیک‌نیک را روشن کرد و نشست پای مصرف مواد

 

صمد که به خانه آمد، معطل نکرد و قضیه را به او گفت و جالب اینکه صمد انکار نکرد. گفت چیز خاصی نیست و تفریحانه مصرف می‌کند.

از آن روز صمد مصرف موادش را در خانه شروع کرد و آن‌قدر از خوبی‌های مواد گفت تا توانست رضایت اکرم را برای فروش مواد هم جلب کند!
طولی نکشید که صمد رسماً کارش را به عنوان یک مواد فروش در خانه شروع کرد.

اکرم اوایل اعتراض می‌کرد، اما نه زیاد، دودل بود.

شاید از آخر و عاقبت آن می‌ترسید، اما کم‌کم عادت کرد.

پول خوبی داشت و داشتند از آن وضعیت فلاکت‌بار درمی‌آمدند.

کار به جایی رسید که در نبود صمد، خودش دم در می‌رفت و مشتری‌ها را راه می‌انداخت.

زندگی‌اشان کم‌کم داشت روی غلطک می‌افتاد، اما نه با پول مشروع، نه با سود حلال...  
دخترِ اولش که به دنیا آمد، انواع و اقسام اسباب‌بازی‌ها را برایش خرید.

دخترک بزرگ می‌شد و قد می‌کشید تا اینکه...
دندانش درد می‌کرد آن روز و امانش را بریده بود. همه چیز را امتحان کرد، از انواع قرص‌ها و دارو‌ها تا نشاسته و بی‌حسی و ... درد، اما فروکش نمی‌کرد.

صمد خانه نبود که پیک‌نیک را روشن کرد و نشست پای مصرف مواد. باورش نمی‌شد، یکهو انگار از آسمان آمد زمین. درد تمام شد و حالش خوب. چه حس خوبی هم داشت...
یک هفته بعد بود که دوباره دلش خواست و هفته‌ی بعد و بعدترش... کم‌کم فاصله‌ی بین روز‌ها کمتر شد.

دخترش که حالا 8 ساله شده بود، وقتی او را مشغول مصرف مواد می‌دید تا ساعت‌ها با او حرف نمی‌زد

 

 

 

 

پنج روز، سه روز، دو روز...
آن روز‌ها هر روز می‌کشید، روزی یک‌بار، دو بار، سه بار، چهار بار... کار به جایی رسید که باید روزانه چهار بار مصرف می‌کرد و اگر مصرف نمی‌کرد زمین و زمان را به هم می‌ریخت. قید زندگی را زده بود و دخترش که حالا ۸ ساله شده بود، وقتی او را مشغول مصرف مواد می‌دید تا ساعت‌ها با او حرف نمی‌زد و جواب حرف‌هایش را نمی‌داد.

حالش داشت از خودش به هم می‌خورد. از روز‌های بی‌موادی‌اش که برای تهیه مواد به هر دری می‌زد و به هر کسی رو می‌انداخت. به روز‌هایی که قید زندگی را زده بود و ذهنش پر شده بود از مواد و مواد...
خانواده‌اش که موضوع را فهمیدند شوکه شدند، اکرم کجا و مصرف مواد  کجا؟
عصبانی شدند، سر و صدا به راه انداختند، دعوا کردند و در نهایت قهر...
طولی، اما نکشید که دوباره به سراغش آمدند و خواستند ترک کند. خسته بود خودش هم از این وضعیت.

دلش زندگی بهتری می‌خواست. زندگی بدون مواد...
با آن‌ها رفت و قول داد ترک کند، نه به آن‌ها، به خودش قول داد که قید مواد را بزند و زد... سخت بود ترک مواد، بدن‌درد، خماری، اما شد...، اما شد...
اکرم بغضش را می‌خورد. دو سالی از آن روز‌ها می‌گذرد، از روز‌های پاکی‌اش و خوشحال‌تر است از اینکه توانست علاوه بر خودش همسرش را هم از دام اعتیاد نجات دهد.

دختری ساده در دام اعتیاد

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها