تعداد بازدید: ۱۷۸۵۳
کد خبر: ۱۴۳۹۸
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۴۰۱ - ۲۳:۳۶ - 2022 20 August
عمه سهیلا

ماجراهای زندگی عمه سهیلا

مشتری زنگ زده میگه: دخترم را می‌فرستم حسابم را تسویه کنید. آخه می‌خوایم بریم مسافرت نمی‌خوام زیر دین باشم !

دخترش آمد و حساب را تسویه کرد بعدش کلی جنس خرید و گفت: بزن به حساب مامانم!

*****
مشتری خیاطی آمده میگه: پاچه شلوار را کوتاه کنید چند می‌گیرید؟

میگم: ده تومن .

شلوار را آورد و پاچه‌اش را کوتاه کردم  بیست تومان داد و گفت: درست حساب کردم؟ هر پاچه ده تومن ؟
میگم: درسته جانم! 

پول را گرفتم و گفتم خدا بده برکت !!

ولی عجب هوش و ذکاوتی داشت!
*****
تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودم که خانمی آمد و رو به جمع گفت: ببخشید کتابخانه کجاست ؟ 

هیچ کس چیزی نگفت!

چند دقیقه بعد مردی آمد و  پرسید: مرغ کوپنی کجا میدن؟

همه با هم نشانی مرغ‌فروشی کنار کتابخانه را به او دادند!!

سهیلا زینلی از شیراز

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها