خدا خیر منشی بده!
منشی دکتر نگاهی به بیبی انداخت.
- میشه ۱۳۵.
بیبی دستش را برد سمت کیفش و زیر لب غر زد.
- واویلا، چه خَوره؟ میه ماخا دکتر چکار کنه که بریای دو دقو ۱۳۵ تومن ماخا بسونه؟
کارتش را کشید بیرون.
- بیا، بُسون.
منشی سرِ پایین آمدهاش را آورد بالا.
- باید پول نقد بدین، دستگاه پوزمون خرابه.
بیبی وا رفت.
- پول نقدُم کجا بودای موقع؟
نگاهش را دوخت به من.
- گلابی چن همراته؟
- من بیبی؟
- نه، پس عمت. پول، پول نقد، میگم چن همراته؟
- ۲۰ تومن بیبی، اونم گذوشتم تو کیفم برا کرایه تاکسی.
دستش را آورد جلو.
- رد کن بیاد.
- ۲۰ تومن رو بیبی؟
-ها دیه، نپه چیچی؟
بیس تومان را گذاشتم کف دست بیبی.
- بفرما بیبی، اگه شما با بیس تومن کارتون راه میافته، بفرمایید.
بیبی بیس تومان را گرفت و گذاشت جلوی منشی که به نظر اعصاب درست و حسابی نداشت.
- بیا...
منشی نگاهش کرد.
-ای چیه؟
- کیسِی حموم، چیچیه! پوله خو، میه نیبینی؟
- گفتم ۱۳۵ تومن.
- بیشترای همرام نیس.
منشی چپچپ نگاهش کرد.
- حتماً توقع داری بقیهاش رو هم من از جیب بذارم؟
بیبی ابروهایش را کشید توی هم.
- اصن ینی چیچی که دستگاه پوزوتون خرابه؟ ها؟
رفتم جلو و کارت را از دست بیبی گرفتم. رو کردم به منشی.
- ببخشید اجازه میدین من یه بار امتحان کنم؟
منشی چپچپ نگاهم کرد.
- نه! جای این کارا برو از بیرون پول بگیر بیا، پول نقد!
رو کردم به بیبی.
- بیبی چارهای نیس، کارتتون رو بدین تا برم پول بگیرم بیام دیگه.
بیبی کارتش را توی دستش فشرد.
- من دُزد دسِ تو نِیدم، چه برسه کارت پولیم. تو گُل چیشات!
- وا بیبی، پس بیاین بریم بیرون با هم پول بگیریم بیایم.
- زرمار، من باای کمر و پوی دردی چیطو اَای پِلا برم پویین دیَم بیام بالا؟
-ای بابا، پس چکار کنیم بیبی؟
دوباره نگاهی کرد به منشی.
-اصن بری چه شماای پوزوتونه دُرس نیکنین؟ ها؟
منشی سرش را بلند نکرد.
- اونش دیگه به خودمون ربط داره!
- حالا میگی ما چه گِلی بیگیریم به سرمون؟ هیجو ویسیم تا علف زیر پامون سبز بشه؟
منشی کاغذی را گذاشت جلوی بیبی.
- ۱۳۵ تومن به این شماره واریز کنین، الان. کارت به کارت کنین.
بیبی زل زد به من.
- دیه چارِی نیس ننه، مینی خو، بیا!ای رِ بیگیر با گوشی اَ شماره حساب خودُت ۱۳۵ تومن بیریز به حسابوشون! خدا خیر منشی بده!
به بیبی نگاه کردم و به منشی...
(خیر نبینی خانم منشی!)