تعداد بازدید: ۲۴۷
کد خبر: ۱۵۲۱۵
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۴۰۱ - ۰۷:۱۹ - 2022 27 November

انار تِرِکُونّه بسونیم رُب بپزیم بفورشیم

نویسنده : گلابتون (ماجراهای من و بی‌بی)

بی بی گفت:

_ گلاب، ای خرج گیرون، ای چی گیرون، همش تمرگیدی تو خونه، نه فکر یی کاری، نه فکر یی باری، هیچی...

نگاهش کردم.

_ ای بابا، باز چی شده بی بی؟

_ هیچی، میه حتماً بویه یی طوری بشه که تو 10 تومن پول در بییَری.

چیزی نگفتم که دوباره گفت:

_ هوی، با تو هَسمه!

خیره شدم به او...

_ بله بی‌بی جان، بفرمایید، هرکاری شما می‌فرمایید من انجام بدم.

انگار منتظر همین حرف بود.

گفت:

_ الان فصل چی چی هه؟

پاییز!

- نه! ینی موسم چی چیه؟
- سرما!

بی بی چپ چپ نگاهم کرد...

- نه! میگم ینی تو سرما چکار میکنن؟

- لباس گرم میپوشن!

نفس عمیقی کشید...

_ منظورُم ایه چی چی می‌خورن...

_ شلغم؟

خون بی بی به جوش آمد...

_ شلغم و مرض دختر، شلغم و گوله برنو، اَی کارد بخوره تو کُم تو که همش فکر خوردنی!

_ ای بابا، من چمیدونم بی‌بی خب، شمام بیس سؤالی راه انداختین، درست حرفتونو بزنین دیگه.

_ دختر منظورم ایه تو فصل پوییز موسم اناره، موسم رب انار! میگم چیطوره انار تِرِکُونّه بسونیم رب بپزیم بفورشیم، میگن سود خوبی‌ام دره.

- ول کنین تورو خدا بی بی.

- ول کن و مرض، دیم من یی چی گفتم تو آیه‌ی یأس خُونّی. اصلاً بری که راضی باشی سودُشم نصف نصف...

- راس میگین بی بی؟

- ها!

_ جدی؟

- ها!

- قول دادینا بی بی جون!

- ابوالفضل بزنه تو کمرت اگه دروغ بگم!
*****
بی بی انارها را ریخت جلویم.

- بیا! سر و ته همشه بزن، لِه پِه‌هاشم بیگیر، بوشوروشون تا من بیام.

- خودتون مگه نمیاین بی بی؟

_ تا تو اینا رِ میشوری من برم خونی مش موسی و بیام....

*****
قدی کشیدم و همانطور که انارها را دانه می‌کردم بی‌بی را صدا زدم...

_ بی‌بی ی ی ی ی ی... چرا نمیاین پس؟ هنوز یه عالمه انار مونده.

بی بی جلویم ایستاد.

- واویلا، انگار حالا دره کوه می‌کَنه، نی‌بینی میه فوتبال جامِ جانی دره، دونه کن میام حالا...
*****
دانه کردن انارها که تمام شد نفس عمیقی کشیدم.

- بفرما بی بی، همه رو دون کردم، فقط میمونه آبگیری که باید آبشون رو بدین بگیرن.

- اووشون بیگیرن؟ کی بیگیره؟

- مغازه دیگه، مغازه دار.‌‌

- مغازه؟ دختر میفمی کیلو چن میسونن اوو میگیرن؟ نیخوا، ای خو کاری ندره، نپه تو چه کاره هسی؟

- وااااای بی‌بی، نه توروخدا آخه من با چی آب این همه انارو بگیرم؟

- با جوغن، نپه تو خیال می‌کنی ما قبلاً با چی‌چی می‌گرفتیم؟ با جوغن!
*****
سه روز کامل طول کشید تا انارها دانه شده و رب بگیریم.

بطری‌های رب را گذاشتم جلوی بی بی. 

- بفرما بی‌بی اینم از ربای انار...

مِن و مِنی کردم...

- فقط...

- فقط چی چی؟

- فقط...

- فقط چی چی؟ خو بنال.

- ببخشیدا! فقط من الان نصف ربا رو وردارم یا وختی ربا رو فروختین سهم منو میدین؟

_ رب؟ من گفتم رب؟

_ ای بابا، قرار شد نزنین زیرش دیگه بی بی، قول دادین.

_ ها! قول دادم، گفتم شریک ولی نه تو ربا!

_ ینی چی بی‌بی؟ پس چی؟

_ پول رُبِی که درس کردیم مال من، پول پوس انارام مال تو!  نوش جونُت!!
گلابتون

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها