بع حیفه!!
چند روزی بود که مادربزرگم اصرار داشت میخواهد در جشن فارغالتحصیلی خواهرزادهام که به تازگی پزشکیاش را گرفته بود شرکت کند. ما هم گفتیم چه اشکالی دارد بالاخره میخواهد در جشن موفقیت نتیجهاش باشد. غافل از اتفاق عجیبی که قرار بود رخ دهد.
به اتفاق هم آنجا رفتیم.
همهچیز به خوبی و خوشی پیش رفت و برنامه در شرف پایان بود.
اساتید و دانشجوها داشتند با هم سلفی میگرفتند که دیدیم مادربزرگ عصازنان دارد روی سن میرود.
خودش را پشت تریبون رساند و میکروفون را از جایش درآورد و بعد از چند بار صاف کردن گلو، سالن را سکوت فرا گرفت.
قبض روح شده بودیم.
مادربزرگ با اعتماد به نفس عجیبی گفت: «ننه من یک نظریه درباره منشاء اکثر بیماریهای زنان و البته بعضی از آقایان دارم که آن را روی خودم و دو تا خواهرهام، شوکت و نرگس، آزمایش کردهام و برایم ثابت شده که درست است!»
خدای من! این همان مادربزرگ ماست.
همه سراپا گوش میدادند.
ادامه داد: «علت اکثر بیماریها پرخوری است! اما من یک پرخوری جدید کشف کردهام که هیچکس متوجه آن نیست و من نام آن را پرخوری پنهان گذاشتهام! دیدهاید مادرها سر سفره کم غذا میخورند و خوشحالند که پرخوری نکردهاند.
ولی وقتی دارند سفره را جمع میکنند تهمانده هر بشقاب را با جمله «بع حیفه دور ریخته بشه» نوش جان میکنند! اگر چیزی روی زمین بیفتد با یک فوت آن را استریل و ضدعفونی میکنند و در حالی که زیر لب میگویند: «بع حیفه» میخورند! ته مانده نوشابه و شربت کودک را با همان جمله: «بع حیفه» سر میکشند و خلاصه در نهایت، بطور نامرئی و پنهانی پرخوری میکنند و نه خودش و هیچکس متوجه نمیشود.
مادربزرگم با جمله «شاد و پیروز باشید» کنفرانس خودش را تمام کرد و ساعتها در غوغای سوت و کف پزشکان و دانشجوها با آنها عکس سلفی گرفت! البته با گوشی خودش!