به جای آن که رنگ خدا را گرفته باشیم، به خدا رنگ زدهایم
توحید واقعی زمانی است که کارهای ما محرکی جز الله، نداشته باشد. باید از خویش پرسید: به راستی محرک ما، برای تمام کارهایمان، خداست؟ عوامل شرک، مشوق کارهای ما نبودهاند و نیستند؟
عوامل شرک عبارتند از:
هوسهای خودمان (نفس) ـ حرفها و هوسهای مردم (خلق) ـ جلوههای دنیا (دنیا) ـ وسوسههای دشمن و طاغوتها و شیطان
- افسوس که ما، پیش از آن که از آلودگیها پاک شده باشیم بر خویش عطر پاشیدهایم و خویشتن را جز آن که هستیم به دیگران معرفی کردهایم. ما به جای آن که رنگ خدا را گرفته باشیم، به خدا رنگ زدهایم.
- اصولاً نبود ترس به خاطر نبودن تعلق و نبود علاقه است، به خاطر آزادی و وارستگی از همه مسائل است.
-آیا معلمی را به عنوان یک «شغل» همانند سایر شغلها، برای کسب درآمد گزیدهای؟ آیا در طلبِ یک کارِ به اصطلاح بیدردسر و با چند ماه تعطیلی با مزد و مواجب، بودهای؟ اگر چنین است، در خویش، تجدید نظر کن و مسئولیت خدایی و انسانیات را به خاطر آور، که تو همانند یک کارمند اداره نیستی.
- کودک انسان، مانند بچه سایر حیوانات نیست. فقط شکم و بدن نیست تا برای تولیدش منتظر درآمد و خوراک و لباس باشیم؛ همین که بودجه بود، قطارشان کنیم و همین که تنگدستی پیش آمد شعار بدهیم: اولاد کمتر، آسایش بیشتر...
- خود سازی نمیشود، مگر این که انسان، شهامت خود سوزی را بیابد و با دست توانای خویش شعلهای برافروزد؛ کثافتها و آلودگیهای وجودیش را بسوزاند و تولدی تازه بیابد.
- محبّت مانند آبی است که به گیاه میرسد. اگر نباشد گیاه میخشکد و اگر بیش از حد شود ریشه گیاه میگندد و خراب میشود و گیاه میخشکد.
- مادام که فرزند در خانه است، تنها با مراعات پدر و مادر کار تمام است و همین که پا به بیرون میگذارد و با دیگران محشور میشود، پدر و مادر باید به جز مراعات سابق، به بتها و گروههای مرجع و الگوهای دیگر کودک نیز توجه داشته باشند، از آنها که میتوانند الگوی خوبی باشند، تمجید کنند و از آنها که نمیتوانند، با زرنگی انتقاد کنند، تا این که وازدگی در فرزند به وجود بیاید. این غلط است که با زور کودک را از چنین شخصیتی محبوب جدا کنند؛ چون این جدایی جز عطش و علاقه چیزی زیاد نمیکند و هر چه فرزند بزرگتر شود، بیشتر به خود فرو میرود و از پدر و الگوی سابقش فاصله میگیرد.
- آنان که مرد راهند هنگامی که راهی را بسته دیدند، آه و ناله سر نمیدهند و افسوس نمیخورند که راههای دیگری در نظر دارند و پای نیرومندشان همراه است و همین است که میرسند.
- فرشهایت، لوازمت، حتی عکسهایی که به دیوار خانهات آویختهای، نشان دهنده شخصیت واقعی توست؛ چون شخصیت انسان را میتوان از روی انتخابش درک کرد.
- دین با تفکر شروع میشود.
- باید کودک را واکسینه کرد تا در محیطهای مخالف، محیطهای فساد، اثر محیط بر روی او اثر مثبت و سازندگی و مبارزه باشد، همانطور که مزاج واکسینه در برابر حمله میکربها مبارزه میکند و نیرومند میشود و اثر میکربها، همین نیرو دادن و سازندگی است. مربی باید در کودک سه خصوصیت را بارور کند و اینگونه او را واکسینه نماید: ۱ ـ شخصیت و استقلال ۲ ـ حرّیت و آزاد منشی ۳ ـ تفکر و تحلیل. هنگامی که کودک شخصیت داشته باشد تقلید نمیکند و تحت تأثیر هر حرفی و هر مکتبی و هر عقیدهای قرار نمیگیرد و هر راهی او را به خود نمیکشد و هر سنّتی او را در خود هضم نمیکند.
-از امام صادق(ع) راجع به عمل خالص پرسیدند گفت: «وَ الْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذی لاتُریدُ اَنْ یحْمِدُک عَلَیهِ أَحَدٌ اِلاَّ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ و عمل خالص، عملی است که نخواهی به خاطر آن عمل هیچ کس جز خدا، تو را بستاید و از تو تعریف کند.
- دوست تو، کسی است که تو را برای خودت میخواهد. و دشمن تو، کسی است که تو را برای خودش میخواهد.
- تربیت کودک، یعنی شکوفا کردن استعدادها و برآوردن نیازهای او.
- کودک هم مغز دارد و هم قلب، از این رو، هم روشنفکری میخواهد و هم روشندلی.
- پاداش گذشته از آن که در شخص پاداش گیرنده اثر میگذارد، در اشخاص دیگر هم مؤثر است، عدهای را تحریک میکند و جلو میآورد و عدهای را تنبیه میکند و توبیخ مینماید و در پیش نقل کردیم که در کلمات امام امیر المؤمنین(ع) آمده است: «بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار توبیخ کن!»
