تعداد بازدید: ۲۰۷
کد خبر: ۱۷۵۶۴
تاریخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۴۰۲ - ۲۲:۰۱ - 2023 29 July
یک فنجان شعر

او رفت و از سر من آب و تاب رفت...

نویسنده : مشکوه توکل

او رفت و از سر من آب و تاب رفت
شب‌ها ز چشم منتظرِ خسته خواب رفت

شور و نشاط در دل تنگم فسرد و مرد
من، چون شمایلی که به زندان قاب رفت

گرد و غبار خاطره‌ها پاک می‌کنم
آن روز وصل را که چو عمر شهاب رفت

روزی شنید از لب من، دوست دارمت
ابرو کشید درهم و او با شتاب رفت

انگار توی فاصله‌ها گم شدیم و او.
چون تشنه‌ای که به شوق سراب رفت

گفتم که چیست قصه هجر و وصال گفت: 
افسانه گشت عشق و درون کتاب رفت

مشکوه؛ شرح هجر تو تکرار می‌شود
همچون حکایتی که به عهد شباب رفت

 

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها