یک فنجان شعر
بقچهای از غزلهای ناتمام
فاطمه زردشت (ارغوان)
از دریچه صبح
باریکه ای نور
سر می کشد
به دشت آفتابگردان ها
وکمی آن طرف تر
دست های تابستان
قرمز شده است
با چیدن توت ها
و گیلاس ها
سرخ اند
از شرم بوسه آفتاب
انعکاس می دهند
گل های انار
شعری را
از سبزی خیال
و در رزان می خوش
بزم شعر است و شراب
آن هم شراب شورانگیز شیراز
که تصویر میکند
گیرایی نگاه تو را
و من
با بقچه ای
از غزل های ناتمام
وسپید های سیاه
باز هم سرایی می کنم
و به خیال آمدنت
شعر می بافم
نظر شما