تعداد بازدید: ۴۴۹
کد خبر: ۱۷۷۰۳
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ - ۲۲:۰۱ - 2023 12 August
ماجراهای تبعه موجاز

خریدَه کونم یا خریدَه نکونم

نویسنده : نجیب

بولند شو، بولند شو نجیب.

بَ مارکیت (بازار) روان شو و برای بچَه پمپیرس خریدَه کون.

شَنیدَه کردم دارد گَران و نایاب مَی‌شود.

لآن هم یَک دانَه بیشتر ندارد و خانَه را بَ گند مَی‌کشد.

با شتاب بولند شدم، یَک ماچی بَ بچَه کردم و در گوشش گفتَه کردم: عزیزم، تحمل کون تا برگردم.

سوار دوچرخَه یَکی یَکی سوپرمارکیت‌ها را برای پمپیرس اندازه ۵ از مارکی که پای بچَه بَ آن عادت دارد کنکاش کردم؛ اما یافت نَمی‌شد.

کم‌کم داشتم ناامید مَی‌شدم که نَظاره کردم یَک مغازه مَوجود دارد.

خوشحال و خندان بَ فروشندَه گفتَه کردم یَکی بده.

بالا تا پایین من را نَظاره نیمود و وقتی با پوزخند نرخ را گفتَه کرد، چون نَمی‌خواستم جَلوی او و چند موشتری کم بیاورم، هر چَه پول بَ همراه داشتم دادم و با همان قَیمت خریدَه کردم.

با عصبیت بَ خانَه روان شدم، پمپرس را جَلوی بچَه پرت کردم و گفتَه کردم: بیفرما.. تویش.

زولَیخا آمد و گفتَه کرد: چَه خبرت است؟ چَرا این گونَه با بچَه سخن مَی‌گویی؟

گفتَه کردم: چیزی نگو که وقتی اندیشه مَی‌کونم این بچَه زحمت کندَه‌کاری‌ام را در نصف یَک روز بَ گند مَی‌کشد، دیگر از این وَلایت دلسرد مَی‌شوم.

اصلاً دیگر نَمی‌خواهد برایش پمپرس خریدَه کونیم.

یا بَ او یاد بده روی قصری نشستَه کوند یا این دستمال مرا بَگیر و از این بَ بعد بَ جای پمپرس برایش بستَه کون.

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها