یک فنجان شعر
این ماهی بیچاره را از آب میگیرند
دارند چشمان مرا از خواب میگیرند
دیوانهای را از شب مهتاب میگیرند
نبض غزل در وزن باران، ضرب پای تو
من را از این موسیقی جذاب میگیرند
سخت است وقتی مستها در پیش چشمم از
شیراز چشمانت شراب ناب میگیرند
وقتی سپیدبرفیام! کوتولهها حتی
هر شب برای دیدنت قلاب میگیرند
در شهر میچرخی هزاران پنجره با بغض
عکس تو را بیمن _شکسته_ قاب میگیرند
هر چند چشم آبیات را زندگی کردم
این ماهی بیچاره را از آب میگیرند

نظر شما