تو میگی من هیچ پُخی نیسم؟
از در آمدم تو و داشتم خودم را باد میزدم که بیبی گفت:
- خووو، چه خَوَر؟
- سلامتی بیبی. خبر خاصی که نیس.
- ینی چیچی خَور خاصی نیس؟
- ینی خبر خاصی نیس دیگه بیبی، چی باید بگم؟
- ینی دو ساعته رفتی خونِی اعظم هیچی نگفتین؟ حرف نزدین؟ هیطو مث ه دو چَش نِشِسین نیگا هم کردین؟
- نه اینکه چیزی نگن که، ولی حرف خاصی نبود بیبی.
- خو هو حرفی که خاص نبوده بوگو.
- اووووم، مثلاً، مثلاً نسرین دختر اعظم خانوم میگف شنیدم سوری میخواد بره خارج.
بیبی چشمانش گرد شد و صاف نشست.
- کجاااااا؟
- خارج، حالا راست و دروغش رو نمیدونم بیبی.
- فرنگ؟ سوری؟ اگه سوری باخاد بره فرنگ، فرنگ بویه کجا بره؟ اَی مردهشور پَک و پوزُشه بزنن.
- وا! چرا بد و بیراه میگی خب بیبی، بعدشم از کجا معلوم که دروغ باشه؟ شاید دخترش که خارجه، براش دعوتنامه فرستاده باشه.
- غلط کرده، ای فرنگ نرفته و نِیشه زیر بادُش گیر کنی، دیه ایه فرنگ بره خو جَواب سلام کسیام نیده.
سکوت کردم که گفت:
- چیطوره منم یَی سفری برم.نگاهش کردم.
- کجا بیبی؟
- هی فرنگ دیه.
چند لحظهای در سکوت گذشت...
- برا خارج رفتن پول داری بیبی؟ پول زیاد...
- نه!
- زبان بلدی؟
- نه!کسی رو داری برات دعوتنامه بفرسته؟
- نه.
- دَرسِت خوب بوده که بورسیه تحصیلی بشی مثلاً؟
- نه.
- خو پس چی میگی بیبی جون؟
- چیچی میگی و زَر مار. ینی تو دری با ای حرفات زیر پوستی میگی من هیچ پُخی نیسم؟
- من غلط بکنم بیبی. ولی میگم برا خارج رفتن باید حداقل یکی دوتا از این گزینهها رو داشته باشین دیگه.
- برووووو بینم. اصن سوری هیچی، میه ای آقازادایی که میرن فرنگ، همشون بری علم میرن؟
- وا! بحثو برای چی سیاسی میکنی بیبی؟ خوبیت نداره، حداقل اگه اونا برا علم نمیرن، پول دارن. نیمچه زبونی هم بلدن.
بیبی کمی فکر کرد.
- ینی تو میگی نرم ننه؟
- ینی الان شما فقط منتظر تأیید منی بیبی؟
- نه والا. به قول تو شرایطُشم جور نیس خو.
- آره بیبی. منم همینو میگم دیگه.
- اَی مردهشور تو رِ بزنن که یَی فرنگیام نرفتی که بری من دَوَتنامه بفرسی.
- وا! بیبی، به من چه خب؟
- دروغ میگم میه؟
مکثی کرد ...
- میگم گلابی.
- جونم بیبی؟
- حالا فرنگ نرفتیم، یَی قِشمی خو میتونیم بیریم، نه؟
- قشم؟ کی تو این گرما میره قشم آخه بیبی؟ جهنمه الان، جهنم.
- راس میگی. نپه چیطوره بیریم شیراز یَی شاه چراغی، نه؟
- شیراز؟ شیرازم همیشه میرفتیم خونه عمه ملوک که اونام خودشون اومدن نیریز بیبی.
- ها، راس میگیه.
- اصن حالا که ایطو شد پوشو یَی چی دُرُس کن شوی با مش موسی بیریم سرِ آسیو! ها؟
- خوبه بیبی، پیشنهاد بدی نیس.
- پابوشو خو نپه شو شد!