تعداد بازدید: ۳۸۰
کد خبر: ۱۳۲۸۲
تاریخ انتشار: ۲۷ تير ۱۴۰۰ - ۰۸:۲۴ - 2021 18 July
محبوبه خداپناه بانوی نی‌ریزی بر فراز دماوند

در لحظه صعود فقط اشک می‌ریختم

در لحظه صعود
فقط اشک می‌ریختم
نویسنده:
فاطمه زردشتی نی ریزی

خیلی اتفاقی کوهنوردی را شروع کرد. آن روز وقتی به اصرار یکی از دوستانش برای پیاده‌روی به باباکوهی شیراز رفتند، شاید هیچ وقت فکرش را نمی‌کرد که این کوه، سرآغازی شود برای کوهنوردی حرفه‌ای و صعود به دماوند...

محبوبه خداپناه زاده‌ نی‌ریز است و ساکن شیراز. ورزشکاری که توانست با پشتکار خود دماوند را فتح کند...

او متولد خرداد 68 است و فوق‌لیسانس حسابداری؛ و به کوهنوردی و شنا علاقه دارد.

- کوهنوردی را از کی  آغاز کردید؟

سال 97 بود که به طور تفریحی به باباکوهی شیراز رفتم. پس از آن به کوهنوردی علاقه‌مند شدم و در یکی دو گروه کوهنوردی شرکت کردم اما خب یکی دو جلسه بیشتر نتوانستم با آن‌ها کار کنم. دلیل آن هم این بود که گروه‌های کوهنوردی بسیار سرعتی عمل می‌کردند و این مرا بسیار اذیت می‌کرد، به همین دلیل از آنها جدا شدم. چندی بعد با یکی دو تا از دوستانم گروه دوستانه‌ای تشکیل دادیم و شروع به کوهنوردی کردیم تا اینکه با دکتر محمد رازقی‌نژاد رئیس هيئت کوهنوردی جهرم آشنا شدم و این سرآغازی بود تا کوهنوردی را به شکل حرفه‌ای‌تر دنبال کنم. آقای رازقی‌نژاد تمریناتی به من می‌دادند که من به صورت انفرادی آن‌ها را اجرا می‌کردم، البته در کنار آن برای بهتر شدن وضعيت بدنی  باشگاه هم می‌رفتم. چون در کوهنوردی باید بدن آماده‌ای داشته باشی.

- اولین صعود شما به کدام قله بود؟

اولین صعود من با گروه دکتر رازقی‌نژاد به سومین قله‌ مرتفع ایران سبلان با ارتفاع 4811 متر بود. دکتر رازقی‌نژاد قبل از صعود 10 روز به من تمرین سخت داد که من به خاطر تمرین زیاد و تاول‌زدن‌ پاهایم نتوانستم بیشتر از 8 روز تمرین کنم.‌ همچنین ایشان قبل از صعود به قله، با من صحبت کردند و گفتند اگر نتوانستی قله را فتح کنی، نباید ناامید شوی و باید به این فکر کنی که آمده‌ای طبیعت سبلان را ببینی که این حرف ایشان بسیار به من آرامش داد.

- در اولین صعود چه حسی داشتید؟

خب حس خیلی خوبی بود و شاید این حس بیشتر به خاطر این بود که من کوه‌ها را مثل آدم‌ها می‌دیدم. همانطور که برخی آدم‌ها خوشرو و مهربان‌اند و می‌شود به راحتی با آنها ارتباط برقرار کرد، کوه‌ها هم همین‌گونه‌اند. برخی کوه‌ها به انسان آرامش می‌دهند و به راحتی می‌شود رفت توی دل‌شان اما برخی سرسخت هستند و روبرو شدن با آن‌ها مشکل است. کوه سبلان، ‌بسیار زیبا، پر از آرامش و بسیار مقدس بود و شاید به همین خاطر بود که من با خودم عهد کردم هر سال به این قله بروم. پس از فتح قله نیز  این صعود را به پدر و مادرم تقدیم کردم.

- داستان صعودتان به دماوند چه بود؟

پس از این‌که از سبلان برگشتم، عزمم را جزم کردم که سال 1400 به دماوند صعود کنم. پس از این‌که با آقای رازقی‌نژاد صحبت کردم ایشان چند جلسه توجیهی گذاشتند و در آن نوع تغذیه، نوع تمرينات اينتروال و... را توضیح دادند. تا اسفند 99 تمرینات فردی داشتم و فروردین 1400 بود که ایشان اعلام برنامه کردند. ما باید قبل از صعود به دماوند، به چند قله با ارتفاع بالای 4000 متر صعود می‌کردیم تا سطح آمادگی بدنی‌امان مشخص شود که برای این کار به قله‌ دراک شیراز، بِل اقلید و حوض دال دنا صعود کردیم. پس از صعود به این قله‌ها، 13 تیرماه 1400 به همراه یک تیم 20 نفره با سرپرستی دکتر رازقی‌نژاد، از شیراز به سمت دماوند حرکت کردیم. در این گروه، زیبا محمدی نائب ‌رئیس سابق هیئت کوهنوردی استان فارس نیز با ما بودند. ما در ابتدا یک روز در روستای رینه که روستایی است در دامنه کوه دماوند، ماندیم و 15 تیرماه از رینه به سمت گوسفند‌سرا و سپس بارگاه سوم دماوند حرکت کردیم. پس از آن چادرهایمان را برپا کرده و استراحت کردیم. ساعت 5 صبح  روز  ١٦ تير ماه بود که از بارگاه سوم شروع به پیمایش کردیم و ساعت 1:10 بود که به قله رسیدیم.

- از حال و هوایتان در لحظه‌ صعود بگویید.

اصلاً قابل وصف نیست. فقط شوق بود و شوق... از تپه گوگردی تا قله فقط اشک می‌ريختم و اين واقعاً اشک شوق بود. در لحظه‌ صعود نیز همه‌ همنوردهايم از خوشحالی فقط  گريه می‌كردند.

- مشوقین شما در این راه چه کسانی بودند؟

اولین مشوق من و کسی که باعث شد من با کوهنوردی آشنا شوم دوستم فاطمه بهمن‌نژاد بود و پس از آن، دکتر محمد رازقی‌نژاد که مرا به سمت کوهنوردی حرفه‌ا‌ی هل داد و همیشه برایم قوت قلب بود.

- این صعود را به کادر پزشکی نی‌ریز تقدیم کردید. چه شد که این تصمیم را گرفتید؟

قبل از فتح هر قله‌ای به این فکر می‌کنم که این صعود را به چه کسی تقدیم کنم. برای فتح قله‌ دماوند خیلی تلاش ‌کردم و دوست داشتم آن را به کسی تقدیم کنم که واقعاً لایق آن باشد. راستش را بخواهید در ابتدا دوست داشتم برای تلاش و پشتکارم آن را به خودم تقدیم کنم اما برای یک لحظه ناگهان به مغزم خطور کرد که چه کسی بهتر از کادر درمان که در این شرایط سخت کرونا این چنین جنگیدند، خصوصاً کادر درمان نی‌ریز که با آن کمبود امکانات واقعاً از جان مایه گذاشتند. در آن لحظه حس کردم فقط آن‌ها لایق تلاش‌های من هستند و تنها به خاطر دل خودم بود که این کار را انجام دادم، نه بخاطر مطرح شدن یا تشکر و قدردانی.
- چه آرزوی ورزشی دارید؟

رفتن به مسير تركينگ آناپورنا نپال

- شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطره‌ ورزشی‌اتان؟

شیرین‌ترین خاطراتم زمانی است که همه‌ هم‌گروهی‌ها با هم به قله صعود می‌کنیم و همه سالم به پایین برمی‌گردیم و تلخ‌ترین لحظات نیز زمانی اتفاق می‌افتد که یکی از همنوردان در بین مسیر حالش بد می‌شود، آن موقع است که کل گروه حالش بد می‌شود.

- چه توصیه‌ای به بانوان برای ورزش دارید؟
به نظر من مهم‌ترین کار همان تصمیم گرفتن و همت کردن برای انجام آن کار است و باقی صرفاً به سر سختی برمی‌گردد.

- به نظر شما چگونه می‌توان محدودیت‌های جامعه برای ورزش بانوان را از بین برد؟

به نظر من محدودیت در ذهن انسان است. اگر ما در ذهن‌ خودمان را محدود نکنیم و به این باور برسیم که فرقی بین زن و مرد وجود ندارد، اگر حاشیه‌های اطرافمان را کم کنیم و به خودباوری برسیم، قاعدتاً می‌توانیم هر کاری را انجام دهیم. چه بسا اینکه در همین تیم دماوند بودند آقایانی که در بین راه خسته شده بودند ولی خانم‌ها با قدرت تمام پیش می‌رفتند.

در لحظه صعودفقط اشک می‌ریختم

نظر شما
captcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد
پربازدیدها